شناسه خبر : 120014
سه شنبه 31 تير 1404 , 11:21
اشتراک گذاری در :

رازهای ناگفته سردار رشید؛ از سکوت یکساله تا نبوغ نظامی و ادبی

فاش نیوز - دانشجویان پزشکی دانشگاه شهید بهشتی در دیداری با خانواده شهید رشید، پای روایت زنی نشستند که همسر و پسرش را در یک قاب شهادت بدرقه کرد.

خبرگزاری فارس: جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به همت بسیج دانشجویی این دانشگاه، به دیدار خانواده گرامی شهید سردار غلامعلی رشید رفتند. وقتی وارد شدیم همسر مکرم شهید به استقبال ما آمدند و دانشجویان را به داخل هدایت کردند. با صدایی مادرانه گفتند شما هم مثل امین عباس من.
دانشجویان با شور و اشتیاق از همسر مکرم شهید رشید خواستند تا از سردار و امین عباس بگوید. من نیز از ایشان خواستم تا وسائل شهید و امین عباس را در اختیارم برای عکاسی قرار دهد، اما ایشان با همان لحن مهربان و آرام گفتند دخترم خانه ما را به بدترین نحو ممکن بمباران کردند چیز زیادی باقی نمانده است. به من گفته‌اند مختصر وسائلی جمع کرده‌اند که همان هم هنوز به دست من نرسیده است.
در همین گفت‌وگوها بودیم که سید سجاد حسینی مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی گفت: ما در سفر اربعین در کاروان شهید امین عباس حضور داشتیم. یکی از برنامه‌های ما دیدار با خانواده‌های شهداست که سعی می‌کنیم مکرراً برگزار کنیم تا بتوانیم از شهدایی که در جنگ تحمیلی، جنگ‌های منطقه‌ای مثل جنگ با داعش و لبنان شرکت داشتند، الگو بگیریم. اکثراً دوستانی که در این جلسه حضور دارند، این حس را دارند و دنبال فضایی هستند که مطابق سیره و عمل شهدا زندگی کنند و از شما نکته یا پندی بشنوند که بتوانند در زندگی شخصی خود به کار بگیرند. قطعاً این نکات زیاد است.
روایت یک زن از 2 رشید؛ یکی پدر بود، یکی پاره‌ تن
ترابی‌کیا همسر شهید با صلابتی زینبی شروع به سخن کرد؛ حاج آقا رشید به گمنامی مشهور شدند و این گمنامی هم خودخواسته است. ایشان پیش از ورود به سپاه فعالیت‌های سیاسی داشتند و زندان رفته بودند. وقتی که اتفاقات کردستان آغاز شد، شهید باکری با ایشان تماس گرفت و از شهید رشید خواست که به کمک کردستان و ارومیه بشتابند ایشان هم به ارومیه نیرو برد و کمیته‌ای را شکل دادند که کم کم به سپاه تبدیل شد. در واقع ایشان جز موسسین سپاه پاسداران بودند.
از روزه سکوت تا سخنرانی‌های پرقدرت نافذ
اما پیش از این مسائل، شخصیت حاج آقا رشید که خودشان تمایل داشتند کمتر دیده شوند و بیشتر در انزوا باشند، بسیار خاص بود. چرا که در زندگی سیاسی‌شان، به دلیل لزوم مخفی‌کاری و شرایط سخت، معمولاً کمتر دیده شدند. معمولاً بچه‌هایی که در اطلاعات و عملیات هستند خیلی میل ندارند که دیده شوند، اما در وجود ایشان تفکر و تدبر وجود داشت. به نظر من شهید رشید به مقام صمت رسیدند. صمت یعنی سکوت همراه با تدبر و تفکر. ایشان آدمی کم‌حرف، بسیار متفکر و با تدبیر بود؛ سکوت طولانی مدت و تفکر عمیق از ویژگی‌های بارز ایشان بود که باعث فراخ‌ روح و قدرت معنوی‌شان شده بود.
در ۱۵ سالگی زندگی سیاسی را شروع کردند، شیخی که با ایشان بود سفارش می‌کنند که حتی والدین هم مطلع نباشند که شما چی کار می‌کنید تا اطلاعات مخفی بماند، لذا ایشان تصمیم به روزه سکوت گرفتند. نه یک روز، نه یک هفته بلکه بیش از یک سال. مادرشان می‌گفتند گشنگی می‌دهدیم حتی نان را بر می‌داشتیم که غلامعلی بگوید مادر نان‌ها کجا است غذا نمی‌دادیم تا بگوید گرسنه هستم. خلاصه بیش از یک سال سکوت اختیار کرد تا تمرین خودکنترلی و سکوت کند. ایشان اولین بار در سن ۱۷ سالگی به زندان رفتند و این سکوت و تمرین موجب شد که بتوانند به راحتی در برابر سختی‌ها و فشارها تاب بیاورند و اطلاعات را لو ندهند.
با وجود کم‌حرف بودن، وقتی سخنرانی می‌کردند، بسیار پرقدرت و جامع صحبت می‌کردند؛ مثل یک سخنران قوی که سه ساعت بدون وقفه و جذاب حرف می‌زد. ایشان وجود چند وجهی داشتند. امیر موسوی روز گذشته اینجا بودند به ایشان گفتم آخرین سخنرانی شهید در حضور شما بود چه اتفاقاتی افتاد؟ ایشان به شهید گفتیم حضار خسته شدند یک زمان استراحت بدهید. شهید خودشان ماندند و اجازه دادند بقیه برای استراحت بروند. خودشان ادامه دادند که این نشان‌دهنده قدرت درونی و اراده قوی ایشان بود.
حدیثی که مانیفست شهید رشید و خانواده‌اش بود
ایشان خستگی‌ناپذیر بودند. پشت خستگی را شکسته بود. حتی هفته قبل از جنگ تحمیلی ایشان برای مقابله با حملات به چند استان سفر داشتند و دائم در سفر بودند تا جایی‌که یکی از همراهان شهید ‌که پسری ۳۵ ساله بود از شدت فشار حالت سکته پیدا کرده بود و در بیمارستان بستری شد. بعد از شهادت شهید هم همچنان در بیمارستان بود.شهید رشید با این سن دوباره برنامه‌ریزی کرده بود که به ۲ شهر دیگر هم برود. شهید دست‌نوشته‌ای دارند که ناظر بر خستگی‌ناپذیری است. در این دست‌نوشته به حدیث قدسی اشاره کردند. در این حدیث، خداوند به پیامبر می‌فرماید که هر شب فرشته‌ای بر بنی‌آدم نازل می‌شود و ندا می‌دهد: «ای ۲۰ ساله‌ها، وقت کار و تلاش است.» یعنی جهاد و تلاش حداکثری لازم است. جدوا که در این حدیث آمده به معنی تلاش سه برابری است نه تلاش معمولی، چرا که تلاش معمولی کافی نیست.
در این حدیث به ۳۰ ساله‌ها هم اشاره شده که دنیا فریبنده است و باید مراقب باشند تا فریب دنیا را نخورند. سپس خداوند به ۴۰ ساله‌ها می‌گوید که باید آماده ملاقات با پروردگار باشند؛ این به معنی آن است که باید تمام کارهای خود را ردیف کرده باشید. یعنی هدفت در زندگی دیگر مشخص است و ان‌شاءالله این هدف مقدس باشد و اگر این هدف مقدس باشد زندگی به نتیجه رسیده است. درواقع شخصیت شکل گرفته باشد در این حالت دیگر انحراف حاصل نخواهد شد. این حدیث مانیفست فکر منزل ما بود. شهید رشید در دست نوشته خود می‌نویسد "من در آستانه سبعین، اما کاری که می‌کنم عشرین" یعنی من در سن هفتاد سالگی به اندازه یک ۲۰ ساله باید تلاش کنم. ما هیچ‌وقت ندیدیم که حاج‌آقا ظهر به منزل آید. همیشه در حال کار بود. نهایت سعی و تلاشش را می‌کردند. به قول دکتر سنگری شهید رشید ساع سریعون بودند یعنی خستگی‌ناپذیر، یعنی همه تلاش برای هدفی که دارد.
نابغه‌ای در لباس شاگرد معمولی دانشگاه
از ۲۰ سالگی تصمیم به مجاهده گرفتند و نیم قرن بدون انحراف در این مسیر ایستادند. چه در امور دنیوی که به حداقل معونه اکتفا می‌کرد و چه برای وابستگی‌ها که حداقل بود. شب گذشته دوستان هم‌دانشگاهی سردار به منزل ما آمدند به آن‌ها گفتم یادتان می‌آید که شهید مصر بودند که در همه کلاس‌های دانشگاه حاضر شوند. خیلی از مسئولان وقتی دانشگاه قبول می‌شوند به خاطر جلسه در همه کلاس‌ها شرکت نمی‌کنند، اما ایشان همه را شرکت می‌کردند و همه امتحانات را می‌دادند. درواقع مثل یک دانشجو بسیار معمولی تلمذ می‌کردند.
مردی که قلوب را تسخیر و ذهن‌ها را تغییر ‌می‌داد
صد حیف که پرفسور کردوانی نیستند که ببینند رشید رفته است. پرفسور از اساتید سردار بودند که تعلق خاطر به شهید داشتند و به خود می‌بالیدند. چقدر افراد مختلف که تعلقی به سپاه و سیستم نداشتند، اما می‌گفتند سردار رشید ذهنیت ما را نسبت به سپاه و نظام تغییر داد، هم به علت نبوغش و هم انضباطش. نگاهشان متفاوت شده بود. من هر وقت آقای کردوانی را در محفلی می‌دیدیم ایشان به من می‌گفتد رشید نخبه است و نبوغ خاصی دارد. از این هوشی که خدا به او داده بود نهایت استفاده را می‌کرد. من به عنوان کسی که نزدیک به او بودم به نبوغ و استعداد شهید رشید اعتراف می‌کنم.
۶ هزار کتاب گنجینه سردار رشید
در مسافرتی به سوریه و لبنان با یکی از اساتید تاریخ همراه شدیم. و به برخی از اماکن تاریخی رفتیم. این استاد تاریخ مباحث تاریخی ریز را از شهید می‌پرسیدند. من گفتم آقای دکتر شما دکتری تاریخ دارید سؤالات تاریخی را از سردار می‌پرسید؟ گفت؛ من این‌ها را بلد نیستم و سردار مسلط هستند. در رابطه با فیزیک هم همین تسلط را داشت. عجیب‌وغریب در مورد حرکت، زمان و سیارات نظر دهد. در مورد مسائل نظامی نیز دوستانش از نبوغ نظامی او سخن می‌گویند.
ایشان بر این باور بودند که وقتی هدف مقدس باشد، خطا کمتر رخ می‌دهد و انسان کمتر منحرف می‌شود. بیش از ۶ هزار جلد کتاب داشتند که بیش از ۸۰ درصد از آنها با حاشیه‌نویسی‌های خودشان همراه بود، از مثنوی، حافظ، سنایی و دیگر شاعران بزرگ. شرح حافظ علامه را مطالعه می‌کردند. ایشان ذووجهین بودند. هنگام مطالعه ادبیات رشید نظامی نمی‌دیدید. این چندوجهی بودن باعث شده بود که ایشان در حوزه‌های نظامی، علمی و ادبی بسیار متمایز باشند.
پزشکی که نظامی شد
رشید مثل شما باید پزشک می‌شدند. دانشگاه مشهد قبل از انقلاب قبول شدند، اما چون سیاسی بودند اجازه تحصیل را از ایشان سلب کردند. دخترم مصدوم شده بود و مشکوک به ضربه‌مغزی، لذا با آمبولانس سریع به بیمارستان مراجعه‌ کردم و به علت عجله پول همراهم نبود آن‌ها بچه را تحویل نمی‌گرفتند و به پاسدارها توهین کردند. به آن‌ها گفتم اگر همسر من درسش را می‌خواند الان مثل شما پزشک بود و الان این طور به من تبختر نمی‌کردید. شهید در مورد مسائل‌ پزشکی و حتی تغذیه اطلاعات کاملی داشت تا جایی که به من می‌گفتند امروز چند کالری استفاده کردی. میزان کالری مواد غذایی را می‌دانست.
پدر لباس سبز می‌پوشید و پسر لباس رسول‌الله
عباس چهره پدر در آیینه است. یعنی خود پدر است با تفاوت‌هایی... پدر لباس سبز می‌پوشید و پسر لباس رسول‌الله. حقیقتاً عباس هم چندوجهی بود. وقتی سردار عباس را در آغوش می‌گرفت لالایی پدر برای پسر از فردوسی، مثنوی بود. اولین شعری که عباس توانست در سه سالگی بخواند این شعر بود؛ "دید موسی یک شبانی را به راه" و چقدر همه از زبان گویا عباس کیف می‌کردند. رشید برای عباس اشعار می‌خواند. بچه‌ای که عین پدر حافظه عجیبی داشت. یک بار شعر را می‌خواند و او حفظ می‌شد.
اول ابتدایی به مدرسه‌ که رفت مدیرشان به بنده گفت من با این بچه چی کار کنم؟ عباس به من گفت مامان من در این کلاس نمی‌شینم ما را نشاندند یک آقایی هم آمده دست چپ و راست را به ما یاد می‌دهد مگر ما دست چپ و راستمان را نمی‌دانیم که تازه می‌خواهد به ما یاد دهد؟! ما کلی با مدرسه تعامل کردیم تا به بچه بفهمانند اگر مطالب را هم بلدی سر کلاس بنشین.
خودساختگی ارث پدر به پسر
وقتی در مدرسه زندگی پیامبران را می‌گفتند او می‌گفت من همه این‌ها را بلدم چون پدرش وقتی می‌خواست او را بخواباند برای او داستان پیامبران را می‌گفت. این بچه در این نظام آموزشی توانست خودش، خودش را تربیت کند. عباس در حد تافل زبان‌ بلد بود درحالی‌که اصلاً کلاس نرفته بود. به عربی تسلط داشت گاهی من از او کمک می‌گرفتم. این خودساختگی از پدر به پسر به ارث رسیده بود. من به همه مادران توصیه می‌کنم که در تربیت فرزند همه چیز را با معیار پول نسنجند ذوق بچه را کور نکنند. در صورتی‌که باید هدف مقدسی را انتخاب کرد و راه را گم نکرد.
عشق سردار رشید
من در استفاده از لفظ شهدای غدیر برای این شهدا مصر هستم. همسر من عاشق امیرالمؤمنین بود و با حضرت عشق‌بازی می‌کرد. عکس امیرالمؤمنین در موزه لوور را گرفته بودند، اما به دیوار نمی‌زدند. از کمد در می‌آوردند با حضرت صحبت می‌کردند. طوری قربان صدقه می‌رفت که انگار امیرالمؤمنین روبه‌روی او ایستاده است. من به امیرالمؤمنین گفتم همسرم به شما عشق می‌ورزید در این شب عید ولایت آغوش خود را برای همسرم باز کنید. نوع زندگی ما وقتی معنا پیدا می‌کند که بر روش و منش امیرالمؤمنین باشد. هر چه بیشتر بیان امیرالمؤمنین در زندگی ما جاری باشد به هدف نزدیکتر می‌شویم. حضرت می‌فرمایند؛ دنیا دار غرور است فریبتان می‌دهد و به شما ضرر می‌زند وقتی به خود می‌آیید می‌بینید گذشته و چیزی باقی نمانده است.
عباس حقیقتاً بچه خاصی بود. با این خاطره از عباس محفل را تمام می‌کنم. محل کار من نزدیک به خانه بود برای این‌که عباس از خواب که بیدار شد دنبال من نیاید در را قفل می‌کردم. گاهی وقت‌ها که کلاسم صبح زود بود به دنبال من می‌آمد. یک روز سر کلاس آمد و دید در مورد امام راحل صحبت می‌کنم. روبه دخترها گفت که شما این قدر بزرگ شدید مگر امام را نمی‌شناسید که یکی برای شما توضیح دهد؟! همیشه به او می‌گفتم زبانت تندوتیز است. دخترها به عباس گفتند تو کوچولویی مگر امام را دیدی؟ تو ۶ ساله هستی امام را کجا دیدی امام چندین سال است که فوت کرده است. عباس روبه دخترها ایستاد و گفت؛ "من در عالم ذر غلام سیاهش بودم." این جمله که بچه ۶ ساله بگوید من مادر که فلسفه خوانده‌ام هنوز در درک عالم ذر از قول علامه گیر کردم و یک بچه ۶ ساله این طور بگوید حاکی از یک وجود متفاوت است.
عباس خیلی رفیق داشت، اما آخرین پستی که گذاشته نوشته است من خیلی تنهام. کسی را ندارم و به امیرالمؤمنین خطاب می‌کند سرم می‌خورد روی سنگ علی مددی. می‌دانید بعد انفجار اتاقش که ریزش کرده عباس سرش به یک سنگ خورده و ضربه مغزی شده. آدم‌هایی که متفاوت هستند یا هوشی دارند که دیگران درکشان نمی‌کنند طبعاً خیلی احساس تنهایی می‌کنند. اگرچه عباس با همه مراوده داشت و خیلی خوش‌مشرب بود، اما تنهایی آزارش می‌داد. شاید حکمت خدا از این‌که من ماندم این بوده که ذره‌ای از وجود این ۲ بزرگوار را بگویم. شاید باعث تحول شود. اگرچه خیلی از افراد به من گفتند که با خواندن زندگی عباس متحول شدند. انشالله ما هم بتوانیم وظایفی را که برای ادامه راه شهدا داریم را بتوانیم به خوبی انجام دهیم.
ام عباس درحالی‌که اشک در چشمانش حلقه زده بود سخنانش را تمام کرد. من نگاهی زیرچشمی به بچه‌ها انداختم؛ آن‌ها هم همراه این مادر، این همسر شهید اشک ‌می‌ریختند، غم بچه‌ها در حد شناخت یک ساعت بود، خدا صبر به خانواده‌ای دهد که سالیان سال طعم شیرین زندگی با این شهیدان را چشیده‌اند و حالا دیگر عباس تنها نیست بلکه مادر تنها مانده. از خانه که چیزی نمانده بود. لباس پاسداری سردار را که در سرکار مانده بود برای حاج خانم آورده بودند. لباس را روی میز چیده‌بودند. یک دست‌نوشته از حضرت آقا و چند قاب عکس تنها چیزی بود که از 2 سردار رشید باقی مانده است. حاج خانم به من گفت به دوستانش گفتم از حجره‌اش در قم اگر وسیله‌ای دارد برای من بیاورند. یک انگشتر دُر نجف در دستانش خودنمایی می‌کرد از دستشش بیرون آورد و گفت؛ این انگشتر امین عباس است که برای من آوردند.
این دیدار برای دانشجویان پزشکی، فراتر از یک ملاقات ساده بود؛ فرصتی برای لمس واقعی ارزش‌های ایثار و پایمردی، و تلنگری به آن‌ها که راه شهدا را نه فقط در کتاب‌ها، بلکه در زندگی واقعی باید جست‌وجو کنند و ادامه دهند.
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi