28 تير 1405 / ۰۳ صفر ۱۴۴۸
شناسه خبر : 108816
چهارشنبه 09 اسفند 1402 , 11:25
چهارشنبه 09 اسفند 1402 , 11:25


رهبری با همه مدالهای افتخار
مهدی فضائلی
«خطا» نیست، «خط» ستون پنجم است!
حسین شریعتمداری
چشمانداز میدان پس از ۲۰ هفته جنگ
محمد ایمانی
تابآوری ملی، شتابدهنده اقتدار بینالمللی
ابراهیم شعبانلو
اشک تمساح برای جنوب ایران
هاشم اسدی
بحران هرمز؛ از میانجیگری تا بازگشت تنش
علیرضا رجائی
ونس، جنگ، مذاکره و اشتباه احتمالی ایرانیان
غلامرضا صادقیان
چرا مذاکره با استکبار بینتیجه است؟
حسن خلیل خلیلی
وطنفروش؛ هموطن ندارد
عباس شمسعلی
هولناکترین خطای محاسباتی
سیدمحمدحسین راجی
ده فرمان مراقبتی این روزها
محسن مهدیان


اینجا آب پیدا نمیشود، شما دنبال چای هستی؟
فاش نیوز - جواد بشری از نیروهای تخریب لشکر ۱۷ علیابن ابیطالب(ع) میگوید: «اسفند ماه ۱۳۶۲ در عملیات خیبر، هوا سرد بود و از طرفی دشمن منطقه را زیر آتش سنگین گرفته بود. شهید پیموده که مسیر۷ ساعته را طی کرده بود تا به ما مهمات برساند، آمد و گفت: آقاجواد، چای داری؟»
آتش پاتکهای حجیم دشمن در عملیات خیبر نقطه به نقطه جزایر مجنون را شخم میزد. در کنار سنگر ستاد لشکر، سنگری بود که چند تن از همرزمان تخریبچی در آن بسر میبردند. جهت ایجاد موانع و تخریب دژها نیاز به مهمات بود. با سعید حرمی تماس گرفتم و گفتم: «مهمات لازم را بریز پشت وانت واحد؛ بعد سیدمجتبی پیموده را هم همراهش کن و با یک هلیکوپتر شنوک بفرستش بیاد» بخاطر آتش دشمن و شرایط جزایر مجنون راه زمینی برای انتقال مهمات امن نبود. حدود ۷ ـ ۶ ساعتی طول کشید که دیدم سیدمجتبی با ماشین پُر از مهماتش پیچید داخل مقر تاکتیکی. مهمات را خالی کردیم؛ وانت را هم که یک گوهر نایاب در آن اوضاع جبهه بود، پناه دادیم. سیدمجتبی که در آن سرمای هوا راه زیادی را آمده بود، از ماشین پیاده شد و با لحن نمکین محلاتیاش به من گفت: «آقاجواد! چای کجا داری؟» گفتم: «سید! آب اینجا درست پیدا نمیشه، تو دنبال چای هستی؟!» گفت: «درستش میکنم!» ۲ ساعت بعد سیدمجتبی یک چای داد دست من که طعمش یادم نمیرود. در همین عملیات خیبر تا یک هفته بعثیها از ۷ صبح تا حدود ۵ عصر روی جزایر مجنون آتش سنگین میریختند؛ طوری که ما را زمینگیر کرده بود و تا شب حتی نمیتوانستیم مجروحان را انتقال بدهیم. بعد از یک هفته که اوضاع کمی آرام گرفت، به دلیل کمبود ماشین و آمبولانس کار سیدمجتبی بیشتر شد و هر روز صبح میرفت کمک حمل مجروح و شهدا و شب برمیگشت.
این ایام مصادف با ایام فاطمیه بود. یک روز سیدمجتبی لباس سبز سپاهیاش را از داخل ساک درآورد و گفت: «روز شهادت مادرمان حضرت زهرا(س) است. امروز میخواهم این لباس را بپوشم و اگر سعادتی باشد، مثل مادرم شهید بشوم» سیدمجتبی این حرف را زد و رفت. آن شب دیدیم سیدمجتبی برنگشت. به محمد ملکی گفتم: «پیموده نیامده!» چون شب بود، نمیشد دنبالش بگردیم. پیش خودمان گفتیم لابد پیش بچههای معراج شهدا مانده است.صبح هم منتظر سیدمجتبی بودیم و دیدم که نیامد. بعد با روحالله شاطری سوار بر موتور همه جای جزیره را گشتیم. به ناگاه وانتی را در وسط نیزارها که هنوز دود خفیفی از آن بلند میشد را پیدا کردیم. اطراف را نگاه کردیم و روحالله گفت: «پس پیموده کو؟!» یکدفعه نگاهم به پلاکی افتاد که روی صندلی ماشین بود و پیکری که سوخته بود.
پاسدار شهید «سیدمجتبی پیموده» متولد اردیبهشت ۱۳۴۳ در شهرستان محلات بود که ۱۹ اسفند ماه ۱۳۶۲ و در جریان عملیات خیبر به شهادت رسید و پیکرش در گلزار شهدای محلات به خاک سپرده شد.
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















