07 شهريور 1405 / ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 109781
یکشنبه 26 فروردين 1403 , 12:21
یکشنبه 26 فروردين 1403 , 12:21


تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
بهزودی میفهمی...
فاش نیوز - مادر حمیدرضا نقل میکرد؛
- قبل از شهادتش خواب دیدم داخل باغی هستم. حمیدم آمد و مرا صدا زد:«مامان بیا». به طرف او رفتم. در باغی باز شد و به اتفاق هم داخل باغ رفتیم، در آنجا همه با لباسهای سبز و صورتهای نورانی بودند و صورتشان مشخص نبود.
دور تا دور باغ را گلهای محمدی و گلهای سفید پر کرده بود. همه آدمهایی که آنجا بودند به حمیدرضا سلام کردند، به وسط باغ که رسیدیم شتری نشست و حمید سوارش شد و یک شال سبزی به دور گردنش انداخت. شتر پرواز کرد و رفت. من که تعجب کرده بودم، گفتم: شتر که پرواز نمیکند!
حمید کجا میروی؟ گفت:«بهزودی میفهمی» چند روز گذشت و راز پروازش را فهمیدم.
موضوع: شهید حمیدرضا شمس حجتی، لشکر 5 نصر خراسان رضوی
|| ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















