شناسه خبر : 111068
چهارشنبه 16 خرداد 1403 , 12:53
اشتراک گذاری در :

تیر خلاص

یادی از روحانی شهید علی یزدیان

فاش نیوز - از دست راستش خون شدیدی بیرون می‌زد، پاهایش بی‌حس بود در تمام بدنش احساس سوزش شدیدی داشت، اطرافش را دود گرفته بود، صدای قدم‌های بعثی‌ها را شناخت، به بسیجی‌ای که کنارش داخل گودال شهید شده بود، نگاه کرد، با آرامش عجیبی چشمانش را بسته بود، به حال او غبطه خورد، صدای قدم‌ها نزدیک‌تر می‌شد، او هم چشمانش را بست، زبانش به شهادت باز شد، اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول‌الله و اشهد... ذکرش که تمام شد، با بسیجی داخل گودال، مشغول صحبت بود...
***
علی یزدیان فرزند اصغر 10 آذر 1342 در تهران متولد شد، دوره ابتدائی، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذراند و در رشته علوم تجربی مدرک دیپلم را دریافت کرد. او آن‌قدر درسش خوب بود که در مسجد نیز به بچه‌های کوچک‌تر از خودش درس می داد. خیلی از بچه‌های محل از همین طریق علی را شناخته و با او دوست شدند، او در مسجد می‌نشست و بچه‌ها اشکالات درسی‌شان را برای او می‌آوردند و تا علی برایشان آنها حل کند.
علی به دلیل علاقه زیاد خود به فراگیری بهتر علوم دینی وارد حوزه علمیه آیت‌الله مجتهدی شد و در آنجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و به عنوان طلبه مشغول تحصیل شد.
او با شروع و فرمان امام مبنی بر حضور در جبهه‌ها درس را رها کرد و خود را به جبهه‌ها رساند، در سوابق علی یزدیان نوشته است او نخستین بار در سال 62 از طریق بسیج و همراه با بسیجیان مسجد امام رضا به منطقه سومار اعزام شده است.
پدرش می‌گوید: علی همیشه با وضو بود. صداقت داشت. در هنگام امر به معروف شجاعت خاصی از خود نشان می‌داد. یکی از خاطرات پدرش در روزهای آغاز طلبگی علی این است که یک‌بار علی با لباس‌های پاره شده به منزل می‌آید و پس از عوض کردن لباس‌های دوباره به بیرون می‌رود، پدرش بعدها متوجه می‌شود که در آن روز تعدادی از منافقین به او حمله کرده و لباس‌های روحانی او را پاره کردند و او را نیز به شدت کتک زدند. پدرش می‌گوید: اما علی دوباره به حوزه رفت، لباس جدید گرفت و کار را حتی با جدیت بیشتر ادامه داد.
اعضای خانواده علی می‌گویند: علی بسیار خوش‌اخلاق و مهربان بود. احترام ویژه‌ای برای پدر و مادرش قائل بود. برخورد شایسته و حسن‌خلق او به گونه‌ای بود که تمام افرادی که با او سر و کار داشتند جذب رفتار او می‌شدند. او مدتی هم پیش‌نماز حسینیه دو‌کوهه بود.
او در جبهه به عنوان آرپی‌جی زن حضور می‌یافت و در یکی از عملیات‌ها انگشت دستش ترکش خورده و مجروح می‌شود، اما بلافاصله پس از درمان سریع، خود را به جبهه‌ها می‌رساند، او در عملیات بدر در جزیره مجنون حضوری فعال داشت و سر انجام در عملیات بدر در جزیره مجنون در 10 بهمن 1363 به شهادت می‌رسد.
همرزمان او می‌گویند: علی در جریان عملیات تیر دوشکا به دستش اصابت کرد و روی زمین افتاد و در حمله نیروهای عراقی بر اثر تیر خلاص سربازان بعثی به شهادت رسید.
پدرش درباره روزهای پس از شهادت او می‌گوید: «من و برادرش برای یافتن پیکر او به منطقه عملیاتی هم رفتیم. ولی متاسفانه اثری از او در آن زمان پیدا نکردیم و دست خالی بر گشتیم. هفده سال مفقودالاثر بود تا این که بالاخره یک جوراب و پلاکش را واسه ما آوردند.»
در بخشی از وصیتنامه وی که یک روز قبل از عملیات نوشته شده، آمده است: «شهادت در راه خدا را انتخاب کرده‌ام. ولی می‌دانم که شهادت مخصوص اولیا و پیغمبران می‌باشد و مانند کادویی می‌باشد که خدا فقط به بندگان خاص خود تقدیم می‌کند. هر چند که وقتی به خودم نگاه می‌کنم خود را موجودی گنهکار و بیچاره احساس می‌کنم ولی با این حال امیدوارم که این هدیه را به من هم بدهند.»
همچنین او در وصیتنامه خود به دوستان بسیجی‌اش اینچنین توصیه می‌کند: از کلیه دوستانم و بسیجیان حقیرانه و ملتمسانه تقاضا می‌کنم که با معصیت پا بر روی خون شهدا نگذارند و گناه نکنند که قیامت مسئول خواهند بود و همواره مشغول خدمت به اسلام و مسلمین باشند و دعا زیاد بخوانند و به ائمه‌اطهار عشق بورزند و با آنها پیوند ولایت ببندند.
آخرین توصیه شهید
از همه طلاب تقاضا می‌کنم که خوب درس بخوانند و مواظب باشند عوامل منحرف در میان آنها رخنه نکنند.

منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi