یکشنبه 16 آذر 1404 , 11:30




به مناسبت روز دانشجو
واژههایی که باید از لغتنامه زندگی خط بزنیم
ما دانشجویانی هستیم که از ۱۶ آذر یاد گرفتیم زیر چکمهٔ تاریخ هم میشود فریاد زد. چهار ماه بعد از ۲۸ مرداد، وقتی همهجا ساکت بود، ما با حضور و سروکله زدن با نیکسون، نشان دادیم شعار دانشجو، باید سیاسی و پرحرارت باشد....
فاش نیوز - امروز روز دانشجو است. من با چهار رشتهٔ متفاوت پا به عرصه علم و دانشگاه گذاشتم. یک رشته برای من کم بود. حیف میشدم. فکر کردم با دانشم، از تمام جوانب میتوانم جهان را بفهمم؛ اما در نهایت، عمیقترین درسها را از خودِ زندگی آموختم. حالا تمامقد اسیر درس زندگی هستم .
فکر میکردم با این مدارک میتوانم دنیا را از صفر بسازم؛ علم بررسی انگلها و پادتنها، پرتوهای مفید و زیانآور، شناسایی عوامل داد و قال خانوادگی، حتی علم راهانداختن جنگ و دعوت به صلح …

قشنگ مشخص است که ترکیب شاهکاری انتخاب کردم، مگر نه؟ اینقدر تو دانشگاه ماندم که الان خودم جزو آثار باستانی هستم.
ما دربارهٔ تاریخ و مبارزات دانشجویی(۱۶ آذر ۳۲) صحبت میکنیم، روحشان شاد. آن چهار دانشجوی شهید درس مهمی به ما یاد دادند. اما حقیقت این است که من معنی این مبارزه را سالها بعد در حفظ روحیه امید و باور، در جانبازان دیدم. یاد گرفتم چطور در مقابل استکبار مقاومت کنم. من این معنا را در جایی پیدا کردم که کمتر انتظارش را داشتم؛ در وجود جانباز نخاعی.
تحصیل فقط در کلاس درس اتفاق نمیافتد. تحصیل، یعنی یادگیری مدیریت درد، یادگیری صبر، یادگیری اینکه چطور میتوان با تکیه بر اراده، موانع فیزیکی را از سر راه برداشت و به هدف رسید. برای یک دانشجوی معمولی، پاسکردن یک واحد سخت، خودش جشن دارد. اما برای دوست ما، رفتن از پارکینگ تا کلاس، خودش یک مدال طلاست! وقتی او با آنهمه سختی به صندلیاش میرسد و با تمرکز گوش میدهد، به ما یاد میدهد که “بهانه” کلمهایست که باید از لغتنامه زندگیمان خط بزنیم. هیچ پژوهشی روی این مسئله کار نکرده است. من مختصری مطالعه کردم. اطلاعاتم را برایتان مینویسم.
درسخواندن او یک فعالیت عادی نیست؛ یک “نمایش قدرت اراده” است که هر روز در جریان است. شادی او از یادگیری، از پیداکردن فرمولی جدید، یا از فهمیدن یک بند سخت، صد برابر شیرینتر است؛ چون حاصل یک جنگیدن تمامعیار است. پیشنهاد میکنم کتاب شهدای جانباز نخاعی را بخوانید تا با مشکلات درسخواندن آنها آشنا شوید. اکثر آنها با موارد جسمی شدید درگیر هستند.
مشکلات ادراری و مثانه عصبی: عفونتهای مکرر ادراری (UTI)، بیاختیاری، یا عدم تخلیه کامل مثانه.
زخم بستر (Pressure Ulcers): به دلیل کاهش حس و عدم توانایی در تغییر وضعیت، در نواحی تحت فشار مانند باسن و پاشنهها ایجاد میشود که بسیار جدیست.
تنجشهای(اسپاسم) عضلانی: حرکات غیر ارادی و منقبضکنندۀ عضلات که میتواند دردناک باشد.
دردهای مزمن: دردهای نوروپاتیک (ناشی از آسیب عصبی) یا دردهای اسکلتی - عضلانی.
مشکلات روده: یبوست یا بیاختیاری که مدیریت آن دشوار است.
مشکلات تنفسی: در آسیبهای بالاتر(گردنی)، عضلات تنفسی ضعیف شده و خطر پنومونی(ذاتالریه) افزایش مییابد.
دیسرفلکسی خودکار (Autonomic Dysreflexia - AD) یک وضعیت اورژانسی پزشکی است که معمولاً در آسیبهای بالای T6 رخ میدهد و شامل افزایش ناگهانی فشار خون است.
.jpg)
یکی از جانبازان نخاعی که امیدوارم سلامت باشد، در خاطراتش چنین گفته است: باور عموم مردم این بود که جانبازان چون با سهمیه پذیرفته شدهاند، افراد بیسوادی هستند. همه روی ما تمرکز کرده بودند. در پایان ترم همیشه همکلاسیهایم نمرههای دروسم را به من اطلاع میدادند؛ چون برایشان مهم بود جانبازان چه میکنند؟ روزی یکی از اساتید من را صدا زد و گفت شما همگی درسخوان هستید؛ اما یکی از دوستانتان خوب درس نمیخواند به او بگویید درسش را بهتر بخواند در آن زمان مشخص شد ما زیر ذرهبین اساتید هم هستیم. ترم اول بچههای جانباز ۳ واحد درسی را افتادند؛ اما متوسط واحدهای افتاده بچههای دیگر دانشگاه بیش از این بود، پس سطح ما از دانشکده بالاتر بود. در مقطع کارشناسی شاگرداول شدم و در کنکور فوقلیسانس نفر ۱۵ شدم، ۹ نفر پذیرش شدند من هم بهعلت رتبه اول بودن در مقطع کارشناسی وارد مقطع کارشناسیارشد شدم.
البته باید یادی هم از کسانی کنیم که مشوق درسخواندن جانبازان شدند.
محمدحسین یحییزاده در خصوص کمک به جانبازان برای ادامه تحصیل میگوید: تا سال ۱۳۶۵ بعضی از جانبازان آسایشگاه امام خمینی (ره) خودشان درس میخواندند و برای امتحان به مدرسه آلاحمد میآمدند و من از آنها امتحان میگرفتم. یک روز مسئول آموزشوپرورش منطقه یک با من تماس گرفت و گفت: جانبازان نامهای به شکل تومار نوشته و امضا کردهاند و از مدیرکل آموزشوپرورش خواستهاند از شما تقدیر شود؛ همچنین درخواست برگزاری کلاسهایی بهصورت منظم در آسایشگاه را دارند. پس از آن در سال ۱۳۶۵ آموزشوپرورش از من خواست برای برگزاری کلاس به آسایشگاه امام خمینی (ره) بروم؛ و من هم پذیرفتم.
وی میافزاید: در هر اتاق ۶ جانباز و در مجموع حدود ۸۰ جانباز در اتاقهای این آسایشگاه بستری بودند؛ بسیجیهای کمسنوسال از ۱۵ سال به بالا که تحصیلات آنها در حد خواندن و نوشتن از راهنمایی تا دبیرستان بود. برای آنها کلاس تشکیل دادم و مشوقشان شدم. اکنون بیشتر جانبازان توانستهاند به مدارج علمی بالا دست یابند و بهعنوان استاد دانشگاه، پزشک و کارمند صداوسیما مشغول به کار شوند. تعدادی از آنها نیز طی این سالها بر اثر عوارض ناشی از مجروحیت به شهادت رسیدهاند.
علوم سیاسی خواندم که سیاست یاد بگیرم، ولی فهمیدم سیاست یعنی بلد باشی چطور با همه قاتی بشوی و به هم انرژی بدهید. انرژیای که از صبر و حضورِ محکم کسانی مثل جانباز نخاعی میگیریم. اصلاً باید یک واحد درسی بگذارند، به نام درسهایی از جانباز نخاعی در مورد مدیریت بحران زندگی!
خلاصه، روز دانشجو روز این است که یادمان باشد، هیچکدام از این نظریهها بهاندازهٔ دیدنِ قدرتِ روحیه آدمِ مصمم، تأثیرگذار نیست. یکعده مثل آن چهار شهید دانشجوی سال ۳۲ اراده خود را برای استقلال کشور نشان میدهند و امروز جانبازان، بهخصوص جانبازان نخاعی، نماد این قدرت است.
ما دانشجویانی هستیم که از ۱۶ آذر یاد گرفتیم زیر چکمهٔ تاریخ هم میشود فریاد زد. چهار ماه بعد از ۲۸ مرداد، وقتی همهجا ساکت بود، ما با حضور و سروکله زدن با نیکسون، نشان دادیم شعار دانشجو، باید سیاسی و پرحرارت باشد.
|| قنبر مبارز


















سر جلسه امتحان دوربین مخفی گذاشتند تا بفهمند چطور میتوانیم پاسخ سوالات را عین کتاب کلمه به کلمه در ورق امتحانی بیاوریم و هنگامی که متوجه شدند تقلب در کار نیست چگونه شگفت زده شدند یا استاد عزیزی که نمونه پاسخ شهید مطهری به علامه طباطبایی در امتحانات حوزه را بیان کرد که علامه طباطبایی هنگام پاسخ دادن شهید مطهری حالت سماع پیدا کرده بود و البته ملاک اصلی در دانشکده فنی نمره پروژه بود که با چندین سال تجربه همیشه بهترین بود گرچه نمره چند نفر ایثارگر به لطف استاد منفی نگر معمولا از 15 بالاتر نبود.
خلاصه اینکه بتوانی بدون توجه به اشتغال تمام وقت و خدمت به امور خانه و خانواده و کارشکنی برخی استاد نماها در درس و دانشگاه نیز موفق شد فقط از یک جانباز و ایثارگر ممکن است. در اینگونه مواقع از فرزند گرامی شهید سلیمانی و استادی یاد کنیم که نمره 20 ایشان را 10 داده بود اما شهید سلیمانی به فرزندش گفته بود بیشتر تلاش کند تا استاد از تفکر منفی دست بردارد.