17 شهريور 1405 / ۲۵ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 107685
یکشنبه 01 بهمن 1402 , 10:34
یکشنبه 01 بهمن 1402 , 10:34


قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی
تا آخرین نفس، برای ایران، برای انقلاب و برای شهیدان
علیرضا ضابطی سیستان
ایران در بزرگترین آزمون قدرت ملی
علیرضا رجائی
حجاب؛ قربانیِ مصلحتسنجی سیاسی
سیدرضا موسوی فاضل
از قاجار تا امروز کارفرما یکی است
سید محمدعماد اعرابی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

گوشواره و رمز و رازش
فاش نیوز - راستش وقتی به موضوع فکر کردم و خواستم چند سطری بنویسم دست و دلم لرزید. گوشواره بین ما ارزش دارد، جایگاه دارد و گفتن و شنیدن از آن دردآور است و عمق جان را میسوزاند و قلب را به درد میآورد.
آخر از گوشواره گفتن و شنیدن دل سنگ میخواهد و چشم خشک که نگرید.
آخر، گوشواره قصهها دارد و غصهها، قصه و غصههایش از 1400 و اندی سال پیش شروع شد. آغازش کوچههای مدینه بود و شاهدش پسربچه چندسالهای که قدش به دست آن نامرد نمیرسید که جلویش را بگیرد و به صورت ماهپاره اسلام نرسد و فرزندی مادرش را نقش بر زمین نبیند و گوشواره غرق خون را گوشه دیوار نبیند و او نتواند کاری برای زمین نخوردن مادر انجام دهد.
کودکی در کوچه بنیهاشم نتوانست خودش را حائل بین مادر و نامحرم قرار دهد و به ناچار، مادر صورتش را از پدرش پنهان میکرد تا ماهگرفتگی دیده نشود.
اصلا گوشواره یک تراژدی است و غمنامهای که تکرار میشود؛ شصت سال بعد؛ داغ صورت و سیلی و گوشواره، دلها را به درد میآورد. دختری سهساله از میان آتش و شعلههای برافروخته میگریزد و نامردی سوار بر اسب به او میرسد و با شتاب گوشواره از گوشش بیرون میکشد. دختر به یاد مادر و کوچه و گوشواره ناله سر میدهد و مینالد و همانند مادر، صورت و گوش خونین را از عمه پنهان میکند و در آن بیابان سرگشته نجوا میکند:
من از زهرا(س) مادر خود یاد دارم رازداری را
از این رو صورت خود را زچشم عمه میپوشم
و پوشاند صورت کودکانهاش را که بیبی زینب(س) صورت کبود و گوش پارهشده او را ندید و آنگاه که پیکرش را شبانه دفن میکردند کبودیهای بدن و صورت و گوش پارهاش را عمه و خرابهنشینان دیدند و چه نالهها کردند در فراق مادری که با دیدن چهره کبود رقیه، حضرت مادر را به یاد آوردند که شبانه و غریبانه بینام و مخفی دفن گردید.
چه اتفاق تلخی که پس از هزاران سال، دوباره قصه گوشواره تکرار میشود. آنهم با وجود دختری سهساله قرمزپوش، با گوشوارهای قلبی که حکایت از قلب کودکانهاش بود و عاشقیاش که او را هم خریده بود. چه رازی بود بین کاپشن قرمز و گوشواره قلبی قرمزش، که؛
فقط خدا میدانست رازش را
«کربلا» ما را
به سوی خود فرا میخواند
و ارواح مشتاق ما
بیتابانه
همچون کبوتران حرم؛
به سوی کربلا بال میگشود
نرسیدیم به کربلا
جاماندیم
اما حادثه تکرار شد
کربلا آغوش گشوده
حزبالله به سوی تو میآیند...
کربلای کرمان
حزبالله و مشتاقان مدافع حرم
پرچمدار عرصه جهاد و مقاومت؛
سرباز قاسم سلیمانی؛
حزبالله سوی تو آمدند تا روضه گوشواره و کوچه بنیهاشم و شبهای کربلا را با رؤیت گوشواره قرمز دختر کاپشن قرمز زمزمه کنند و دوباره تاریخ تکرار شود.
* ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















