شناسه خبر : 112500
شنبه 06 مرداد 1403 , 15:20
اشتراک گذاری در :

طعم ملس جنگ(۲)؛

طعم ملس جنگ!

با دست‌پاچگی سلامش دادم. طوری جواب سلامم را داد که از چندین ساعت نصیحت، سنگین‌تر بود. بدون اینکه بگذارد من کلامی حرف بزنم، گفت؛ خسته نباشی فرمانده. اجازه هست حرکت کنیم؟...

فاش نیوز - در ادامه‌ی خاطره‌ی خوردن آب ازجوی گل‌آلود و نوای‌ العطش!

۲۰ تیر بود یا ۲۱ تیر؛ دقیقاً یادم نیست. وقتی عراقی‌ها به خاک‌ریز سوم برگشتند، خبر نداشیم عمر‌و‌عاص زمان نقشه‌ی شومی بر سر دارد ولی قرائن و شواهد، چیز دیگری را نشان می‌داد.

فردای آن روز، بچه‌های ابوذر به عقب برگشتند. وقتی به سپنتا رسیدیم، دیدم بچه‌ها تقسیم‌بندی شده و آماده‌ی اعزام برای مرحله‌ی بعد هستند. سریع، سر و صورتمان را شستیم و گرد و خاک لباس‌ها را مقداری تمیز کردیم ولی غافل از اینکه (مرادم) باهوش‌تر از اینهاست. تا اینکه باهم روبرو شدیم.

با دست‌پاچگی سلامش دادم. طوری جواب سلامم را داد که از چندین ساعت نصیحت، سنگین‌تر بود. بدون اینکه بگذارد من کلامی حرف بزنم، گفت؛ خسته نباشی فرمانده. اجازه هست حرکت کنیم؟ گفتم؛ آقا من اشتباه کردم که با بچه‌های ابوذر رفتم. گفت؛ چند نفر را با خودت برده بودی؟ خواستم حاشیه بروم، گفتم احساسی شدم. شما هم نبودید اجازه بگیرم. ببخشید بی‌اجازه رفتم. گفت؛ جواب سئوالم را بده. چند نفر را برده بودی؟ مات و مبهوت ماندم من. در کانکس نبوده و متوجه شده!

این دو نفر ام‌الفساد چه‌طور لو رفتن؟ وقتی شرایطم را دید، گفت؛ دارم برات. برو بی‌سیم‌ات را از کانکس بردار. تا این حرف را گفت، بغلش کردم و کلی گریه کردم!

شهید خاص واقعاً مرادم بود. هیچ‌وقت در جمع، کسی را ضایع و کوچک نمی‌کرد. وقتی از پیش تانکر آب برگشتم، بی‌سیم دستی خلبانی‌ام را که رنگش زرد مایل به نارنجی بود، با باطری شارژ شده اضافی‌اش داخل کوله گذاشتم.

همان روز قبل تکرار شد، ولی شرایط جور دیگری شده بود. وقتی به کنار کانال موجود قبل از خط حائل رسیدیم، بچه‌ها یک به یک از روی دو نردبان آلمینیومی که به وسیله‌ی طناب به هم بسته شده بود، رد شدند. آخرین نفر که از کانال رد شد، دیگر نردبان زورش نرسید و طناب پاره شد و داخل کانال افتاد.

یک‌دفعه داد زد؛ عراقی عراقی. سریع نردبان را به دیوار کانال گذاشت و بالا آمد، تا دستش رسید به دست فرمانده‌ی گردان ابوذر، که از نظر سنی از فرمانده‌مان بزرگتر بود که برای راهنمایی آمده بود.

دستور داد؛ که اینها را کاری بکنید. شب گذشته همه‌ی آنها به طرف خط خودشان رفتند. حتماً جاسوسند.

 فرمانده‌ی ما به احترام بزرگی‌اش گفت چشم. وقتی ایشان یک مقداری راه رفته بودند، دیدم آقا که برایم عزت داشت، گفت تمام کن بره. چون بسیار برایم عزیز بود، نتوانستم بگم من آموزش حذف کردن اسیر را ندیده‌ام. گفت؛ اینا درسته. اینجا هیچی ندارن ولی چند متر آن طرف‌تر هم بی‌سیم دارند، برای آمار دادن و هم دقیقاً از پشت سر ما باخبرند.

گفتم؛ تمام می‌کنم ولی به شرط اینکه به امدادگرا بگی که چنین چیزی هست. از حسینیه بیان دنبالشان. با ایما و اشاره به آنها گفتیم که پاهایشان درازه. جفت کنند و به هم بچسبند. وقتی این شرایط را دیدند، کلی گریه کردند و عکس خانوادگی را نشان می‌دادند و وقتی کار تمام شد، با انداختن چراغ قوه داخل کانال گفت؛ دیگر نمی‌توانند حرکت کنند. تا صبح هم انتقال داده می‌شوند.

بعد به طرف خط حرکت کردیم. وقتی پشت خط رسیدیم گفتند که از خط عبور کنید و داخل نعل اسبی‌ها شوید که امروزه می‌گویند مثلث که قشنگ تیر بارچی دشمن، از داخل سنگرش در انتهای نعل به خوبی نمایان بود؛ ولی چه می‌شد کرد؟ همزمان با دستور ورود به آنجا و کندن لانه‌روباهی تا دستور بعدی که منورهای رنگارنگ دشمن، داخل نعل را به یک سالن نور پردازی‌شده تبدیل کرده بود؛ که در این حین یک ترکش کوچک سرگردان خمپاره‌ی ۶۰ داخل قلب کوچک‌ترین نیروی گردان ۱۳ یا ۱۴ ساله و یک سید عزیز و دوست‌داشتنی را شکافت و اولین شهید ما در مرحله دوم شد.

و یک سردار عزیز دیگر که عضو گردان نبود و فقط برای عملیات آمده بود، از بازوی چپ مورد اصابت قرار گرفت که هرچه اصرار شد به عقب برود، قبول نکرد. او تا آخر نبرد با ما بود.

آن شب را با اضطراب، صبح کردیم و صبح، یک تانک لشکر ۷۷ خراسان که برای پشتیبانی از ما فرستاده بودند، مورد هدف قرار گرفت و توانستیم به خط دیدگاه شلمچه برگردیم.

داستان از این به بعد با چاک‌چاک شدن شهدای روزه‌دار در آن جهنم خرما‌پزان دلها را خون می‌کند که نه تک شبیه تک بود، نه پاتک شبیه پاتک. به انداره‌ی دسته‌های ما، زرهی فرستاده بودند که دشمن در پشت و پناه آن از هر گزندی به دور بود. 

یاران چه غریبانه/رفتند این خانه

 

|| ناصر تهرانی

اینستاگرام
یادش بخیر گرمای تابستان تیر ماه عملیات مهران .
خرما پزان .
اما جنگ تعطیل نشد .
سرما و گرما در جبهه ها در کار رزمندگان اخلال ایجاد نکرد .
روز وصل دوستداران یاد باد .
باد باد .

نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi