24 تير 1405 / ۲۹ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 47822
یکشنبه 03 مرداد 1395 , 09:15
یکشنبه 03 مرداد 1395 , 09:15


«خمینیِ جوان»به یاری «خامنهای جوان» شتافت!
محمدحسین محترم
شما هم تفاهمنامه را آتش بزنید!
هاشم اسدی
"به وقت ایران"؛ صراحتِ تحسینبرانگیز
حمیرا حسینی یگانه
فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

ماجرای سکته دوشکاچی عراقی
گردان غواصی نوح از نیروهای گردان اخلاص (اطلاعات و عملیات ) لشکر 21 امام رضا(ع) در سال 1365 تشکیل شد.
نیروهای این گردان در مکانی در نزدیکی خرمشهر بنام پایگاه شهید شاکری آموزشهای مخصوص غواصی و بَلم رانی را گذراندند. این نیروهای ویژه ، در عملیات متعددی شرکت حضور داشتند که مهم ترین آنها کربلای 4،5 و 8 بود.
سماوات یکی از اعضای این گردان در خاطرههای کوتاه از یکی از مأموریتهای شناسایی روایت میکند:
«قبل از اجرای عملیات کربلای 4، در یکی از شناساییها بایستی از عرض اروند عبور میکردیم و بعد از نفوذ به ساحل آن طرف اروند، به شناسایی منطقه مورد هدف میپرداختیم.
به همراه رضا نیکپور، به آب زدیم. شب متغیری بود. هوا گاهی ابری و گاهی مهتابی بود. آهسته به صورت سر پایین به سمت ساحل مقابل فین(کفش مخصوص غواصی) میزدیم . سرمان را که از آب بیرون آوردیم چشممان به سنگر دوشکایی افتاد که یک دوشکاچی عراقی پشتش نشسته و لوله آن را مستقیم به سمت ما نشانه رفته است.
عینک غواصی روی چشمانمان بود. شهید نیک پور گفت: ازهم جدا میشویم تو از آن طرف برو و من هم این طرف که اگر تیراندازی کرد، یک نفر تیر بخورد. با دقت بیشتری به عراقی پشت دوشکا نگاه کردیم، تکان نمیخورد. شهید نیکپور به آهستگی به ساحل خزید و من هم به دنبالش. با احتیاط خود را به سنگر کمین رساندیم. اول گمان کردیم دوشکاچی به خواب رفته اما نزدیک که شدیم، متوجه شدیم عراقی دچار سکته شده است.
آن بیچاره عراقی وقتی هیبت ما را درمیان آب دیده بود از ترس سکته کرده بود. او حتی انگشتش روی ماشه قرار داشت ولی از ترس جرأت و فرصت اینکه تیر اندازی کند را نیافته بود.»
نیروهای این گردان در مکانی در نزدیکی خرمشهر بنام پایگاه شهید شاکری آموزشهای مخصوص غواصی و بَلم رانی را گذراندند. این نیروهای ویژه ، در عملیات متعددی شرکت حضور داشتند که مهم ترین آنها کربلای 4،5 و 8 بود.
سماوات یکی از اعضای این گردان در خاطرههای کوتاه از یکی از مأموریتهای شناسایی روایت میکند:
«قبل از اجرای عملیات کربلای 4، در یکی از شناساییها بایستی از عرض اروند عبور میکردیم و بعد از نفوذ به ساحل آن طرف اروند، به شناسایی منطقه مورد هدف میپرداختیم.
به همراه رضا نیکپور، به آب زدیم. شب متغیری بود. هوا گاهی ابری و گاهی مهتابی بود. آهسته به صورت سر پایین به سمت ساحل مقابل فین(کفش مخصوص غواصی) میزدیم . سرمان را که از آب بیرون آوردیم چشممان به سنگر دوشکایی افتاد که یک دوشکاچی عراقی پشتش نشسته و لوله آن را مستقیم به سمت ما نشانه رفته است.
عینک غواصی روی چشمانمان بود. شهید نیک پور گفت: ازهم جدا میشویم تو از آن طرف برو و من هم این طرف که اگر تیراندازی کرد، یک نفر تیر بخورد. با دقت بیشتری به عراقی پشت دوشکا نگاه کردیم، تکان نمیخورد. شهید نیکپور به آهستگی به ساحل خزید و من هم به دنبالش. با احتیاط خود را به سنگر کمین رساندیم. اول گمان کردیم دوشکاچی به خواب رفته اما نزدیک که شدیم، متوجه شدیم عراقی دچار سکته شده است.
آن بیچاره عراقی وقتی هیبت ما را درمیان آب دیده بود از ترس سکته کرده بود. او حتی انگشتش روی ماشه قرار داشت ولی از ترس جرأت و فرصت اینکه تیر اندازی کند را نیافته بود.»
منبع: ایسنا


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















