شناسه خبر : 110925
چهارشنبه 09 خرداد 1403 , 12:45
اشتراک گذاری در :

بهشت زمین

فاش نیوز -  پیاله زرین را به طرفم گرفت. طعم شیرین آب سقاخانه، دهانم را خنک کرد. خندید و گفت: «داداش می‌خوای بهشت رو بهت نشون بدم؟» 
گفتم: «شوخی می‌کنی؟» 
آن وقت دستم را گرفت و گفت: «همرام بیا تا بهشت رو ببینی...» پا‌به‌پایش نفس‌زنان تا طبقه پایین صحن آزادی دویدم. بویی خوش، فضا را عطرآگین ساخته بود. 
گفت: «حالا خوب نگاه کن، بهشت اینجاست.» 
نفس عمیقی کشیدم و در دل به حرف رضا خندیدم.
دوباره گفت: «خدا قسمت کنه که ما هم در همین بهشت آرام بگیریم.» 
***
تنها تا طبقه پایین صحن آزادی می‌روم. قاب عکس را روی مزار می‌گذارم. انگار رضا از میان عکس می‌خندد. با خود فکر می‌کنم خدا خوب دعایش را مستجاب کرد، چون برای ابد در همان بهشتی که دوست داشت، آرام گرفت.
خاطره‌ای از شهید رضا خضرائی راد
راوی: برادر شهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi