شناسه خبر : 125475
یکشنبه 31 خرداد 1405 , 09:50
اشتراک گذاری در :

آشنای بیروت که در تهران غریبه بود

فاش نیوز - بعد از حادثه انفجار پیجرها و شهادت سید حسن نصرالله و فرماندهان مقاومت، حاج رمضان به‌سرعت به لبنان رفت. وقتی خبر رسید حاج رمضان در بیروت است، خیلی از بچه‌های حزب‌الله آرام شدند. برایشان مهم بود که بدانند حاج رمضان کنارشان ایستاده است.

چند روز مانده به سالگرد شهادتش، در کوچه‌های غزه و بر دیوارهای اردوگاه‌های فلسطینی، تصویری تکرار می‌شود؛ فرمانده ایرانی با لبخندی آرام و جمله‌ای که فلسطینی‌ها زیر عکسش نوشته‌اند: لطف خدا بوده که خادم شما باشم.

لبنان خانه دومش بود

در ایران، خیلی‌ها او را تازه بعد از شهادتش شناختند؛ اما مردم لبنان و فلسطین، سال‌ها بود که «حاج رمضان» را می‌شناختند. حق هم دارند. بیشتر از ۳۸ سال از زندگی‌اش را در لبنان گذرانده است؛ آن‌قدر که شاید بتوان گفت لبنان را به‌عنوان خانه دومش محسوب می‌شود.

لبنان را که می‌زنند انگار زندگی ما آوار می‌‌شود

سعیده سالاری، همسر حاج رمضان می‌گوید: ما نزدیک ۴۰ سال در لبنان زندگی کردیم. رشد کردیم. با مردم لبنان بزرگ شدیم. با بچه‌های حزب‌الله زندگی کردیم. برای همین وقتی الان لبنان زیر بمباران است، فقط یک حس عاطفی نداریم؛ انگار بخشی از زندگی خودمان زیر آوار مانده است.
شاید باورش سخت باشد اما گاهی ده‌ها پهپاد روی یک شهر پرواز می‌کنند. مردم با صدای پهپاد می‌خوابند و بیدار می‌شوند. هر لحظه ممکن است حمله‌ای اتفاق بیفتد. به دلیل جغرافیای کوچکش امکان مهاجرت به بخش‌های دیگر هم وجود ندارد.

برای حاج رمضان اول فلسطین و لبنان عزادار شدند بعد ایران

در تمام سال‌هایی که حاج رمضان در لبنان بود، یک جمله را بارها تکرار می‌کرد؛ جمله‌ای که همسرش هنوز آن را به یاد دارد: ما بدهکار مردم لبنان و‌ فلسطین هستیم. اگر بخواهم صادقانه بگویم بعد از شهادت حاج رمضان، اول فلسطینی‌ها عزادار شدند، بعد لبنانی‌ها و بعد ایرانی‌ها. دلیلش روشن است. آن‌ها می‌دانستند حاج رمضان آنجا چه کرده است. کارهایی که برای آن مردم انجام داده بود برایشان ملموس‌تر از ما بود.

لبنانی‌ها گفتند: بعد شهادت سید با آمدن حاج رمضان جان گرفتیم

سال گذشته، لبنان روزهای سنگینی را پشت سر می‌گذاشت. انفجار پیجرها، شهادت فرماندهان مقاومت و بعد شهادت سید حسن نصرالله، خیلی از مردم از نظر روحی به‌هم‌ریخته بودند. بچه‌هایی که در حادثه پیجر مجروح شده بودند، بیشتر از لایه‌های میانی حزب‌الله بودند که در آن حادثه دست‌هایشان قطع شد. چشم‌هایشان نابینا شد و این روحیه‌شان را تضعیف کرد. در همان روزها حاج رمضان به لبنان رفت. خود لبنانی‌ها می‌گفتند وقتی حاج رمضان برگشت، انگار خون تازه‌ای در رگ‌های مقاومت جاری شد.
به‌محض اینکه به لبنان رسید، یکی‌یکی دنبال فرماندهان مقاومت فرستاد؛ نیروها را جمع کرد و با برنامه‌ریزی دوباره و به آن‌ها روحیه داد. وقتی خبر رسید حاج رمضان در بیروت است، خیلی از بچه‌های خط مقدم آرام شدند. برایشان روحیه‌بخش بود که بار دیگر ایرانیان را در کنار خود می‌دیدند. چون حاج رمضان اینجاست و بیروت را ترک نکرده است.
حضور حاج رمضان فقط حضور یک فرمانده نبود؛ نوعی پشتوانه روحی برای نیروهایی بود که روزهای سختی را پشت سر می‌گذاشتند. لبنانی‌ها می‌گفتند: او فقط یک فرمانده نبود؛ رفیق و برادر ما بود.

حاج رمضان درجه‌اش را پس داد...

در میان روایت‌های زندگی حاج رمضان، یک نامه بیش از همه توجه را جلب می‌کند. نامه‌ای که بعد از طوفان الاقصی نوشته شد و هنوز منتشر نشده است. جلسه ترفیع درجه برگزار شده بود؛ اما او درجه را نپذیرفت. سالاری می‌گوید: ما بعدها از متن نامه مطلع شدیم. مضمونش این بود که با وجود آن همه زحمت و مشقت همچنان احساس کم‌کاری درباره فلسطین و کودکانش داشت و مرتب در آن نامه نوشته اگر نتوانستم...
در نامه نوشته بود: اگر نتوانستم اشکی از چشم فلسطینی‌ها پاک کنم، حداقل این درجه را پس می‌دهم.

غزه هنوز او را فراموش نکرده است

چند روز پیش، دوستان لبنانی‌مان تصاویری از فلسطین فرستادند. عکس‌هایی از دیوارنگاره‌های جدید غزه. تصاویر حاج رمضان روی دیوارها بود؛ کنار جملاتی که سال‌ها پیش‌گفته بود. فلسطینی‌ها به حاج رمضان لقب «فارس الفلسطین» داده بودند. یعنی به‌عنوان قهرمان و پدر بچه‌های فلسطین بود. من نه از باب اینکه همسرم را قهرمان می‌دانند بلکه از این باب که حاج رمضان توانسته دل انسان‌ها را شاد کند یا گره‌ای از کار مسلمین بازکرده باشد خوشحالم و افتخار می‌کنم.

انتقام من را از اسرائیل نگیرید

البته برای من به‌عنوان یک همسر قهرمان به‌تمام‌معنا بود؛ اما بزرگ‌ترین افتخار من این است که ایشان سرباز کوچک ولایت بود. حالا یک سال از شهادتش گذشته است. در تهران هنوز خیلی‌ها تازه او را شناخته‌اند. اما در غزه و بیروت، نامش از قبل آشنا بود؛ مردی که وقتی از انتقام حرف می‌زد، می‌گفت: اگر روزی شهید شدم، لازم نیست انتقامم را بگیرید؛ من قبلاً انتقام خودم را گرفته‌ام.
منبع: خبرگزاری فارس
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi