20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 118069
چهارشنبه 17 ارديبهشت 1404 , 12:09
چهارشنبه 17 ارديبهشت 1404 , 12:09


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

گمشده این زن بعد از ۳۸ سال پیدا شد
فاش نیوز - «روزی که آمد، برایش خواهری کن…» این آخرین وصیت مادر بود. ۳۸ سال بعد، ابوالفضل برگشت، اما مادر نبود تا ببیند. معصومه حالا باید هم خواهر باشد، هم مادرِ برادری که هرگز ندیده است

هنوز به دنیا نیامده بود که برادرش رفت و دیگر برنگشت. از وقتی زبانباز کرد و خوب و بد را تشخیص داد، مادر همیشه در گوشش از برادرش میگفت. ابوالفضل در دوران تحصیلش نخبه بود و علاقه زیادی به فیزیک داشت. همیشه پای ثابت خرید مجلههای علمی بود. دیپلمش را که گرفت در رشته ریاضی فیزیک دانشگاه فردوسی قبول شد ولی دلش طاقت نیاورد در شرایطی که کشورش در جنگ است، در دانشگاه باشد. ۱۹ سالش که شد درس و دانشگاه را رها کرد و راهی جبهه شد.
ابوالفضل سال ۶۶ در جزیره مجنون به شهادت رسید ولی خبری از پیکرش نبود. دوستانش دیده بودند که تیرخورده و شهید شده است. پیکرش را به نیزارها بستند تا عملیات که تمام شد، برگردند و ابوالفضل را به پشتجبهه بیاوردند ولی نشد که نشد. وقتی برگشتند هر چه گشتند ابوالفضل را پیدا نکردند. دو سال بعد معصومه به دنیا آمد. مادر آنقدر قصه آن روز را برای معصومه مرور کرد که لحظهلحظهاش را حفظ بود. چهار برادر بودند و همین یک خواهر که ابوالفضل هیچوقت ندیدش. مادر همیشه میگفت: «ابوالفضل خواهر خیلی دوست داشت. روزی که آمد، برایش خواهری کن.» مادر عمرش کفاف نداد و ۵ سال پیش از دنیا رفت و در بهشت رضا آرام گرفت. حالا ۳۸ سال از آن روزها میگذرد. هر وقت که در تلویزیون تفحص شهدا را میدید، اشک در چشمان معصومه حلقه میبست. آرزو میکرد یکی از شهدایی که تفحص شدهاند، برادرش باشد و اردیبهشت امسال به آرزویش رسید.

سردار باقرزاده با یکی از برادرانش تماس گرفت و گفت: برای سرکشی خانواده شهدا میخواهیم به منزل شما بیاییم. همه در منزل برادربزگترشان جمع شدند. سردار باقرزاده و چند نفر دیگر از راه رسیدند. از ابوالفضل گفتند، فیلمهایش را دیدند و عکسهایش را و رسید لحظهای که ۳۸ سال منتظرش بودند. میخواهم حس معصومه را از لحظهای که سردار باقرزاده از برگشتن پیکر ابوالفضل خبر داد، بدانم. معصومه میگوید: «وقتی سردار باقرزاده آمد، عکس و فیلم دیدیم. حرف زدیم، خاطره گفتیم. یکدفعه سردار باقرزاده گفت که ما این همهسال خیلی گشتیم و تفحص کردیم. بالاخره پیکر ابوالفضل را پیدا کردیم. خیلی حسم عجیب بود. آن لحظه هم سخت بود هم شیرین. وقتی از زبان سردار شنیدم که پلاک و پیکرش پیدا شده، دیگر هیچچیز نشنیدم. انگار در این دنیا نبودم. بعدها که فیلمها را دیدم تازه متوجه شدم چهحرفهایی زده شده و چه اتفاقی افتاده است.» معصومه آهی میکشد و میگوید: «کاش مادرم بود و میدید. کاش چشمبهراه نمیماند.»

سوم اردیبهشت بود که ابوالفضل آمد ولی حالا دیگر نه مادر بود و نه پدر. معصومه مسئولیتش سنگینتر شده بود. باید به وصیت مادر عمل میکرد. برای آخرین بار ابوالفضل به زیارت امام رضا (ع) رفت ولی این بار روی دست مردم. قرار بود در بهشت رضا کنار مادر دفن شود ولی مردم روستای زادگاه پدریاش که هر سال برای ابوالفضل یادواره میگرفتند، خیلی درخواست کردند که آنجا دفن شود. ابوالفضل نصیری زو بعد از ۳۸ سال دوری حالا در روستای زاوین از توابع کلات خراسان آرام گرفت.
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















