سه شنبه 13 شهريور 1403 , 13:15




یاداشت ارسالی خبرنگار فاش نیوز از نجف اشرف
از گلگت تا نجف
بلدستان ایرانی کوچک است در کنار چین بزرگ و در منتهاالیه مرزهای پاکستان. امام خوبان همهی عشاق را یکجا جمع کرده است. همهی مظلومان عالم، همهی محکومان به عدالت، همه محکومان به حقیقت. این مردم واقعاً اصحاب آخرالزمانی امام خوبان هستند و اینها هستند که تاریخ سازند و...
فاش نیوز - هیچ شنیدهای از گلگت؟ آیا میدانی کجای کرهی خاکی را بلدستان به کسر با و سکون لام نامیدهاند؟ این مردمان از کجا آمدهاند؟ گلگت به کسر هر دو گاف کجاست؟
از نجف برایت میگویم و از کشف جدیدی که خود اعجوبهایست از منطقهای به نام بلدستان و گلگت؛ و هر دوی این کلمات به کسر حروف اصلیشان، یک جای خیلی خیلی دور از نجف اشرف است. هفت شهر عشق را این عطارها میگردند و ما هنوز اندرخم یک کوچهایم!
اینجا مردمی را میبینی که هفت شبانهروز با اتوبوسهایی راه میآیند که فرمان آنها در سمت راست است و با همین فرمانهای راست به راستترین جای عالم پای مینهند.
اکنون مقابل تو یک اهل گلگت نشسته است که باید اعدام شود به جرم این که فکر کردهاند با جریان مقاومت فکر میکند و حالا هفت سال در خاک ایران درس میخواند. حتی نمیتواند پدر و مادر خود را ببیند. اگر صدام پنج میلیون نفر را کشتار کرد، هنوز هم اتباع این شمر زمانه کمر به قتل نجبا بستهاند. پاکستانیها همهشان نور است. همهشان غربت است و این منطقه همهاش ایران است.
بلدستان ایرانی کوچک است در کنار چین بزرگ و در منتهاالیه مرزهای پاکستان. امام خوبان همهی عشاق را یکجا جمع کرده است. همهی مظلومان عالم، همهی محکومان به عدالت، همه محکومان به حقیقت. این مردم واقعاً اصحاب آخرالزمانی امام خوبان هستند و اینها هستند که تاریخ سازند و اینها هستند که صاحبالزمان را همراهی میکنند و همراهی خواهند کرد. تو میدانی که بزرگترین جمعیت شیعه کل کشور پاکستان در همین بلدستان است؟ تو به عنوان یک شیعه از حضور چنین برادرانی در همسایگی کشورت خبر داشتی؟ هیچ میدانی گلگت کجاست و بلدستان کجا را نام نهادهاند؟ تا به حال با زایر شیعهای همسفره شدهای که محکوم به اعدام شده است؟! چون عدالت علی را دوست دارد.
گلگت، ای پایتخت شیعهی پاکستان، تو را دوست دارم. نجف اشرف کنار بحرالنجف یا همان دریای نجف، چند متری حرم دریای معرفت، امام خوبان بین همهی زوار از همه زیباتر رخ مینمایاند.
تمام سر و صورت و موهای طلاییاش از شدت گرما عرق کرده است. دلت میخواهد با او حرف بزنی؛ از همان حالتها که در تابستان وقتی میخوابی و جایت خنک نیست و تمام بدنت عرق میکند، سر او آمده است. سرش را مدام روی فرشهای مقابل بابالامامالحسن حرم مطهر امام علی علیهالسلام در خواب میچرخاند. وقتی بیدار شد صدای گریهاش همه را خسته کرده بود ولی حس غریبی میگفت باید باز هم او را نگاه کنی! مادربزرگش با تسبیح و خیلی آرام کمی نوازشش داد تا بلکه فکر کند تنبیه میشود! ولی ساکت نشد. جلوتر که میروی نامش را میپرسی، میگویند؛ شریفه؛ البته با تلفظ افغانستانی که آخر را با فتح و شبیه عربها تلفظ میکنند. میخواهی اشکهایش را پاککنی، که گریهی زنهای محجبه افغانستانی توجهت را جلب میکند و میگویند پدرش را هفت ماه است که شهیدش کردهاند! حالا تو میمانی و حرم و شریفه و سکوت و گریهی زنان هزاره شیعه افغانستانی مقابل حرم امام علی که فقط شبیه گریهی زنان حرم حسین در عصر عاشوراست! باید رفت. صورت پر از اشک شریفه، فرزند شهید را شستهاند تا از او عکس بگیری.
شیعهی مظلوم همیشه مبارز و حالا زایر، ظهور نزدیک است!





















