پنجشنبه 18 مرداد 1403 , 15:57




مروری بر احوالات خبرنگاران شهید؛
به یاد آنان که با قلم جهاد میکنند
نوشتن از جهادگرانی که با قلم می جنگند و جهاد می کنند و خداوند در قرآن کریم، به قلمشان قسم خورده است؛ لذتی خاص دارد...
فاش نیوز - نوشتن از جهادگرانی که با قلم می جنگند و جهاد می کنند و خداوند در قرآن کریم، به قلمشان قسم خورده است؛ لذتی خاص دارد.
شهدای خبرنگار که با خبر و فیلم و عکس، ایام دفاع مقدس یا دفاع از حرم را به تصویر کشیده اند و یا در کسوت یک خبرنگار متعهد، به فیض شهادت نائل شده اند.
مانند شهید محمود صارمی، شهید غلامرضا رهبر، سید شهیدان اهل قلم شهید مرتضی آوینی و ...
به مناسبت فرا رسیدن روز خبرنگار، به زندگی نامه جمعی از این خبرنگاران شهید نگاهی می اندازیم:
نگاهی به زندگینامه شهید محمود صارمی
«محمود صارمی» سال ۱۳۴۷ در شهرستان بروجرد متولد شد پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۶۷ و شرکت در کنکور سراسری و پذیرفته شدن در رشته «جغرافیا» دانشگاه به تهران مهاجرت کرد و دوران تحصیل در مقطع کارشناسی، خود را در سختترین شرایط زندگی، با کار کردن جهت امرار و معاش تأمین هزینههای تحصیل طی کرد. او همراه با تحصیل به دلیل علاقه شدید به ورزش «کاراته» داشت و در مدت کوتاهی با گذراندن دورههای مختلف این رشته موفق به کسب کمربند مشکی و کارت مربیگری شد و در مسابقات شهرستان و استان شرکت میکرد که موفقیتهایی را نیز در این زمینه به دست آورد.
اعزام به جبهههای حق علیه باطل
«محمود» در حالی که مشغول به تحصیل در دانشگاه بود، نتوانست نسبت به تجاوز دشمن به خاک سرزمینمان بیتفاوت باشد و مانند سایر جوانان ایران زمین عزمش را برای مقابله با دشمن بعثی جزم کرد و از طریق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران به جبهههای «کردستان»، «حلبچه» و جنوب «خرمشهر» اعزام شد و ۱۷ ماه در این جبههها در کنار سایر رزمندگان اسلام به دفاع از کیان و تمامیت ارضی کشور پرداخت پس از بازگشت از جبهه ضمن ادامه تحصیل در سال ۷۰ به استخدام ایرنا درامد و سپس در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد.
جذب شهید محمود صارمی در ایرنا
شهید محمود صارمی در سال ۱۳۷۰ جذب خبرگزاری جمهوری اسلامی شد و بعد از پنج سال تلاش و فعالیت، به خارج از کشور اعزام و مسوولیت دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی را در مزارشریف برعهده گرفت.
شهید صارمی ۲ سال به عنوان خبرنگار در افغانستان فعالیت کرده و در نهایت به شهادت رسید.
مسوولیت پذیری و متعهد بودن وی به اندازه ای بود که وقتی شهر مزار شریف توسط طالبان سقوط کرده و خود محل استقرار ایشان در معرض خطر بود لحظه ای دست از رسالت خود برنداشته و آخرین خبر وی برای ایرنا به شرح زیر است: 'مزار شریف سقوط کرد"
مزار شریف سقوط کرد
آخرین پیام مخابره شده از شهید محمود صارمی: «مزار شریف سقوط کرد. هفدهم مرداد ماه ۱۳۷۷، اینجا محل کنسولگری ایران در مزار شریف است، من محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم، گروهطالبان چند ساعت پیش وارد مزار شریف شدند. خبر فوری، فوری .مزار شریف به دست طالبان سقوط کرد، عدهای از افراد طالبان در محوطه کنسولگری دیده میشوند به من بگویید که چه وظیفهای»
محمود خبرنگار شجاعی که بارها مورد سود قصد و اذیت و آزار قرار گرفته بود بعد از این خبر به دست افرادی متحجر به نام طالبان به آسمانها پرواز کرد و این خبر خود باعث شد تا دنیا از جنایت طالبان در افغانستان مطلع شود و این چنین بود که مظلومیت خبرنگاران در حین انجام کار برهمگان آشکار شد.
محمود به همراه هشت دیپلمات ایرانی تنها به جرم نشر حقایق در کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان از سوی گروه بی ریشه و متحجر طالبان مورد حمله قرار گرفتند و پس از رگبار گلوله در گوری دسته جمعی دفن شدند تا هرگز شناسایی نشوند.
بعد از ۱۷مرداد ۷۷ و بی خبری ایران از خبرنگار ایرانی و دیپلماتها وزارت خارجه اقدامات لازم را برای جستجوی این عزیزان به کار گرفت و بعد از گذشت بیش از ۲۰روز مشخص شد که این جوانان سراراز ایرانی بی گناه و مظلوئمان شهید شده اند.
عمق فاجعه به حدی بود که سه روز عزای عمومی از سوی رهبر فرزانه انقلاب اعلام، روسای جمهور بیش از ۱۸۰کشور جهان ضمن محکومیت این اقدام برای ایران اسلامی پیام تسلیت فرستادند و تمثال شهید صارمی تا مدتهای طولانی به پاس رشادت، جسارت و سخت کوشی شهید صارمی در مقابل سازمان ملل نصب شد.
آری ۱۷ مردادماه یادآور رشادت، جانفشانی و فداکاری شهید محمود صارمی است که شجاعانه در راه انجام وظیفه مهم خبرنگاری و اطلاع رسانی، جان خود را فدا کرد و شهید شد و در تشییع جنازه میلیونی این سرافرازان و سربازان ولایت رهبر فرزانه انقلاب حضور یافتند و بیا بوسه برتابوت شهید صارمی از مقام شامخ شهدا و شهدای عرصه خبر تجلیل کردند
فرازی از وصیتنامه
بسمه تعالی
ای برادران و خواهران جهادگر خطاهای من گنه کار روسیاه را که باعث رنجش شما شده ببخشید تا خدای بزرگ از من راضی شود. ای خدا مرا که در اثر غرور و خودپرستی گناه میکنم ببخش زیرا این بدن ضعیف من توانایی تحمل آتش جهنم را ندارد و خدایا مرا جزء توبه کاران واقعی قرار بده.
سرانجام شهید محمودصارمی این جوان تربیت شده در مکتب اباعبدا..الحسین در سن ۳۰سالگی با نوشیدن شربت شهادت در کنار همرزمان شهیدش در زادگاهش شهر بروجرد در خاک ارمیدو به ارزوی خود که شهادت بود دست یافت و برای جامعه مطبوعاتی و رسانه ای کشور افتخار به ارمغان آورد.
در مرداد ۷۷ زمانی که جنگهای داخلی افغانستان در این سرزمین آشوب زده به اوج خود رسیده بود و سانسور خبری بر همه رسانه ها حاکم بود و از سوی شیطان بزرگ و سردمداران آن اجازه داده نمی شد تا جنایات طالبان آنروز و داعش امروز به جهان مخابره شود خبرنگار ایرانی محمود صارمی به تنهایی در مقابل آنها ایستاد و با بیان رخدادها و جنایتهای وحشیانه و ددمنشانه طالبان در افغانستان از جمله زنده به گور کردن زنان و دختران و ریختن خون شیعیان و صدهها جنایت دیگر با اطلاع رسانی خود از تریبون ایرنا پرده از جنایات طالبان برداشت و با نثار خون خود سرانجام برگ زرینی از مقاومت و جوانمردی در تاریخ رسانه ای ایران رقم زد و در سختترین لحظهها ماند و با مردانگیاش درس مقاومت و بزرگمردی را معنا کرد.
**************************************
زندگینامه شهید غلامرضا رهبر اولین شهید خبرنگار دفاع مقدس
شهید غلامرضا رهبر در ۱۶ مرداد ۱۳۳۶ در تهران دیده به جهان گشود و در۲۱ دی ماه ۱۳۶۵ در شلمچه به شهادت رسید و و مزار یادبود ایشان در قطعه شهدای آبادان قرار دارد.

شهید خبرنگار غلامرضا رهبر
نام : غلامرضا رهبر
نام پدر : غلامحسین
یگان اعزامی : بسیج ادارات
متولد : 16/5/1336 تهران
تاریخ شهادت : ۲۱/۱۰/۱۳۶۵ شلمچه کربلای ۵
دارای تحصیلات دیپلم
وضعیت تاهل : متاهل ودارای یک فرزند دختر
مفقود الجسد
شغل : خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
مستند سازی ، گویندگی رادیو ، روزنامه نگاری
شهید غلامرضا رهبر فرزند عبدالحسین در تاریخ ۱۶/۵/۱۳۳۶ همزمان با سالروز تولد امام رضا (ع) در تهران بدنیا آمد و به همین جهت نام غلامرضا را بر وی نهادند. از همان کودکی به گویندگی علاقه داشت و در سنین کودکی برنامه کودک رادیو نفت آبادان را اجرا می کرد. از کودکی مورد علاقه ی خاص پدر و در سفرهای خارج از کشور همراه وی بود که در همین راستا بسیار تجربه اندوخت و با واقعیات بسیار آشنا شد. پس از دوران تحصیل و اخذ مدرک دیپلم به خدمت سربازی رفت و به قول خود او در این دوران بود که ساخته شد. خدمت سربازی ایشان مصادف بود با اوج گیری نهضت شکوهمند انقلاب اسلامی و ایشان در همین زمان بود که با اسلام اصیل و ناب محمدی آشنا شد. در عنفوان جوانی راه خود را یافت و اقدام به نشر افکار و خط مشی مکتب اسلام در پاگان نمود. او با بیان قاطع و رسایی که داشت توانست عده ی زیادی را در امر اسلام و خداشناسی جذب و توجیه نماید به همین دلیل در این دوره توبیخ و بازداشت شد شهید رهبر تا جایی که در توان داشت می کوشید از هر راهی برای پیروزی انقلاب و شکست رژیم پهلوی استفاده نماید به همین منظور گاهی فقط برای شرکت در راهپیمائیهایی که بسیار مهم تلقی می شدند از آبادان به اهواز می آمد. در تاریخ ۲۵/۱۲/۱۳۵۸ به عنوان گزارشگر در صدا و سیمای مرکز خوزستان مشغول به کار شد. او همواره در فکر بود که مبادا اتحاد و جانفشانی های مردم و فداکاری ها و ایثارگری های آنان در دوران انقلاب پس از انقلاب از یاد برود لذا از صحنه های تظاهرات مردم آبادان، از صحنه هایی که سربازان رو در روی صف تظاهرکنندگان قرار داشتند عکس می گرفت. همه ی برنامه های روز اول پیروزی انقلاب را که در تلویزیون و رادیو اجرا شده بود روی نوار کاست بعنوان یاد بود ضبط کرده بود و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی به این تلاش شدت بخشید. او به همه ی فامیل و خویشان علاقه داشت و به آنها احترام می گذاشت اما لحظات حساس حمله و عملیات، همه را رها می کرد و به سوی جبهه می شتافت زیرا به گفته ی خودش در جبهه رحمت، عظمت و قدرت خدا را می دید و محبت او را عمیقا” حس و درک می کرد . همیشه مدافع انقلاب و جنگ و اهداف آنان بود فقط خدا و احکام اسلام را می شناخت و از هیچ کس و هیچ چیز به خود هراسی راه نمی داد به گفته ی یکی از همرزمانش ایشان وقتی حس کرد مورد توجه مردم قرار گرفت قبل از ارسال گزارش های جنگ آیه ای را که حضرت یوسف علیه السلام می خواند تلاوت می کرد که می گفت: اللهم انی اعوذ بک من نفسی ان النفس…
از دیگر خصوصیات اخلاقی او اینکه نسبت به خواب و خوراک بی تفاوت بود اغلب نماز شب می خواند بسیار مهربان وصمیمی و راستگو بود نسبت به مستمندان و درماندگان و افراد محتاج توجه خاص و عمیقی داشت همیشه دوست داشت کمک هایش به دیگران در خفا باقی بماند قرآن را بسیار دوست می داشت و با آن مأنوس بود به گونه ای که حتی الامکان هر روز یک صفحه از قرآن را با ترجمه آن می خواند. به هنگام تلاوت قرآن دخترش فاطمه را در بغل می گرفت و روی پایش می نشاند. هر پنج شنبه مانند یک امر واجب عینی به مزار شهدا می رفت و برایشان فاتحه می خواند. غسل و نماز جمعه را نیز ترک نمی کرد. سرانجام آن خون نگار عاشق در تاریخ ۲۱/۱۰/۱۳۶۵ در مرحله دوم عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. که پیگر پاکش در منطقه به جای ماند و نام و یادش به عنوان شهید گمنام همچنان در یادها و خاطره ها باقیست و مزار یادبودی در قطعه شهدای آبادان قرار دارد.
********************************************
زندگینامه سید مرتضی آوینی
نام : سید مرتضی آوینی
معروف به : کامران
تاریخ و محل تولد : 21 شهریور 1326 شهر ری
تاریخ و محل شهادت : 20 فروردین 1372 (45 سال) فکه، خوزستان
علت شهادت : برخورد ترکش مین
تحصیلات : معماری
محل تحصیل : تهران
پیشه : کارگردان، روزنامه نگار
عنوان شهید آوینی : سید شهیدان اهل قلم
ملیت : ایرانی
دین : اسلام
مذهب : شیعه
همسر : مریم امینی
فرزند : کوثر آوینی
سید مرتضی آوینی (متولد 21 شهریور 1326 در شهر ری – شهادت 20 فروردین 1372 در فکه) مستندساز، عکاس، روزنامه نگار، نویسنده و نظریه پرداز «سینمای اسلامی» ایرانی بود. وی در سال 1344 در دانشگاه تهران در رشته معماری تحصیل کرد. در طول انقلاب ایران، آوینی فعالیت هنری خود را به عنوان کارگردان فیلم های مستند آغاز کرد و از فیلمسازان برجسته جنگی به شمار می رفت. او بیش از 80 فیلم درباره جنگ ایران و عراق ساخت. به گفته اگنس دیویکتور، آوینی روش های اصلی فیلمبرداری را ابداع کرد و جنبه باطنی جنگ ایران و عراق را بر اساس اندیشه عرفانی شیعه به تصویر کشید. بیشتر کارهای او به بازتاب نحوه درک بسیجی ها از جنگ و نقش آنها در آن اختصاص داده شد. مشهورترین اثر وی مجموعه مستند روایت فتح است که در طول جنگ ایران و عراق فیلمبرداری شد. وی در سال 1372 در حین فیلمبرداری بر اثر انفجار مین شهید شد. آیت الله علی خامنه ای پس از شهادت آوینی، وی را سید شهیدان اهل قلم اعلام کرد. بیستمین روز فروردین به افتخار وی "روز هنر انقلاب اسلامی" نامگذاری شده است.
سنین جوانی و تحصیل سید مرتضی آوینی :
آوینی در سال 1326 در شهر ری، در جنوب تهران، در خانواده ای مسلمان از طبقه متوسط متولد شد که مذهبی خاصی نداشتند. او دوره ابتدایی و راهنمایی را در زنجان، کرمان و تهران گذراند. آوینی در سال 1344 وارد دانشگاه شد و مدرک کارشناسی ارشد معماری را از دانشگاه تهران گرفت.
مسعود بهنود شیوه زندگی آوینی در دوره ای که در تهران تحصیل می کرد را به شرح زیر توصیف کرد: "برای مدتی او هیپستر شد. موهای خود را بلند کرد و شروع به پوشیدن شلوار جین، دستبند کرد." بهنود در ادامه استدلال کرد که شیوه زندگی آوینی پس از سال 1357 تغییر کرد ، زمانی که آوینی به ادبیات و مسائل معنوی علاقه مند شد. دوستان و همکلاسی های آوینی بعداً گفتند که سبک زندگی و باورهای شخصی او پس از انقلاب ایران در سال 1357 تغییر کرده است.
شهرزاد بهشتی، یکی از دوستان آوینی در دوران حضورش در دانشگاه، بعداً گفت که "آوینی قبل و بعد از انقلاب شخص بسیار متفاوتی شد". پس از انقلاب، آوینی نوشتن را رها کرد و تمام نوشته های خود را به قصد اعلام نابودی "خود" سوزاند. پس از انقلاب، آوینی با ایدئولوژی آیت الله خمینی آشنا شد. او به عنوان پیرو خمینی توصیف شد، اما شاگرد نزدیک او نبود.
کار هنری شهید آوینی :
به گفته اگنس دیویکتور، استاد دانشگاه سوربن که متخصص سینمای ایران است، آوینی به جای ورود به عرصه سیاست مانند بسیاری از همکارانش، و با توانایی انجام این کار، با ساخت فیلم های مستند در انقلاب ایران شرکت کرد. سپس به تیم تلویزیونی جهاد ساختمانی پیوست. فیلمسازی او دارای هدف ایدئولوژیک توصیف شده است. وی رئیس واحد تلویزیونی جهاد ، یک واحد فیلم مستند بود که هم از کانال 1 صدا و سیما و هم از جهاد ساختمانی حمایت می کردند. به گفته آوینی، موقعیت وی بین دو موسسه "معلق" شد و اگر این نبود ، هیچ یک از فیلم ها ساخته نمی شد. آوینی بیش از 80 فیلم در مورد جنگ ایران و عراق ساخت و از عوامل اصلی مستندسازی جنگ به شمار می رود. در طول جنگ و به ویژه نبرد خرمشهر ، آوینی تصمیم گرفت وقایع را ضبط کرده و فیلم های تبلیغاتی بسازد.
سبک فیلم های شهید آوینی :
کامران رستگار، منتقد، کار آوینی را "ادغام" تکنیک های مستند و اهداف ایدئولوژیک "توصیف کرد. فیلم های او به ندرت از هویت ملی دشمنان در یک نبرد یاد می کنند و در عوض اقدامات سربازان جوان ایرانی را در مقایسه با اقدامات "شهدای" تاریخی شیعه مورد بررسی قرار می دهند. به گفته دیویکتور، آوینی یک رویکرد سینمایی اصلی ایجاد کرد که نه کاملاً واقع گرایانه بود و نه جلالی. در عوض، آوینی سعی کرد هم جنبه های قابل مشاهده (عملیات نظامی) و هم جنبه های باطنی (درونی یا اخلاقی) نبرد را به تصویر بکشد. او اینها را با فلسفه عرفان شیعه پوشاند و بیننده را دعوت کرد تا در رویداد یک مکان شخصی بسازد. آوینی در مورد ماهیت نویسندگی در فیلم های خود می گوید: "البته هر چیزی که نویسنده بنویسد از درون منشا می گیرد؛ همه هنرها به این شکل است. به همین ترتیب، یک فیلم نتیجه الهام فیلمساز است. با این حال ، اگر شخص خود را کاملاً در خدا غرق کند ، خداوند در آثار خود الهام می بخشد و در آنها ظاهر می شود. این هدف من است، نه ادعای من."
"فیلمبرداری از چیزی متفاوت" سیاست ویراستاری آوینی در مجموعه مستندهایش بود. او با خدمه ای از جوانان داوطلب آماتور کار می کرد. از آنجا که او آثار خود را بر اساس گسست از گذشته امپراتوری بنا کرده بود ، نمی توانست با تیمی که زیر نظر محمدرضا شاه تشکیل شده بود کار کند یا از روش های قدیمی تلویزیون ایران استفاده کند که از سبک های آمریکایی استفاده می کردند.
آوینی اظهار داشته است که گروه های فیلمبرداری او سعی کرده اند از "جعل شلخته" اکثر گزارش های تلویزیون خبر جلوگیری کنند. او از تیم های خود خواسته بود که برای مدت طولانی در مجموعه بمانند و برای کشف و برخورد با "دیگری" وقت بگذارند. او سعی کرد با به حداقل رساندن استفاده از جلوه های سینمایی، واقع گرایی را حفظ کند و از به تصویر کشیدن عاداتی که رزمندگان هنگام فیلمبرداری فرا گرفته بودند، جلوگیری کرد. آوینی به ندرت از پیروزی های بزرگ فیلم می گرفت و به سختی های مسائل استراتژی یا نظامی علاقه مند بود. مستندهای او تقریباً منحصر به نحوه نگرش داوطلبان (بسیجی) و درگیری و مشارکت آنها بود.
آثار شهید سید مرتضی آوینی
روایت فتح از آثار شهید آوینی :
روایت فتح یک مستند "مادام العمر" از جنگ ایران و عراق بود که بر زندگی روزمره سربازان ایرانی تمرکز داشت. این مجموعه شامل پنج سری بود و به جنبه های معنوی جنگ می پرداخت. این فیلم "یک تجربه معنوی مادام العمر" را از طریق روایت ایدئولوژیکی خود به تصویر کشید.
آثار نظری
دستخط امضا شده آوینی که روی آن نوشته شده بود: "ما این توهم را داریم که ما ماندیم اما شهدا رفتند. اما حقیقت این است که زمان ما را با خودش برد، اما شهدا ماندند."
************************************************
شهید اسماعیل عمرانی، خبرنگار شهید کرمانی

یک آن به خود آمدم حالا دیگر به مقصد رسیده بودم، زنگ آیفون را زدم، از آن طرف صدایی مرا به داخل منزل دعوت کرد.
درب را باز کردم و وارد حیاط شدم و منتظر ماندم کمی بعد یکی از خواهران شهید با خوشرویی مرا به داخل دعوت کرد.
مادری را دیدم که روی مبل نشسته و حسرت دیدار پسر در چهره دارد، با خوشرویی از من استقبال کرد.
خود را معرفی کردم و به گفت و گو نشستیم.
مادر، دفترچه خاطراتی که از اسماعیل دارد را در ذهن خود ورق می زند و خاطرات آن روزها را تعریف میکند.
« مادر شهید اسماعیل عمرانی »گفت: آن شبی که در شهرستان بم زلزله شد اسماعیل در منزل ما بود، فردای آن روز به محض اطلاع از زلزله برای خبر از وضعیت دوستان و هم کلاسی ها با پدر و یکی از دوستان خود راهی شهرستان بم شد.
وی، افزود: پدر اسماعیل تعریف کرد؛ اسماعیل بم را خوب می شناخت، برای پیدا کردن دوستان و هم کلاسی هایش بسیار تلاش کرد تا جایی که با دستان زمین را کاوش می کرد حتی حاضر نشد آب بنوشد، چرا که می ترسید شاید دوستی در زیر آوار زنده باشد و مبادا وقت برای یافتن آن تلف شود.
در سال ۱۳۸۲ برای شرکت در طرح اسکان موقت زلزله زدگان بم، به جهاد دانشگاهی استان کرمان پیوست بعد از اتمام این طرح، از دانشگاه پیام نور انتقالی گرفت و به مرکز کرمان رفت و بعد از مدتی از آنجا نیز مجددا انتقالی گرفته و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.
مادر شهید، بیان داشت: اسماعیل بسیار مهربان، دلسوز و مظلوم بود، یادم می آید؛ ماه های رمضان هیچ یک از افراد خانواده را برای آماده کردن سحری بیدار نمی کرد و بدون خوردن سحری روزه می گرفت.
وی، عنوان داشت: اسماعیل از دوران دبیرستان کم و بیش فعالیت خبری انجام می داد.
شهید اسماعیل عمرانی، از سال ۱۳۸۳ فعالیت خبرنگاری خود را از خبرگزاری دانشجویان منطقه کویر آغاز کرد.
اسماعیل، دغدغه مشکلات مردم را داشت، بسیار پیگیر مشکلات کشاورزان بود.
او، نگران وضعیت آثار تاریخی و باستانی منطقه بود و با جدیت اخبار این حوزه را پیگیری می کرد.
از مهمترین فعالیت های شهید عمرانی، حضور ایشان در زلزله شهرستان زرند و انعکاس اولین تصاویر و اخبار از این زلزله است که به نام این شهید ثبت و ضبط شده است.
مادر شهید، عنوان کرد: اسماعیل خیلی در مورد کارش صحبت نمی کرد، بعدها در جریان تقدیر از ایشان، فهمیدیم که در حادثه دلخراش زلزله زرند، قسمتی از راه را با ماشین و مابقی راه را با پای پیاده در گل و لای و زیر باران طی کرده تا بتواند اخبار و تصاویر این حادثه را در خبرگزاری انعکاس دهد.
وی، ابراز داشت: فرزند شهیدم برای گسترش فعالیت حرفه ای خود به دفتر مرکزی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به تهران رفت.
این مادر شهید، افزود: در (۱۵ آذر) ۱۳۸۴ برای انعکاس اخبار مانور عاشقان ولایت عازم چابهار شد.
به این جای سخن که رسید، حسرت دیدار پسردر چشمهایش موج می زند، سر را فرو می برد و پس از لحظه ای سکوت ، می گوید: اسماعیلم در سانحه هواپیمای c- 130 شهید شد.
وی، افزود: خبر شهادت فرزندم را معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی کرمان به پدرش داد.
مادر شهید به سختی سخن می گوید، انگار همین حالا فرزندش را از دست داده است، با بغضی فرو خورده، بیان داشت: دایی اسماعیل پس از باخبر شدن از شهادت اسماعیل راهی تهران شد، سپس برای تحویل جسد فرزندم به پزشک قانونی مراجعه می کند و در آنجا تنها چیزی که از اسماعیل سالم است، سینه فرزندم است که در جیب پیراهنش کارت خبرنگاری او قرار دارد.
وی، افزود: اسماعیل عاشق اربابش امام حسین علیه السلام بود و همیشه یاد حضرت را در دلش داشت برای همین سینه اسماعیلم که مملو از عشق مولایش بود، سالم ماند.
مادر شهید، اظهار داشت: عشق اسماعیل، به عرصه خبر و اطلاع رسانی به مانند عشق رزمندگان در دوران جبهه و جنگ بود.
وی، افزود: فرزندم بسیار سخت کوش و پرتلاش بود گاهی شب تا صبح را در دفتر سپری می کرد تا بتواند گزارش تاثیرگذاری از مشکلات معیشتی مردم بنویسد.
از مادر می پرسم بارزترین خصوصیت اخلاقی شهید چه بود؟ در پاسخ لبخندی روی لبانش نقش می بنند انگار اسماعیل چیز خنده داری را برای او تعریف کرد، گفت: از بارزترین خصوصیت اخلاقی اسماعیل، شوخ طبعی شهید بود تا جایی که دوستانش لقب قرص خنده به او داده بودند.
از مادر شهید اجازه می گیرم، که از او در کنار قاب تصویر فرزندش عکس بگیرم.
خواهر شهید با وسواس قاب عکس برادر را در کنار مادر قرار می دهد.
لوح تقدیری به نام شهید که ۲ روز قبل در اولین یادواره شهید اسماعیل عمرانی به پدرش اهدا شده بود، روی اپن آشپزخانه قرار دارد، می خواهم به گونه ای عکس بگیرم، که مادر شهید در وسط و عکس و لوح تقدیر نیز در طرفین ایشان قرار گیرند.
لوح تقدیر را که جابجا می کنم داروهای مادر به چشم می خورد، خواهر شهید می گوید داروها را دم دست مادر می گذاریم که اذیت نشود و در دسترس باشد.
متوجه می شوم که مکان نشستن مادر همیشه همین جا و در کنار قاب عکس فرزند شهدش است و تنها چیزی که او را آرام می کند، قاب عکس اسماعیل و داروست.
اسماعیل در مدت زمانی که فعالیت خبرنگاری انجام می داد، چندین لوح تقدیر به پاس کوشش ها و تلاش هایش دریافت کرد.
وقت خداحافظی است مادر شهید اسماعیل می گوید؛ سلام مرا به تمامی خبرنگاران و دوستان اسماعیلم برسانید و سپس مرا با دعای خیر بدرقه می کند.
به راستی اگر اسماعیل زنده بود، اکنون ۳۹ سال سن داشت و مادر به خاطر غم از دست دادن فرزندش این گونه بیمار و غمگین نبود.
شهید اسماعیل عمرانی به خاطر رسالت خبرنگاری خود برای انجام ماموریت راهی چابهار شد تا دگر بار با مهارت و ظرافت اخبار و تصاویر رزمایش عاشقان ولایت را ثبت و ضبط کند اما این بار خبر آسمانی شدنش، تیتر یک تمامی رسانه ها شد.
یاد و خاطره این شهید و سایر شهدای خبرنگار را گرامی می داریم، روحشان شاد.
*****************************************
خبرنگار شهید علیرضا افشار
از زبان پدر
علیرضا در تاریخ ۴ آذر ۱۳۵۳ مصادف با میلاد امام رضا (ع) متولد شد. بعد از گرفتن دیپلم، رشته دامپزشکی دانشگاه آزاد قبول شد. خیلی به رشتهاش علاقهمند نبود. علیرضا یک آدم وسواسی بود و خیلی رشته دامپزشکی را دوست نداشت. به همین خاطر از رشتهاش انصراف داد و مدیریت خواند. علیرضا آدم بلندپروازی بود و دوست داشت کارهای بزرگ را به بهترین شکل انجام دهد. کارهای هیجانی نیز دوست داشت و به خاطر همین روحیه و علاقه وارد باشگاه خبرنگاران جوان شد. تمام زندگیاش را رها کرده بود و بیشتر زمانش را به کارهای خبری اختصاص میداد. دیگر تمام زندگیاش معطوف به کار خبری شده بود. خیلی زود در کارش پیشرفت کرد. همکارانش میگفتند ما به علیرضا خیلی حسودی میکردیم چراکه وقتی ما یک گزارش میگرفتیم، علیرضا چند گزارش دیگر کنار آن گزارش درمیآورد. با روند و سرعت علیرضا در حرفه خبرنگاری از شبکه جامجم به شبکه بینالمللی خبر راه یافت و دیگر از اینجا، جایگاه اصلی خودش را پیدا کرد و همه به عنوان یک خبرنگار حرفهای او را شناختند. البته مدت زیادی در شبکه خبر حضور نداشت ولی در همین زمان کوتاه بسیاری او را شناختند. علیرضا سال ۱۳۸۴ به شبکه خبر رفت و چند ماه بعد سانحه هوایی پیش آمد و شهید شد. در حین فعالیت شغلی موفق شد در کنکور سراسری در مقطع کارشناسی ارشد با رتبه بالا به عنوان دانشجوی رشته علوم ارتباطات در دانشگاه علامه طباطبایی تهران پذیرفته شود. هرچند در سال اول ارشد خواندنش آن سانحه تلخ اتفاق افتاد و علیرضا به شهادت رسید. علیرضا در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۸۴ شهید شد و داغ بزرگی را بر دلمان گذاشت.

چه ویژگیهای اخلاقی و کاری شهید افشار را متمایز کرده بود؟
علیرضا خیلی کمحرف بود و اصلاً اهل غیبت نبود. خاطرم هست اگر در جمعی حضور داشت که صحبت درباره کسی میشد در آن جمع نمیماند و آنجا را ترک میکرد. همیشه بحثم با او این بود که تو معلم اخلاق جامعه نیستی و نمیتوانی بهتنهایی یک جامعه را درست کنی. علیرضا یک پله بالاتر از دیگر خبرنگاران بود. چون ندیدم کارهایی که او کرده را شخص دیگری انجام دهد. علیرضا روابط عمومی خیلی بالایی داشت و همه دوستش داشتند. اخلاقش هم خوب بود و همیشه میخندید. سال ۱۳۸۴ که گزارش نماز عید فطر را گرفت، سردبیرش گفت وقتی ما این گزارش را دیدیم، واقعاً لذت بردیم و همان را خیلی سریع روی آنتن فرستادیم. من در یک سال اخیر توانستم از آرشیو صداوسیما تمام گزارشهای پسرم را دربیاورم و برای خودم نگه دارم. علیرضا خبرنگار ویژه نهاد ریاست جمهوری بود و بهترین خبرنگار حوزه دفاع مقدس شده بود. به خاطر ویژگیهای خاص علیرضا و ارائه گزارشهای جذاب تأکید میشد که در مانورها و رزمایشهای ارتش و دیگر ارگانهای نظامی حضور داشته باشد.
همین یک پسر را داشتید؟
بله؛ از دار دنیا یک دختر و همین یک پسر را داشتم. علیرضا ازدواج کرده بود ولی فرزندی نداشت.
لحظات قبل از سانحه را به یاد دارید که آیا علیرضا را دیدید و چه صحبتهایی بینتان رد و بدل شد؟
شب قبلش علیرضا به خانهمان آمد. من تعجب کردم، چون روز قبلش برای مأموریت به بندرعباس رفته بود. مادرش گفت میخواهد ما را ببیند و به مأموریت دیگری برود. آقای مرآتی تعریف میکرد که به همراه علیرضا در خیابانهای بندرعباس قدم میزدیم که علیرضا گفت میخواهم به تهران بروم. آقای مرآتی میگوید به او گفتم ما تازه آمدهایم ولی علیرضا با اصرار میخواست به تهران برگردد. مسئولان با برگشت علیرضا مخالفت میکنند. در آخر علیرضا موفق میشود به تهران بیاید. من آن روز شمال بودم و شب به خانه آمدم. آن شب همینطور که نشسته بودیم و تلویزیون میدیدیم، من زیرچشمی نگاهش کردم. متأسفانه پدرها زیاد بچههایشان را در آغوش نمیگیرند و قربانصدقهشان نمیروند ولی وقتی راه رفتن پسرشان را میبینند هزار دفعه در دلشان قربانصدقهاش میروند. آن شب علیرضا همینطور که کنارم نشسته بود، زیرچشمی نگاهش کردم و گفتم ماشاءالله چه چهارشانه و رعنا شده است. من خیالم راحت بود که از دست دادن فرزندانم را نمیبینم و وقتی از دنیا بروم پسرم زیر تابوتم را میگیرد. آن شب گفت صبح میخواهم به مأموریت بروم. وقتی میخواست برود چنان با من دست داد که در طول آن ۳۱ سال هرگز آنگونه با من دست نداده بود. خداحافظی کرد و رفت. علیرضا معمولاً روزی یکی، دو بار با مادرش تلفنی صحبت میکرد و اگر قرار بود گزارشش پخش شود زنگ میزد و ساعت پخشش را میگفت. مادرش هم زمان پخش گزارشها، با عشق و علاقه زیادی جلوی تلویزیون مینشست و گزارشهایش را میدید.
روز شهادتش چطور متوجه آن اتفاق شدید؟
۱۵ آذر روز تاریکی برای ماست. آن روز خودرویم را به تعمیرگاه برده بودم و سوار تاکسی شدم و راننده تاکسی گفت که یک هواپیما در حوالی میدان آزادی سقوط کرده است. در تعمیرگاه هم مکانیکها از سقوط این هواپیما میگفتند. ماشینم را سوار شدم، به محل کار دخترم رفتم و از او سراغ برادرش را گرفتم. دخترم گفت که دو بار به مادرش زنگ زده ولی دیگر هرچه زنگ میزنیم در دسترس نیست. به دوستانش در شبکه خبر زنگ زدم و گفتم اگر خبری از علیرضا شد با من تماس بگیرید. مدتی گذشت و خبری نشد. خودم به صداوسیما رفتم و آنجا هم کسی درست و حسابی جوابم را نداد. در راه برگشت به خانه دیگر گریهام گرفته بود. مستأصل شده بودم و میگفتم خدایا چه شده است. وقتی نزدیک منزل شدم دیدم جلوی در خانه شلوغ است. من اصلاً متوجه نمیشدم چه خبر است. همان زمان شبکه خبر گزارشی از غواصیهای علیرضا را پخش میکرد. تلویزیون در حال پخش خبر شهادتش بود و من همان جا دیگر متوجه شهادت علیرضا شدم. زیر تابوت فرزند رفتن خیلی سخت است. وقتی بچه سردرد میگیرد پدر و مادر دیوانه میشوند دیگر حساب کنید وقتی تابوت فرزندتان را میگیرید چه حالی دارید. من الان با علیرضا زندگی میکنم و فقط برایمان حضور فیزیکی ندارد. الان تمام عکسهای علیرضا را جمعآوری کردهام و نمایشگاهی در بهشت زهرا برپا کردهام.
*************************************
زندگینامه خبرنگار شهید «حجت اله یخچالی»
شهید «حجتالله یخچالی» در بهمنماه ۱۳۳۶ در خانوادهای کارگری در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. محیط زندگی او محقر و ساده بود. طعم تلخ فقر را چشیده بود و بهخاطر همین همیشه غمخوار مردم فقیر بود. با وجودی که سنی از او نگذشته بود، به هنر علاقه خاصی پیدا کرد و تصمیم گرفت درس را رها کند و به دنبال کار برود.
در ضمنِ کار به فیلمبرداری هم علاقه داشت و با اندک پولی که جمعآوری کرده بود توانست دوربین فیلمبرداری تهیه کند و توانست آن را در زمان مبارزات انقلابی به کار گیرد و صحنههایی از جنایات رژیم منحوس پهلوی را ضبط کند.
سفرهایی به شهر مشهد مقدس داشت و تاثیری که این سفر بر وی گذاشت، بیش از پیش با ارزشهای اسلامی آشنا شد. با کسانی مشورت میکرد که احام و آموزههای اسلامی را به او آموزش میدادند.
از جمله پیشامدهایی که در حین آن سفرها برای وی پیش آمد، آشنایی با کتابهای دکتر علی شریعتی بود. هنگامی که تعدادی از کتابهای دکتر شریعتی را تهیه کرده بود، مورد سوءظن سازمان امنیت آن موقع (ساواک) قرار گرفت اما با هوشیاری تمام توانست کتابها را پنهان کند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که نوجوان بود، عضو بسیج شد و نام خود را در فهرست بسیجیان ثبت کرد.
شهید یخچالی همیشه از روحانیت متعهد پیروی میکرد و از جمله کارهایی که این شهید انجام میداد، برقکشی برای مردمی بود که وضع مالی خوبی نداشتند.
آثاری که از این شهید به یادگار مانده است، فیلم تظاهرات سال ۵۷، فیلم تشییع جنازه شهید طاهری، فیلم سیگار، فیلم ۲۲ بهمن، فیلم محرم سال ۶۰، فیلم از طلوع تا غروب و … است.
*************************************
شهدای خبرنگار در غزه؛ از «رامی رایان» تا خبرنگارانی که در نزدیکی منزل شهید هنیه به شهادت رسیدند
سختیها و چالشهای خبرنگاری در جنگ، قابل توصیف نیست. گاهی یک خبرنگار و عکاس جنگ به مأموریتی میرود و دیگر برنمیگردد و به نوعی شجاعت حضور یک خبرنگار در جنگ، کمتر از رزمندهای که رو در رو با دشمن میجنگد، نیست.
امروز که جهان شاهد جنگ رژیم صهیونستی علیه غزه است، خبرنگارانی هستند که جنایات این رژیم اشغالگر را به دنیا نشان میدهند، خبرنگارانی که میدانند گاهی مأموریتشان بیبازگشت است. از شهید «رامی رایان» که در حمله اسرائیل به الشجاعیه غزه به شهادت رسید تا «اسماعیل الغول» خبرنگار الجزیره و «رامی الریفی» تصویربردار این شبکه که در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به خودروی حامل آنها در نزدیکی منزل شهید اسماعیل هنیه به شهادت رسیدند.شهادت ۱۶۵ خبرنگار در کمتر از یک سال در غزهبه گفته دفتر اطلاع رسانی دولت فلسطین در نوار غزه، از آغاز جنگ علیه غزه در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون ۱۶۵ خبرنگار توسط ارتش اشغالگر صهیونیستی به شهادت رسیدهاند. در یکی از حملات، رژیم صهیونیستی، عامدانه ساختمان خبرنگاران در غزه را هدف قرار داد تا مانع از پوشش وقایع و جنایتهایی شود که این رژیم در این شهر به آن دست میزند. در این حمله خبرنگارانی از جمله سعید الطویل، هشام النواجحه و محمد صبح به شهادت رسیدند.
.jpg)
وقتی که خبرنگار غزه پیراهن خونیاش را از مادرش پنهان میکرد«رامی رایان» یکی دیگر از شهدای خبرنگار در جنگ علیه غزه است؛ او عکاس و روزنامه نگار جوانی بود که ۱۰ سال پیش در حمله اسراییل به الشجاعیه غزه به شهادت رسید. تصویربردار و روزنامهنگاری که تنها فرزند خانوادهاش بود و خودش ۴ فرزند داشت. در واقع «رامی رایان» تنها نانآور برای خانوادهاش بود. وقتی پدر این شهید درباره خطرات کارش به او گوشزد میکند، پاسخ میدهد: «باید بروم و جنایات رژیم صهیونیستی را به دنیا نشان بدهم.»مادر شهید «رامی رایان» درباره مهربانی تنها فرزندش میگوید: «پسرم میدانست که من بیماری فشار خون و دیابت دارم، بخاطر اینکه نگران نشوم، پیراهن خونیاش را از من پنهان میکرد.»
****************************
اولین خبرنگار مدافع حرم
شهید محسن خزائی یک بسیجی وارسته و دلداده انقلاب و خبرنگاری بصیر و آگاه بود که تحلیلی عمیق از مسائل جهان داشت. این شهید همچنین دشمنشناسی قابل و یک قهرمان ملی بود که همواره تشنه شهادت بوده و نهایتا در راه دفاع از اسلام، به شهادت رسید.
محسن خزایی در سال ۱۳۷۴ به عنوان متصدی صدا فعالیت خود را در صداو سیما آغاز کرد. وی در سال ۱۳۸۳ مدیر باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان شد. خزایی پس از موفقیت در باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان به عنوان مدیر خبر گیلان معرفی شد. پس از خبر گیلان، بهعنوان مدیر روابط عمومی کارخانه فولاد مبارکه اصفهان منصوب شدند و پس از یک سال و نیم فعالیت در سال ۱۳۹۰ به دفتر نمایندگی رهبری در سوریه بهعنوان مدیر امور فرهنگی، منتقل شد. سپس در سال ۱۳۹۲ به عنوان خبرنگار رسمی شبکه خبر به فعالیت خود در سوریه ادامه داد و در ابتدای آبانماه سال ۱۳۹۵ بهعنوان مدیر خبرگزاری صدا و سیما در سوریه منصوب شد.
شهید والامقام محسن خزایی در راستای ایفای رسالت خبرنگاری خویش با تلفیق درخشانی از تعهد و تخصص، حُرّ گونه برابر هجمههای جعلی رسانههای غربی و جنایات وحشیانه تروریستهای تکفیری ایستاد، در حریم حرم مطهر اهل بیت (علیهم السلام) و مدافعان حرم، اطلاعرسانی کرد و با شهادت خویش، مهر تاییدی بر قداست قلم و مصائب مسیر خبرنگاری زد.
بیتردید خبرنگاران و فعالان رسانهای بهعنوان شریانهای ارتباطی و اطلاعرسانی، نقشی مؤثر در انتقال و به تصویر کشیدن رویدادها و واقعیتها دارند و از این رو اهمیت و حساسیت فعالیت آنان برکسی پوشیده نیست لذا یاد و خاطره شهدای اصحاب رسانه و خبرنگاران متعهد و مومن استان سیستان و بلوچستان خصوصا شهید محسن خزایی را گرامی میداریم.
خبرنگار شهید مدافع حرم «شهید محسن خزایی» خبرنگار صدا و سیما بود که عشق دفاع از حرم او را به سوریه کشاند و در ۲۲ آبان ۱۳۹۵ در منطقه عملیاتی حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
امروز و بعد از گذشت هفت سال، یاد و خاطره این شهید والامقام را گرامی میداریم و از حضرت دوست علو درجات را برای این شهید بزرگوار و تمام شهیدان راه حق و حقیقت خواستاریم و با همه قلبمان فریاد میزنیم که ادامه دهنده راهشان هستیم.
****************************************
زندگی نامه شهید مدافع حرم هادی باغبانی
شهید مدافع حرم «هادی باغبانی» شهریور 1362 در روستای دار بدین روشن بهنمیر، از توابع شهرستان بابلسر دیده به جهان گشود. وی که سومین فرزنده خانواده بود به دلیل شغل پدر که از کارمندان شرکت راهآهن بوده بعد از تولد، راهی بندر ترکمن شد و دوران کودکی خود را تا 6 سالگی در بندر ترکمن گذراند و بعد از آن عازم تهران شدند. پدر هادی باغبانی بعد از بازنشستگی به اتفاق خانواده به بابلسر عزیمت کرد اما هادی برای کار و تحصیل در تهران ماند.
شهید هادی باغبانی در سنین بزرگسالی مسیر خبرنگاری و مستندسازی را انتخاب کرد و به دلیل علاقه مندی که به هنر و بخصوص مستندسازی داشت موجب شد تا در راه مستند سازی جنگ گام بردارد. او سابقه چند سال فعالیت مستندسازی در حوزه هنری، روایت فتح و صداوسیما را داشت و این سالها با اتحادیه رادیو تلویزیونهای اسلامی همکاری میکرد که حاصل آن ساخت 22 فیلم مستند بود.
شهید باغبانی در سال 1388 ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام "رضوانه" است که در هنگام شهادت پدر تنها 3 سال داشت. هادی، خبرنگار و مستندسازی بود که با شروع جنگ در سوریه به همراه یک گروه از مستندسازان ایرانی برای ثبت دقیق جنایات سلفیها و تکفیریها به این کشور سفر کرده بود.
شهید باغبانی در دومین سفر خود به سوریه در تاریخ 28 مرداد 92، با شدت گرفتن درگیری میان گروه های تکفیری با نیروهای سوری در مناطق شهر دمشق بدست تروریستهای تکفیری جبهه النصره و جنایتکاران سلفی به شهادت رسید. برای آشنایی هرچه بیشتر با این شهید گفت وگویی با مریم مهدیزاده، همسر شهید داشته ایم که در ادامه می خوانید:

شهید باغبانی دارای چه ویژگی های بارز اخلاقی و رفتاری بود؟
بدون اغراق باید بگویم که رفتار او چه با خانواده و چه با دیگران بسیار خوب و مهربانانه بود، زیرا مهربانی از خصوصیات بارز شهداء است. شهید باغبانی همواره به دنبال کمک کردن به دیگران بود و این موضوع به اندازه ای بود که در منزل به او لقب ناجی داده بودیم. از دیگر خصوصیت بارز و مثبت همسرم، تبعیت محض از مقام معظم رهبری بود و خیلی انسان متواضع، صادق و خوش رویی بود و به بحث حلال و حرام بسیار توجه داشت.
اولین بار که شهید از قصد خود برای اعزام به سوریه گفت، واکنش شما و خانواده چگونه بود؟
قبل از جنگ برای ساخت مستند و زیارت، سفرهایی را به سوریه داشت اما در زمان جنگ سوریه و هنگامی که برای اولین بار عازم بود، به من نگفت و من نیز به او گفتم که به بنده نگوید که عازم کجا است زیرا می دانستم زمانی که دیگران درباره سفر هادی از من سوال می کنند، نباید بگویم که به سوریه رفته اند، به همین دلیل من هم اصراری نداشتم که بدانم به کدام کشور اعزام شده اند. ولی همیشه صحبت این موضوع بود که به دلیل کار باید یکسال به سوریه برویم و در آنجا زندگی کنیم.

خاطره ای از شهید باغبانی پیش از اعزام و شهادت دارید؟
همانطور که گفتم شهید باغبانی بعد از عید فطر دوباره راهی سوریه شدند، قبل از اعزام در ماه مبارک رمضان به همراه دخترم رضوانه و شهید باغبانی به شمال کشور و خانه پدر هادی سفر کردیم و بعد از عید فطر بود که او از شمال به تهران آمدند و از خانه با من تماس گرفتند و برای رفتن به سوریه از من خداحافظی کردند و تنها خاطره من پیش از رفتن هادی، خداحافظی از پشت خطوط تلفن بود.
چگونه خبر شهادت، به شما رسید؟
27 مرداد 92 ما به مسافرت رفته بودیم و در راه برگشت به تهران بودیم، چند بار در طول مسیر با برادر همسرم تماس گرفتند، ولی من اصلا متوجه ماجرا نشدم تا اینکه وقتی به خانه رسیدیم، برادر همسرم به خانه یکی از همسایههایمان رفت، برایم عجیب بود که ایشان همسایه ما را از کجا میشناسد که آنجا رفته است؟
من هم به خانه همسایهمان رفتم که دیدم برادر همسرم بهشدت گریه کرده، گفتم برای هادی اتفاقی افتاده؟ گفتند زخمیشده، گفتم کجا؟ گفتند سوریه! گفتم دروغ میگویید، هادی به من گفته که لبنان میرود! گفتند هادی فقط زخمی است، گفتم پس چرا این آقایی که اینجاست پیراهن مشکی پوشیده؟ ناگهان صدای گریهشان بلند شد، آنجا بود که فهمیدم .
راجع به اینکه چگونه شهید شده اند، اطلاع دارید؟
از نحوه شهادت او، نقل قول های بسیاری شد اما آن چیزی که از حرف ها متوجه شدیم، این بود که گویا به همراه همرزمانش در کمین تروریست های تکفیری قرار گرفته بودند و اطلاع نداشتند که یک باره مورد هجوم تعداد زیادی از تکفیری ها قرار می گیرند و در این درگیری، هادی شهید می شود.
مدافعان حرم را سربازان تازه نفس امام زمان(عج) می دانند، چه ویژگی های تربیتی برای این شهید وجود داشت که توانست به سربازی حضرت(عج) نایل شود و انتظار واقعی را به نمایش بگذارد؟
من به شخصه چون همسرم را بسیار قبول داشتم، به رفتار و کردار او توجه می کردم؛ او تلاش می کرد، هر آنچه که اسلام گفته است را تمام و کمال اجرا کند. همیشه با هم صحبت می کردیم، در زمینه های مختلف و فکر می کنم این صحبت ها و گفت و گوها حالا به دردم می خورد، حالا که او نیست می توانم از تفکرات و عقاید او برای تربیت فرزندم استفاده کنم و آنها را هم به سمت اجرای کامل فرامین الهی سوق دهم.
در محیط خانه و خانواده چه کردید تا همسرتان با طیب خاطر راهی نبرد با تکفیری ها و ادای دِین خود به امام زمان(عج) شود؟
زمانی که مجرد بودم، دعا کردم همسر شهید بشوم. نمی دانستم محقق می شود! حداقل نمی دانستم به این زودی محقق می شود. در خانواده نظامی بزرگ شده بودم، زمانی که همسرم از من خواستگاری کرد ، چون او هم نظامی بود، خانواده ام دغدغه داشتند که شاید نتوانم سختی های زندگی با یک نظامی را تحمل کنم و کم بیاورم. اما گفتم، من چنین دعایی کرده ام و سختی های زندگی با یک نظامی را دوست دارم. بنابراین برایم سخت نبود و همیشه در تمام مراحل زندگی مان، زمان هایی که نبود و تنها بودم، صبوری می کردم، گاهی 10 روز تا یه هفته ماموریت و شیفت بود یا اینکه دانشگاه داشت و کارهای دیگر، بنابراین خیلی کم پیش می آمد که در خانه باشد و من هم هیچ وقت گله نکردم که چرا اینطور است. هیچ وقت با او و عقایدش مخالفت نکردم و با رفتنش مشکلی نداشتم.
فکر می کنید زنان چگونه می توانند زمینه ساز ظهور باشند؟
هر کس به طریقی می تواند این زمینه سازی را داشته باشد، روش هر کس متفاوت است. ما که همسران شهدا هستیم و جزو خانواده شهدا شده ایم، این رسالت بر عهده مان است که ۱۰۰ درصد در این مسیر قدم برداریم و سعی کنیم دیگران را نیز به این راه بیاوریم. اول از همه از خودمان شروع کنیم؛ چون وقتی رفتار و کردارمان درست باشد دیگران ناخودآگاه الگو می گیرند و به این راه جذب می شوند. فکر می کنم در کل بانوان در این حوزه بسیار تاثیرگذار هستند و مادران و همسران شهدا باید سبک زندگی، رفتاری و تربیتی خود با شهدا را به عنوان الگوی تربیتی برای منتظران ظهور در جامعه نقل کنند.
************************************
شهید حسن باقری
غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری، به روز سوم شعبان ۱۳۷۵ق مطابق با ۲۵ اسفند سال ۱۳۳۴ش در خانوادهای مذهبی در حوالی میدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدینش بهعشق و محبت اباعبدالله الحسین (علیهالسّلام) و از باب تیمن و تبرک، نام «غلامحسین» را بر او نهادند و بهدنبال آن در سن دو سالگی در سفر کربلا او راه همراه خود بردند.
پدرش که در تربیت وی، جدیت زیادی داشت از همان طفولیت او را با خود به مسجد و هیات و مراسم عزاداری سرور شهیدان میبرد. این حضور معنوی باعث شد که او در آن ایام عضو فعال و مؤثر هیات نوباوگان محبان الحسین (علیهالسّلام) گردد. غلامحسین دوره دبستان را در مدرسه مترجمالدوله و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی تهران بهپایان رساند.
۲ - فعالیتهای قبل از انقلاب
[ویرایش]
در سال ۱۳۵۴ پس از اخذ دیپلم ریاضی، در رشته دامپروری دانشکده کشاورزی شهر ارومیه تحصیلات عالی خود را آغاز کرد. در این ایام علاوه بر مطالعه منظم و انسجام یافته در زمینه مسائل اسلامی، با سخنرانی در جمع دانشجویان و برقراری کلاسهایی در زمینه اصول عقاید برای دانش آموزان مدارس، فعالیت مذهبی خود را دنبال میکرد و بارها با بعضی از اساتید غربزده که فرهنگ اسلامی را انکار و مظاهر منحط غربی را ترویج مینمودند، به بحث مینشست و ماهیت آن فرهنگ و عوامل غربزده را افشا میکرد. از اینرو، وی بهعنوان یک عنصر مذهبی و فعال حساسیت مسئولان و گارد دانشگاه را برانگیخته بود، که در نهایت به دلیل این فعالیتها پس از یک سال و نیم تحصیل، از دانشگاه اخراج گردید.
در این ایام در جواب یکی از نزدیکانش که به او گفته بود: تو یک سال و نیم از عمرت را بیخود تلف کردی. پاسخ میدهد: من وظیفهام را انجام دادم و اگر به دانشکده رفتم برای کسب مدرک نبود، بلکه برای رشد خودم بود و میخواستم که دیگران را هم به صحنه بیاروم.
شهید باقری در اسفند ماه سال ۱۳۵۶ بهخدمت سربازی اعزام شد و پس از طی دوره آموزشی در پادگان جلدیان نقده به ایلام منتقل گردید. در دوره کوتاه خدمت سربازی با توجه به آشنایی که با مسائل اسلامی داشت به ارشاد و هدایت فکری سربازان پرداخت و همزمان با علمای شهر ایلام از جمله آیت الله صدری (امام جمعه قبلی ایلام) ارتباط داشت و اخبار و مسائل پادگان را به ایشان اطلاع میداد. بهدنبال این فعالیتها، تحت کنترل قرار گرفت و ضمن جدا کردن وی از جمع سربازان پادگان، او را بهعنوان راننده یک افسر جزء بهکار گماردند.
۳ - فعالیت انقلابی
[ویرایش]
همزمان با گسترش انقلاب اسلامی و فرمان امام خمینی (رحمةاللهعلیه) مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، خدمت سربازی را رها کرد و به موج امت حزبالله پیوست و به صورت تمام وقت در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت.
به هنگام تشریف فرمایی امام خمینی (رحمةاللهعلیه) به میهن اسلامی، در فعالیتهای کمیته استقبال شرکت چشمگیری داشت و بهدلیل برخورداری از آموزش نظامی، بههمراه سایر اعضای خانواده و دوستانش در تصرف کلانتری ۱۴ و پادگان ولیعصر (عجّلاللهفرجهالشریف) «عشرت آباد سابق» در تهران نقش بارزی داشت.
۴ - فعالیتهای بعد از انقلاب
[ویرایش]
تا خرداد ۱۳۵۸، در کمیته انقلاب اسلامی و برخی نهادهای دیگر فعالیت داشت و با انتشار روزنامه جمهوری اسلامی، همکاری فعال خود را با این روزنامه در زمینههای مختلف آغاز کرد. در این مدت بنا به دعوت جنبش امل لبنان، از طرف روزنامه بهعنوان خبرنگار، سفر ۱۵ روزهای به لبنان و اردن انجام داد که طی این سفر، گزارش تحلیلی جامعی از اوضاع نابسامان مسلمین در آن منطقه تهیه کرد.
در خردادماه سال ۱۳۵۸ موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. سپس در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول گردید. او در مدت حضور در محیط دانشگاه، نقش فعال و مؤثری در مقابله با توطئههای ضد انقلاب و گروهکها داشت.
شهید باقری اوایل سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمینه شناسایی و مقابله با گروهکهای منحرف و وابسته، فعالیت خود را استمرار بخشید و در این واحد بود که نام مستعار «حسن باقری» برای ایشان در نظر گرفته شد.
۵ - مسئولیتها در طول جنگ
[ویرایش]
تهاجم دشمن بعثی به مرزهای کشور اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، نقطه عطفی در زندگی شهید باقری بود. با احساس تکلیف در دفاع از اسلام و میهن اسلامی بلافاصله پس از شروع جنگ (در روز اول مهرماه سال ۱۳۵۹) بههمراه عدهای از برادران پاسدار راهی جبهههای جنوب شد و تا آخرین لحظه حیات، در این سنگر باقی مانده و در بسیاری از صحنههای پیروز دفاع مقدس حضور فعال و تعیین کننده داشت.
۵.۱ - تاسیس واحد اطلاعات و عملیات رزمی
شهید باقری از ابتدای ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پایگاه منتظران شهادت (گلف) بهمنظور دستیابی به اطلاعات مناسب از موقعیت دشمن، به جمعآوری نقشهها و پیاده کردن وضعیت مناطق عملیاتی روی آنها، اقدام کرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتی، جهت کسب اطلاع دقیق از دشمن، بهشناسایی محورها و نقاط موردنظر میپرداخت و در برخی از موارد نیز تا عقبه نیروهای دشمن برای ارزیابی توان و استعداد آنها، با چالاکی و شجاعت بینظیری پیش میرفت. فعالیتهای مثبت او در این زمینه با سازماندهی عناصر اطلاعاتی و برگزاری آموزش مختصری برای آنها، منجر به راهاندازی واحد اطلاعات عملیات در ستاد عملیات جنوب (گلف) گردید.
واحدهای اطلاعات عملیات پس از گذشت حدود ۳ ماه از شروع جنگ، در تمامی محورهای جنوب (از آبادان تا دزفول) با قدرت تمام مستقر شدند و نسبت به شناسایی و تعیین وضعیت دشمن و ارسال گزارش آن اقدام کردند. با این تلاش، اطلاعات چشم فرماندهی در میدان جنگ شد و یکی از ضعفهای بزرگ (نداشتن اطلاع از وضعیت دشمن) برطرف گردید.
شهید باقری علاوه بر ارائه اطلاعات، توان و استعداد ذاتی بالایی در تحلیل اطلاعات دشمن داشت و اغلب حرکات احتمالی دشمن در آینده را پیشبینی مینمود و حتی به زمان و مکان آن هم اشاره میکرد. از آنجمله پیشبینی وی در دی ماه سال ۱۳۵۹ مبنی بر حرکت دشمن جهت الحاق محور شمال – جنوب منطقه سوسنگرد برای ارتباط جفیر و بستان بود. که دشمن در کمتر از یک هفته با نصب پلهای نظامی متعدد و تلاش گسترده اینکار را انجام داد. (البته این منطقه بعدها با عنایت الهی در عملیات طریق القدس آزاد گردید.) از اقدامات بسیار مؤثر شهید باقری که در این دوره پایهریزی شد، بایگانی اسناد جنگ، ترجمه اسناد و بخش شنود بیسیمهای دشمن بود. از دیگر فعالیتهای وی طراحی گردانهای رزمی و تعیین ترکیب سازمان نفرات و تجهیزات و ادوات رزمی و واحدهای پشتیبانی از رزم بود.
۵.۲ - فرماندهی محور جنوب
شهید باقری بهدلیل لیاقت، شجاعت و شهامتی که داشت در دی ماه سال ۱۳۵۹ بهعنوان یکی از معاونین ستاد عملیات جنوب انتخاب شد و در شکست محاصره سوسنگرد، فرماندهی عملیات امام مهدی (عجّلاللهفرجهالشریف)، فتح، ارتفاعات اللهاکبر و دهلاویه نقش بهسزایی داشت و همه این نبردها در شرایطی اجرا میشد که عملیات منظم نیروهای خودی با مشکل مواجه شده بود و اغلب بدون نتیجه میماند، همه تلاش شهید باقری و برادران سپاه این بود که ثابت کنند میتوان دشمن را شکست داد.
با برکناری بنیصدر و باتوجه به شرایط سیاسی آن زمان، در اجرای عملیات فرماندهی کل قوا شرکت داشت و پس از مجروح شدن سردار رحیم صفوی هدایت عملیات را بهعهده گرفت و در این عملیات بهعنوان فرماندهی لایق و کاردان شناخته شد.
شهید باقری که فرماندهی محور دارخوین را بهعهده داشت، در عملیات شکست حصر آبادان در طرحریزی، سازماندهی و کسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش مؤثری داشت.
۵.۳ - معاونت فرماندهی عملیات طریقالقدس
در عملیات طریقالقدس که برای اولینبار قرارگاه مشترک بین سپاه و ارتش تشکیل گردید، شهید باقری بهعنوان معاونت فرماندهی کل سپاه در قرارگاه فرماندهی عملیات مشترک حضور یافت و در شناسایی محورها و تحلیل و پیشبینی حرکتهای دشمن و پیگیری مسائل رزمی نقش مهمی را ایفا نمود.
شهید باقری در اجرای مرحله اول این عملیات سهشبانه روز بیدار بود و در آمادهسازی مرحله دوم عملیات، بهدلیل خستگی مفرط، شب هنگام طی تصادفی بشدت مصدوم شد و به بیمارستان منتقل گردید.
برادر شهید در این مورد میگوید: در بیمارستان در لحظاتی که معلوم نبود زنده میماند یا خیر و با اینکه بهسختی سخن میگفت میپرسید: پل سابله کارش به کجا کشید؟
بشدت بهفکر عملیات و نگران آن بود. با اینکه یک ماه دستور استراحت مطلق پزشکی به او داده بودند، پس از یک هفته، بیمارستان را ترک کرد و به ستاد عملیات جنوب بازگشت و با وجود آثار جراحت و سردرد شدید، به فعالیت خود ادامه میداد.
پس از عملیات موفق طریق القدس، دشمن بعثی دست به یک حمله در تنگه چزابه زد، شهید باقری با وجود ضعف جسمی، تلاش زیادی برای تثبیت این نقطه استراتیژیک و مهم بهعمل آورد و با اسقامت عجیبی چندین شب متوالی و بدون لحظهای استراحت، بههدایت عملیات پرداخت و حتی در یک مرحله، بهعنوان فرمانده گردان وارد عمل شد و تپهای را که ۴۰۰ نفر از نیروهای دشمن روی آن مستقر بود و بر نیروهای خودی تسلط داشت به تصرف در آورد.
۵.۴ - فرماندهی قرارگاه نصر
در عملیات فتحالمبین، بیتالمقدس و رمضان شهید باقری فرمانده قرارگاه نصر بود.
۵.۴.۱ - عملیات فتحالمبین
قبل از شروع عملیات، شهید باقری با تجزیه و تحلیل اطلاعات واصله، تمام واحدهای اطلاعاتی را در راستای اهداف این عملیات توجیه و وظایف هر یک را مشخص کرد. با توجه به وسعت منطقه عملیات، چهار قرارگاه برای کنترل و هدایت عملیات مشخص گردید.
جناح شمالی منطقه، حساسترین محور عملیات بود. بهدلیل این اهمیت و حساسیت، شهید باقری بهعنوان فرمانده قرارگاه نصر (قرارگاه مشترک ارتش و سپاه) در این جناح انتخاب گردید. ضمن اینکه در قرارگاه مرکزی کربلا نیز در کنار فرماندهی کل عملیات (سردار محسن رضایی) بهعنوان مشاور عملیات و مسئول اطلاعات، فعالیت بسیار مؤثری داشت.
در مرحله اول عملیات فتحالمبین، قرارگاه نصر با موفقیت کامل به اهداف خود رسید و در مرحله دوم عملیات، با اصرار و تاکید شهید باقری تصرف ارتفاعات رادار (ابوصلبیخات) از محور قرارگاه نصر انجام پذیرفت که پس از موفقیت و استقرار نیروهای خودی، دلیل اصرار شهید باقری کشف گردید.
۵.۴.۲ - عملیات بیتالمقدس
بلافاصله پس از عملیات فتحالمبین آمادهسازی عملیات بیتالمقدس آغاز گردید. شهید باقری ضمن تلاش برای هماهنگی واحدهای اطلاعاتی در طرحریزی عملیات نیز حضور داشت و میگفت: لزومی ندارد ما مستقیماً وارد شهر خرمشهر شویم، بلکه باید دشمن را دور بزنیم و عقبه او را ببندیم تا شهر خود بهخود سقوط کند.
با اینکه نظرات دیگری هم برای چگونگی آزادی خرمشهر وجود داشت، اهمیت و تاکید او پس از فتح خرمشهر آشکار شد. در این عملیات شهید باقری بهعنوان فرماندهی قرارگاه نصر، در اجرای عملیات نقش مؤثری را ایفا کرد. از هدفهای عمده این قرارگاه، خرمشهر و تامین مرز شلمچه و شرق بصره بود.
پس از دو مرحله عملیات موفقیتآمیز، در مرحله سوم عملیات، قرارگاه نصر با محاصره دشمن در ناحیه شلمچه، مزدوران بعثی را مستاصل و مضمحل کرد و شهر خرمشهر نیز آزاد گردید.
۵.۴.۳ - عملیات رمضان
پس از عملیات بسیار موفق بیتالمقدس، طرحریزی و آمادهسازی عملیات رمضان آغاز گردید. در این عملیات شهید باقری همچنان در مسئولیت قرارگاه نصر حضور داشت. در مرحله اول عملیات رمضان این قرارگاه نقش عمل کننده نداشت و بهعنوان قرارگاه احتیاط پیشبینی شده بود، ولی با روحیاتی که شهید باقری داشت ضمن حضور در قرارگاه فتح و همکاری جدی و فعال با فرماندهی آن، در مراحل بعدی عملیات رمضان بهعلت پاتکهای بسیار شدید و سنگین دشمن بعثی، قرارگاه نصر نقش بسیار مؤثری در دفع آنها و حفظ مواضع خودی داشت تا جایی که شهید باقری جهت کنترل دقیقتر و تقویت روحیه رزمندگان، مقر تاکتیکی قرارگاه نصر را پشت خاکریزهای خط مقدم مستقر کرد و تا تثبیت شرایط، در همانجا حضور داشت.
۵.۵ - جانشین فرماندهی کل در قرارگاههای جنوب
پس از عملیات رمضان، شهید باقری از طرف فرماندهی کل سپاه بهسمت فرماندهی قرارگاه کربلا و جانشین فرماندهی کل در قرارگاههای جنوب منصوب گردید.
در شرایطی که طرحریزی عملیات از منطقه جنوب به جبهه غرب منتقل شده بود، همزمان با اجرای عملیات مسلم ابن عقیل (علیهالسّلام)، شهید باقری در قرارگاه کربلا با شناسایی و پیگیری مستمر، عملیات محرم را طرحریزی کرد و با کسب موافقت، نسبت به اجرای آن وارد عمل شد.
باتوجه بهکسب تجربیات و نتایج حاصله از موفقیتهای رزمی و نظامی، ساختار سازمان رزمی سپاه شکل گرفت و بر اثر لیاقت و شایستگی قابل توجه و در خور تحسین شهید باقری، ایشان بهعنوان جانشین فرماندهی یگان زمینی سپاه منصوب گردید.
۶ - ویژگیهای برجسته
[ویرایش]
- اتکال شهید باقری به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل، اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سختترین شرایط و حساسترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل میکرد. او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت (علیهمالسّلام) و آقا امام زمان (عجّلاللهفرجهالشریف) و امام خمینی (رحمةاللهعلیه) داشت.
شهید باقری بیریا و بیتکلف در مصائب امام حسین (علیهالسّلام) میگریست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه کتاب الارشاد شیخ مفید و مقتلهای حادثه کربلا داشت.
- استعداد و خلاقیت شهید باقری باتوجه به کمی سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و مورد تحسین بود. یکی از برادران رده بالای سپاه (و با سابقه در جنگ) چنین میگوید: با اینکه من دو سال از او بزرگتر بودم ولی به جرات میتوانم بگویم افکار او دو سال از من بالاتر بود.
شهید باقری همواره با هوشمندی و ذکاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیشبینی و تحلیل میکرد و در کنار آن با قدرت بالای فکری، راههای کار و طرحریزی عملیاتی خود را ارائه مینمود و بدون هراس از مشکلات، بهفعالیت و تلاش در این زمینه میپرداخت. هرگز نسبت بهدشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلکه همواره نسبت به برتری نیروهای خودی بر دشمن با اطمینان صحبت میکرد.
- قاطعیت و قدرت تصمیمگیری شهید باقری بهعنوان یک فرمانده لایق و موفق چشمگیر بود و در مراحل بحرانی و شرایط سخت با جرات کامل ضمن حفظ آرامش و خونسردی، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در اینباره تصمیمگیری میکرد. یکی از فرماندهان نظامی ارتش که با وی همکاری مشترک داشت میگوید: در مرحلهای از عملیات بیتالمقدس یکی از یگانها در شرایط سختی در مقابل پاتک دشمن قرار گرفته بود که فرمانده آن واحد در تماس اعلام کرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بیشتری خواهیم داشت. شهید باقری در پاسخ گفت: در مقابل دشمن باید مقاومت کنید و مسئولیت تلفات را هم من به گردن میگیرم.
- کادرسازی و تربیت نیرو از خصوصیات بسیار بارز شهید باقری بود. اهتمام زیادی به رشد و ارتقای همراهان و همکاران خود داشت. در تربیت کادرهای واحد اطلاعات و عملیات بسیار پرتلاش بود و در این زمینه آموزشهای نظری و عملی را توام میکرد. بیش از سه دوره آموزش فشرده ۳۰ تا ۴۰ نفره برگزار کرد که بعدها این برادران در واحد اطلاعات – عملیات تیپها مسئولیتهای مهمی را عهدهدار شدند.
- توجه به هماهنگی و وحدت نیروهای رزمی از دیگر خصوصیات این شهید بزرگوار بود که تجلی آن در هدایت عملیات (خصوصاً عملیات مشترک ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترک نصر)) مورد تایید فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی و عمل این شهید قرار میگرفتند، بخصوص در مقطعی که ایشان به عنوان نماینده سپاه در شورای عالی دفاع شرکت میکرد.
- شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. او باتوجه به اینکه یک مسئول رده بالای نظامی بود، ولی همراه عناصر اطلاعاتی در شناساییها شرکت میکرد. در صحنههای رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور مییافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل میشد.
این شهامت در کلام و گفتار وی نیز تاثیر داشت. با تواضع، آنچه را صحیح میدانست بیان میکرد و از نظرات خود دفاع مینمود. از قدرت بیان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثیر قرار داده و به تحسین وا میداشت.
- تواضع و فروتنی شهید باقری (با داشتن مسئولیتهای مهم و اساسی در جنگ) بسیار محسوس بود و هرگز تحت تاثیر القاب و عناوین مسئولیتی قرار نمیگرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زیردستان) بهگونهای بود که علاقه متقابل نسبت به وی را در آنان ایجاد میکرد.
تا مدتها همسرش نمیدانست که او در جبهه مسئولیت دارد و فرمانده است، در پاسخ به این سئوال که در جبهه چه میکند، میگفت: من سقای بچههای بسیجیام.
۷ - خاطرات همرزمان شهید
[ویرایش]
- پس از عملیات امام مهدی (عجّلاللهفرجهالشریف) نگاهم به شخصی افتاد که سطلی بهدست گرفته بود و فشنگهای روی زمین را جمع میکرد. این شخص کسی نبود جز برادر باقری که میگفت: اینها حیف است و باید از آنها استفاده کرد.
وقتی راجع به عملیات یا مسائل کاری انتقاد میکردیم با مهربانی میگفت: بسیار خوب، حالا شما بیایید و کار را در دست بگیرید و درست کنید، چه فرقی میکند.
در عملیات بیتالمقدس وقتی یکی از تیپها در وضعیت دشواری قرار گرفته بود، فرمانده آن در اثر فشار مشکلات میگوید: مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ شهید باقری پاسخ میدهد: آری، بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین میریزد، قوه محرکه شما خون شهداست.
پس از فتح خرمشهر بارها تذکر میداد: برادران! مبادا غرور این پیروزیها شما را بگیرد، خودتان را گم نکنید، فکر نکنید ما اینکار را کردهایم، همهاش خواست خدا بوده است.
حساسیت عجیبی به انتقال شهدا و مجروحین داشت و میگفت: ما جواب خانوادهای را که جنازه شهیدش روی زمین مانده چه بدهیم؟! سرانجام در اثر این تاکیدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نیز شهید شد.
وقتی در ارتباط با جریانات سیاسی از وی میپرسند در چه خطی هستی؟ میگوید: ما در خط ثواب هستیم.
شهید باقری درمورد نیروهای بسیجی میگفت:
این بسیجیها امانتی الهی هستند که باید قدرشان را بدانیم و تمام سعی خود را در حفظ آنها بکار بریم. این بسیجی است که جنگ را اداره میکند تا زمانی که نیروی ایمان در آنها وجود دارد، جنگ به پیروزی میانجامد.
شهید باقری همواره به دوستانش میگفت: تا خالص نشوی خدا ترا برنمیگزیند. لذا باید سعی کنیم که خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.
۸ - نحوه شهادت
[ویرایش]
پس از عملیات رمضان در شهریور ماه ۱۳۶۱ که مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یکی از دوستانش جهت عزیمت به سفر حج گفته بود: هنوز که کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک ماست، بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی میروم که حرفی برای گفتن داشته باشم.
چند ماه پس از این صحبت در نهم بهمن ماه ۱۳۶۱ در طلیعه ایام دهه فجر در حالیکه تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی (رحمةاللهعلیه) شتافته بودند، او برای شناسایی و آمادهسازی عملیات والفجر مقدماتی بههمراه تعدادی از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیدهبانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهیدان مجید بقایی، وزوائی و ... به لقاءالله شتافت.
آخرین کلامی که از این شهید بزرگوار شنیده شد پس از ذکر شهادتین، نام امام شهیدان حسین (علیهالسّلام) بود.
شهید باقری در همه مدت حضورش در جبهههای جنگ تنها یکبار، آنهم بهمدت پنج روز برای ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان (عجّلاللهفرجهالشریف) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.
|| تدوین و تنظیم از شهیدگمنام




















