15 آذر 1404 / ۱۵ جمادى الثانية ۱۴۴۷
شناسه خبر : 116862
چهارشنبه 15 اسفند 1403 , 09:17
چهارشنبه 15 اسفند 1403 , 09:17


۱۶ آذر ، روز دانشجو گرامی باد
علیرضا ضابطی
همه باید قدر حاجحسین را بدانیم
حسین قدیانی
کالسکۀ اقتصاد!
سیدمهدی حسینی
از سادهانگاری هستهای تا اتحاد مقدس مردمی!
ابراهیم کارخانهای
داستان شرافتی که دلها را سوزاند!
داود گودرزی
این «شام» را غربگرایان پختهاند!
مسعود اکبری
نقطه عزیمتی جاهلانه!
سیدمهدی حسینی
مادران و همسران شهدا، اسطورههای ایثار
علیرضا ضابطی
مستضعفان هستند که میتوانند...
سعید جلیلی
بیست کیلومتر زیر جهنم!
حسین قدیانی
مذهب نپرسیدند، وطن را دیدند
علیرضا ضابطی
وقاحت نخبهگرایی و تحقیر ملت
سیدرضا موسوی فاضل

فریاد دختران یتیم در سوگ فاطمه(س)
یتیم شهدا
رود ترانه تازه به طغیان رسیده است...
ونوس جامیپور
قصه دلدادگی به خاک
زهرا آذربایجان
وقتی عشق تنها راه نجات است....
قنبر مبارز
ضاحیه، ناحیهی مقدسهی مقاومت است!
حسین قدیانی

روایت زاکانی از تخریبچی که پلاکارد شهادتش را نوشته بود
فاش نیوز - در این روزهایی که سالگرد اجرای عملیات خیبر و شهادت شهید «محمود بهرامی» است، علیرضا زاکانی در جمع نیروهای گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) خاطراتی از این شهید را روایت کرد.

عملیات خیبر از ۳ اسفند ماه ۱۳۶۲ در جزیره مجنون آغاز شد و تا ۲۲ اسفند ماه ادامه داشت. شهید محمود بهرامی یکی از شهدای تخریبچی این عملیات است؛ شهیدی که بلافاصله بعد از جشن عروسیاش عازم جبهه شد و ۷ اسفند ماه به شهادت رسید. علیرضا زاکانی شهردار تهران در این ایامی که همزمان با اجرای عملیات خیبر و سالگرد شهید بهرامی است، درباره روحیه شهادتطلبی همرزمش روایتگری کرد که این روایت را در ادامه میخوانیم.

روز سوم عملیات خیبر بود که تیپ سیدالشهدا(ع) وارد عملیات شد. محمود از من جدا شد و به عنوان تخریبچی با گردان حضرت قاسم(ع) به جزیره مجنون رفت و من هم برای حضور در گردان حضرت علی اصغر (ع) آماده شدم. آخرین دیدار من و محمود فردای اعزام بود که با موتور به مقر گردان برگشت. او را دیدم. دست دور گردن من انداخت که باهم وداع کنیم؛ او کنار گوش من گفت: «این آخرین دیدار ماست؛ دیدار ما به قیامت! من شهید میشوم و دیگر برنمیگردم؛ شما زحمت بکش سلام مرا به مادرم برسان و از مادرم حلالیت بطلب؛ چون خیلی برای من زحمت کشید و من نتوانستم زحمات او را جبران کنم.»

علیرضا زاکانی در جمع همرزمانشهمان طور که محمود گفته بود، این آخرین دیدار ما بود. او رفت و با ۲ هزار شهیدی برگشت که از آنها تنها پلاک و مشتی استخوان به یادگار مانده بود.یادم هست، این شهید قبل از شهادتش پلاکاردش را هم نوشته و برای خانوادهاش آماده کرده بود.
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای با پایانبندی تلخ!
رضا امیریان فارسانی
دو خاطره از شهید مهدی باکری
محمدحسین عباسی ولدی
اولین مرحله عشق
سیدجعفر حسینی ودیق
ماجرای لباس غواصی و پای شکسته
سیدجعفر حسینی ودیق















