چهارشنبه 20 اسفند 1399 , 15:00




مستند حاج کاظم ، حقیقت روزگار جانبازان
پس از اینکه تمام تلاشهای ناصر افشاری برای اعزام به آلمان و پروسهی درمان بینتیجه میماند، داستان مستند فیلم (حاج کاظم) کلید میخورد.
فاش نیوز - در سال 92 فیلم مستند(حاج کاظم)، توسط مسعود نجفی در خصوص قسمتی از زندگی (ناصر افشاری) ساخته می شود. ناصر افشاری جانباز 70 درصد شیمیایی و اعصاب و روان است که برای ادامهی پروسهی درمانی خود، می باست به کشور آلمان اعزام شود.
ناصر افشاری، متولد 1344 بوده و در سال 59، در 14 سالگی به خاطر کمسن بودن با شناسنامه برادر خود بنام عبدالرضا افشاری، به جبهه اعزام می شود و طی حضورش در مناطق جنگی بارها مجروح شده و در اوایل به خاطر استفاده از نام برادر خود و لو نرفتن هویت خود، از اینکه او را برای درمان اعزام کنند خودداری کرده، پس از اینکه با نام واقعی خود اعزام میشود، موارد درمانی خود را پیگیری میکند، تا جائی که یک بار توسط انفجار خمپاره، دستش قطع میشود ولی او با پیوند دست خود و بهبودی نسبی، همچنان در جبهه حضور پیدا میکند. در کربلای 5 هنگام شدت عملیات، دشمن بعثی اقدام به بمباران شیمیایی با مواد ترکیبی، اقدام میکند که ناصر در آن زمان فرمانده گردان بود، پس از مشاهده این که بی سیم چی او با سن پائین ماسک نداشته و از شدت ترس که کور شود به گریه میافتد، ناصر ماسک خود را به آن جوان میدهد و خودش دچار مصدومیت شدید این مواد ترکیبی، که هم شناسائی نوع این عوارض در بدن و درمان آن ناشناخته بود، میشود و برای درمان به پشت جبهه، منقل میشود.

پس از شرایط جسمانی فوق حاد ناصر افشاری، او به آلمان اعزام شده و توسط پرفسور مهاجر تحت درمان قرار می گیرد و پرفسور مهاجر به ناصر می گوید او باید سالانه به آلمان عزیمت کند، تا این درمان ادامه پیدا بکند. ناصر افشاری پس از اینکه شاهد است رویه درمان او وضعیت مطلوبی دارد، با هماهنگی با مدیران بنیاد، سالانه به آلمان رفته تا این روند متوقف نشود. پس از پایان کار ریاست بنیاد شهید آقای دهقان و ریاست جدید بنیاد شهید آقای زریبافان، روند درمان و اعزام ناصر متوقف و مختل می شود.
پس از اینکه تمام تلاش های ناصر افشاری برای اعزام به آلمان و پروسه درمان بی نتیجه می ماند، داستان مستند فیلم (حاج کاظم) کلید می خورد. در آغاز این فیلم یکساعته، که نه نیاز به سواد آنچنانی است، نه نیاز به تخصصی در این حوزه، بیننده شاهد روایت مستند واقعه آنچه بر ناصر گذشته می شود، البته از زمانیکه ناصر تصمیم می گیرد با مشورت با پرویز پرستوئی که با او سابقه 12 سال آشنائی را داشته، در میان میگذارد، پرویز پرستوئی با تماس با مسعود نجفی فیلمساز حوزه اجتماعی، از او می خواهد این روایت را، به تصویر بکشد.
مسعود نجفی در برابر این شرایط، به پرستوئی پیشنهاد می کند خود او با سابقه بازی در فیلم جاودانه (آژانس شیشه ای) ساخته ابراهیم حاتمی کیا، با شناختی که از شخصیت (حاج کاظم) دارد، در برابر دوربین رفته و شخصیت ناصر افشاری را با شخصیت (عباس حیدری) برابر دانسته، با پس زمینه ای که جامعه، با شخصیت او دارد از ناصر دفاع کند، پرستوئی در ابتدا با این پیشنهاد مخالفت کرده و ابراز می دارد : نمی خواهد ادای قهرمان ها را در بیاورد، ولی در پی اصرار نجفی و بخصوص اینکه شخصیت ها خیلی به هم شباهت داشته و شاید تنها اختلاف بین آن دو مقصدها باشد، یکی انگلیس و دیگری آلمان و اینکه در بین اصحاب رسانه این باورپذیری، چقدر به حل مشکل ناصر کمک می کند و در نهایت پرستوئی به صرف اینکه حضورش، تنها راه ممکن برای حل مشکل ناصر است، بدون دریافت هیچ مبلغی، تحت هر عنوان می پذیرد و نام این مستند بنام (حاج کاظم) سند می خورد، اما حاج کاظم این مستند برخلاف سابق دست به خشونت نمی زند و اقدام به گرفتن (شاهد) نمی کند، بلکه صرفا" از طریق دیپلماسی و راه حلهای قانونی و منطقی، به دنبال حل مشکل ناصر می باشد.

یکی از شباهت های زیاد بین عباس و ناصر این است، هر دو تنها چیزی که از غنائم جنگی نصیبشان شد، زخم، درد و ترکش است، برای مثال خانه ای که ناصر در آن ساکن است، متعلق به پدر خانم او بوده، که قبل از فوت به آنها داده و حتی ناصر در زمان حضور در منطقه جنگی، مبالغی که در قبال آن می گرفت، بعنوان حمایت به حساب جبهه واریز می کرد.
در ابتدای این فیلم شاهد صحنه های از فیلم آژانس شیشه ای، صحبت ها و دلایل حمایت حاج کاظم از عباس هستیم و تا آخر این فیلم، شاهدیم بارها به این فیلم رجوع می کند تا مخاطب، نسبت به همزادپنداری مشکل ناصر با عباس ارتباط برقرار کند و اینکه پس از 15 سال پس از اکران فیلم آژانس شیشه ای، عباس ها تمام نشده و نیاز به توجه و حمایت دارند.
این فیلم مستند برای مشاهده، به راحتی در دسترس بوده و احتمالا" اکثر مردم آنرا مشاهده کرده اند، ولی قصد ما نه بیان جزئیات است، نه بیان تحلیل این فیلم مستند، در واقع هدف، برداشت موقعیت های خاص داستان این مستند و شناخت مخاطبان با شرایط پیرامون، حواشی و بازخورد انعکاس این مستند، در پی رسانه ای کردن مشکل ناصر افشاری، در جامعه و عملکرد دولت، بنیاد شهید و اهالی هنر، در قبال این فیلم می باشد.
در این مستند، ناصر افشاری از شرایط جسمانی خود می گوید، بیماری او درمان قطعی نداشته و باید روند درمانی را فقط به نوعی طی کند تا درد کمتری بکشد، او می گوید : اگر یک دستگاه (درد سنج) به او متصل کنند تا درد او را مشخص کند، این دستگاه منفجر خواهد شد، بنابراین تنها تقاضای او حتی قطع درد نیست، بلکه صرفا" درد کمتری بکشد.
سخنان پرویز پرستوئی در خصوص وضعیت ناصر، بسیار جای تامل دارد، او می گوید : زمانیکه برای گرامیداشت دفاع مقدس این همه هزینه می شود، که باید بشود، بیائید قسمتی از این مبالغ را با امثال ناصرها اختصاص بدهند، شما وقتی در فرانسه، مشاهده می کنید برای کشته شدگان گمنام خود در جنگ، چه مراسم و تشریفاتی قائل هستند، چگونه ناصر افشاری که حی و زنده است، باید درد بکشد؟ آنهم برای 15 میلیون تومان
پرستوئی به امضای ریاست جمهوری وقت، آ اشاره می کند که در آن آقای احمدی نژاد بعنوان اولین مقام اجرائی کشور، به آقای زریبافان دستور داده مشکل ناصر افشاری حل شده، او به آلمان اعزام شود، ولی مدیران بهداشت و درمان بنیاد شهید، حتی به دستور ریاست جمهوری تمکین نکرده، از اجرای آن خوداری می کنند و پرستوئی خطاب به رئیس جمهور در برابر دوربین می گوید : آقای رئیس جمهور دستور و امضای شما خریداری ندارد و در پایان به یک مثال اشاره کرده و می گوید : اینجاست شاه می بخشد، شاهان نمی بخشند.
پس از رسانه ای شدن مشکل ناصر افشاری، رسانه ملی هم در بخش خبری 20.30 پر بیننده خود در شبکه دو، اقدام به پخش گزارشی از وضعیت ناصر به دست خبرنگار خود کامران نجف زاده، دست میزند که پس از آن خبرگزاری ایسنا نیز اقدام به انتشار وضعیت ناصر افشاری در سایت خود نموده که بازتاب گسترده ای داشته و بسیاری از مردم، اعلام آمادگی خود را برای کمک های مالی به ناصر می کنند، اما ناصر از پذیرفتن کمکهای مردمی، امتناع می کند، پس از آن نیز مجتبی رحماندوست، نماینده مردم تهران در مجلس، با ناصر دیدار و به او قول مساعدت می دهد، از سوی دیگر اسماعیل کوثری از نمایندگان مجلس و از فرماندهان سابق جنگ تحمیلی نیز با ناصر دیدار می کند، تا جائیکه در آبانماه سال 91 تذکر آقای رحماندوست به ریاست جمهوری، بابت مشکل ناصر افشاری در صحن علنی مجلس قرائت می شود.
پس از این همه اقدامات برای رفع مشکل ادامه درمان ناصر افشاری، ناگهان بنیاد شهید دست به (بایکوت) ناصر افشاری کرده و در نهایت شگفتی 50 روز پس از رسانه ای شدن مشکل ناصر، روابط عمومی بنیاد شهید، آقای حسین خسرو آبادی دلایل عدم اعزام ناصر را برای آلمان از سوی بنیاد شهید را توضیح می دهد. در این واکنش روابط عمومی بنیاد اعلام می کند که روند درمانی بیماری ناصر در کشور، کاملا" مهیاست و دلیلی بر اعزام ناصر نیست، این در حالیست که طبق برآوردهای کاملا" مستند و مستدل هزینه های درمانی ناصر در آلمان در آنزمان 15 میلیون تومان بوده، که معادل یک سوم هزینه درمانی ناصر درداخل کشور است، اما با مقاومت بنیاد در برابر خواست ناصر و پرستوئی و اطرافیان، آنها مورد تهدید و آزار واقع می شوند، ناصر در جائی اعتراف می کند، با اینکه حدود ده بار سابقه جراحت جنگی داشته، به این شکل مشکل جسمانی پیدا می کند، ولی دشمن بعثی نتوانستند اشکش را ببینند، اما برخورد تلخ برخی از مسئولان کشور، اشک او را در وطنش، درآوردند.
در اواخر این مستند شاهدیم پرستوئی در فرودگاه، در حال بدرقه ناصر، بدون حمایت رعایت تشریفات، پس از دو سال تعویق، به آلمان است و پرستوئی از عدم همکاری و حمایت بنیاد شهید در ساپورت ناصر گلایه کرده و ابراز می دارد، چنین عملکردی را از سوی بنیاد شهید پیش بینی نمی کرد و آنچه که پرستوئی به زبان نمی آورد ولی در ذهنش وجود دارد، این است که شاید این کار او، اگر قابل پیش بینی بود، آن را انجام نمی داد.
در جشنواره فیلم فجر، در بخش بدون سیمرغ، حقیقت، مستند حاج کاظم در حالیکه هنوز بخش پایانی آن به سرانجام نرسیده و این صحنه ها هم از قسمت های انتهای این مستند می باشد، پخش می شود، حاضران به شدت تحت تاثیر این فیلم قرار گرفته، عده ای از خانمها نیز در حال گریه هستند، آقای حسین خسرو آبادی مسئول روابط عمومی بنیاد شهید، با حضور در سالن پخش این فیلم، بصورت سر پا، به دفاع از عملکرد بنیاد شهید در برابر ناصر افشاری پرداخته و این رویه کاری هنرمندان را در ساخت این فیلم مستند زیر سئوال برده و با مسعود نجفی، سازنده این فیلم به مشاجره می پردازد و در دفاع از عملکرد خود می گوید : امثال ناصر هنوز هستند که در الویت اعزام هستند و اگر ناصر اعزام می شد، اجحاف در حق سایرین بود و در برابر اعتراض همگان در برابر کوتاهی ابراز می دارند : مگر خود پرستوئی در جبهه حضور داشت؟ سایرین در جواب می گویند شما خبر داشتید که نبود؟ یکی از سایرین از ایشان می پرسد، دلیل شما برای حضور در این فرصت کوتاه، پس از پخش این فیلم مستند چه بود و او بابت چه نگران بود؟ این سئوال با تشویق حضار مواجه شد، در انتها آقای خسروآبادی اذعان می دارند، ساخت چنین فیلمی، موجب تنزل فرهنگ ایثار و شهادت است و از پرداخت به ساخت چنین فیلمهای، ابراز تاسف می کنند.

در بخش انتهای این فیلم مستند شاهدیم ناصر افشاری، پس از 4 ماه از اعزام به آلمان و بازگشت به کشور صحبت کرده، از شرایط جسمانی خود در این مدت ابراز خرسندی می کند، بخصوص اینکه پس از اینکه سالها مرفین تزریق می کرده و در اواخر به حدود 40 مرفین در روز رسیده بود، هم اینک مصرف مرفین را به کل، قطع کرده و از این بابت بسیار راضی است.
آخرین دقایق این فیلم، نشستی است با حضور پرویز پرستوئی، ناصر افشاری و مسعود نجفی که پرستوئی با ادبیاتی سنگین و تلخ از آنچه بر سر آنان آمده سخن می گوید واینکه او را متهم کرده اند که به یک جانباز معتاد کمک کرده و برای منافع شخصی و کاندید شدن، با ناصر همراهی کرده و پرستوئی میگوید طی این مدت جانبازان زیادی با او تماس، تقاضای کمک و مساعدت کرده اند و او در جواب آنان، پوزش خواسته و اینکه بابت همراهی ناصر، چه لیچارهای که بارش کردند و تهدیدش کردند، ضمن اینکه پرویز پرستوئی، بابت چهره رسانه ای خود، نه تنها به دنبال منافع مالی نرفته، که بارها در فضای مجازی، شاهدیم که با حضور در مناطق محروم، یا گرمخانه های مردم بی سرپناه، نسبت به حمایت از آنها، همیشه پیشرو و ثابت قدم بوده و نیت خیر و انساندوستی او بی شک، برای آحاد مردم آشکار و محرز است. تیتراژ آخر فیلم همراه است با شعری با مفهوم، برای آنانی که با امثال ناصر افشاری ها، قدرت گرفتند و ناصرها را زیر پا له کردند.
در سال 93 ناصر افشاری از آقای روحانی بعنوان ریاست جمهوری، تقاضای یک ملاقات دو دقیقه ای برای طرح مشکلاتش را نمود، که متاسفانه این دیدار میسر نشد و ریاست جمهوری با این پیشنهاد، موافقت نکرد !!
سخن پایانی : آنچه بر سر ناصر افشاری آمده، حکایت تلخی است که بسیاری از جانبازان با آن دچار بوده، رسانه ای نشده و در کنج دل خانه خود با خانواده خود، به تنهائی از بی مهری مسئولان متولی می کشند و هرچه پیگیری کردیم از تیرماه سال 94 دیگر، خبری در رسانه ها از ناصر افشاری نیافتیم که او اینک، پس از 5 سال که باید تحت درمان باشد، با جهش قیمت این چند سال ارز، چه می کند؟ آیا هنوز زنده است؟ اگر زنده است با درد خود چه می کند؟
در همین سایت فاش نیوز در بخش بدون ویرایش، هر روزه جانبازان و رزمندگان ایثارگر و خانواده هایشان، از بی توجهی مسئولان گلایه می کنند، یکی آنان را نفرین و آخرت آنان را گوشزد می کند، در برابر دیوار سکوت و عدم توجه می بیند، دیگری می آید آنان را قسم داده و برایشان، آرزوی سلامتی میکند، باز هم این دیوار سکوت، یعنی این دیوار با هیچ ادبیاتی فرو نیافتاده و مسئولان گوشه چشمی به آنان ندارند، پس چه بکنند؟ اگر ایثارگری در حال مرگ تقاضای یک قلم و کاغذ، برای نوشتن آخرین حرف های زندگیشان را هم بکنند، دریغ از یک جو توجه!! و در آخر جانباز 70 درصدی مانند ناصر افشاری که مشکل خود را رسانه ای کرد، نهایت بی توجهی و اغماض را به او کردند!!
بی مهری مسئولان در برابر درد و رنج جانبازان و ایثارگران، به چه قیمتی؟
والسلام.
مرتضی قنبری وفا
برای اینکار ، کافیه در گوگل عبارت (حاج کاظم) را سرچ کنید ، سپس می توانید یا آنرا دانلود کنید یا آنلاین ، این فیلم یکساعته را ببینید . تشکر و سپاس

















