24 تير 1405 / ۲۹ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 117774
دوشنبه 08 ارديبهشت 1404 , 12:22
دوشنبه 08 ارديبهشت 1404 , 12:22


شما هم تفاهمنامه را آتش بزنید!
هاشم اسدی
"به وقت ایران"؛ صراحتِ تحسینبرانگیز
حمیرا حسینی یگانه
فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

آوارهای در آوار
فاش نیوز - دوربین را چرخاندم؛ به سمت خرابهای، تلی از خاک.
مردی با حالی نزار، نالهکنان، با پنجههایش، زمین را شخم میزد. خاکها را کنار میزد و دنبال چیزی میگشت.
صدای شیونش آسمان آبی را ترک داده بود. آسمان تیرهرنگ شده بود و با او میگریست.
نزدیکش آمدم. آرام به شانهاش زدم. دستی به صورتش کشیدم. گفتم: «برادر، برادر! با خودت چه میکنی؟ دنبال چه میگردی؟»
نعرهای، اما ضعیف، از دل پراندوهش کنده شد. بیتابیاش او را بیقرار کرده بود. دست و پایش بههم پیچیده شده بود.
خودش را به سختی نیمخیز کرد و با اشک و آه، رویش به من کرد و گفت: «دنبال چهار فرزندم زیر آوارها...»
- لا اله الا الله.
کجایید پسرانم؟ بابایتان تنهاست و بیکس. چرا بابایتان را تنها گذاشتید؟ من بیشما میمیرم.
صوت محزونش خنجری بر جگرم فرو برد. خشم و نفرتم را نسبت به دشمن به دو هزار برابر کرد.
من هم داد زدم: «خدایا، چطور این داغ را تحمل کند؟ چگونه میشود حال این پدر را درک کرد؟»
دستم به شانهاش خشکید. با هم به سوی زمین فرو ریختیم و صدای نالهاش با ذکر یاالله مخلوط شده بود.
نمیدانستم برای آرام کردنش کاری کنم. فقط با یقین، اما با احتیاط، گفتم: «بخدا فرزندانت در بهشت هستند. آنها جایشان خوب است.»
در حالی که سرهایمان به شانههای یکدیگر تکیه داده بودیم، اشکهایمان بر روی هم میغلتید. آرام گرفت. ذکرهایش به دعا تبدیل شد...
ای خاندان پلید صهیون،
وقاحت را از مرزها گذراندهاید.
خدایا، عجب ایوبوار ما را آزمودی!
ولی ما باز هم میگوییم: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ...»
وه که چه صبری داری خدا!
|| نیره قدیری
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















