22 تير 1405 / ۲۷ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 48470
یکشنبه 24 مرداد 1395 , 12:23
یکشنبه 24 مرداد 1395 , 12:23


خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

من بودم و ضریح امام رضا(ع)
حاج فیروز احمدی، جانباز و رزمنده دیدبان از گردان ادوات لشکر 10 سید الشهدا علیه السلام، در خاطره ای درباره زیارت مرقد مطهر امام هشتم علیه السلام به خبرنگار مشرق گفت:
بعد از اینکه من و شهید «علی برازنده پی» در عملیات خیبر زخمی شدیم و به درمانگاه منتقل شدیم، برازنده پی در درمانگاه به شهادت رسید و با پیکرش وداع کردم.
مجروحین را به امیدیه اهواز بردند، با یک بوئینگ بزرگ که تمام صندلیهایش را باز کرده بودند. ما از مقصد اطلاع نداشتیم تا اینکه در فرودگاه مشهد به زمین نشستیم و از آنجا ما را به بیمارستان امام رضا(ع) منتقل کردند.
من سر پا بودم و فقط می خواستم یک عکس از کمرم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بیاندازم و مطمئن بشوم که دوباره به روده هایم آسیب نرسیده.
الحمدلله دکتر بعد از دیدن عکس گفت: موردی نیست. شما فردا مرخصی... من خیلی دلم هوای حرم کرده بود ولی اجازه نمی دادند از بیمارستان بیرون برویم به همین خاطر من با لباس بیمارستان راهی شدم و چون هوا سرد بود یک پتو هم روی دوشم انداختم. هنوز سوار تاکسی نشده بودم که یکی از پرسنل بیمارستان من را صدا زد و گفت: کجا؟ و مانع رفتنم شد. من خیلی ناراحت شدم ولی ایشان به من قول داد که اول صبح من را به حرم ببرد و او هم به قولش وفا کرد. با یک دست کت شلوار و کفش به سراغم آمد و پس از پوشیدن لباس و با ایشان به حرم رفتیم.
نمی دانم حرم تازه باز شده بود یا ایشان گفته بود که ما را راه بدهند چون هیج کس در حرم نبود؛ من بودم و ضریح امام هشتم(ع). بجای شهدا می چرخیدم و حرم را بوس می کردم...
بعد از اینکه من و شهید «علی برازنده پی» در عملیات خیبر زخمی شدیم و به درمانگاه منتقل شدیم، برازنده پی در درمانگاه به شهادت رسید و با پیکرش وداع کردم.
مجروحین را به امیدیه اهواز بردند، با یک بوئینگ بزرگ که تمام صندلیهایش را باز کرده بودند. ما از مقصد اطلاع نداشتیم تا اینکه در فرودگاه مشهد به زمین نشستیم و از آنجا ما را به بیمارستان امام رضا(ع) منتقل کردند.
من سر پا بودم و فقط می خواستم یک عکس از کمرم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بیاندازم و مطمئن بشوم که دوباره به روده هایم آسیب نرسیده.
الحمدلله دکتر بعد از دیدن عکس گفت: موردی نیست. شما فردا مرخصی... من خیلی دلم هوای حرم کرده بود ولی اجازه نمی دادند از بیمارستان بیرون برویم به همین خاطر من با لباس بیمارستان راهی شدم و چون هوا سرد بود یک پتو هم روی دوشم انداختم. هنوز سوار تاکسی نشده بودم که یکی از پرسنل بیمارستان من را صدا زد و گفت: کجا؟ و مانع رفتنم شد. من خیلی ناراحت شدم ولی ایشان به من قول داد که اول صبح من را به حرم ببرد و او هم به قولش وفا کرد. با یک دست کت شلوار و کفش به سراغم آمد و پس از پوشیدن لباس و با ایشان به حرم رفتیم.
نمی دانم حرم تازه باز شده بود یا ایشان گفته بود که ما را راه بدهند چون هیج کس در حرم نبود؛ من بودم و ضریح امام هشتم(ع). بجای شهدا می چرخیدم و حرم را بوس می کردم...
منبع: مشرق


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















