شناسه خبر : 121515
دوشنبه 07 مهر 1404 , 10:52
اشتراک گذاری در :

آقای دوکوهه؛ سرهنگی با یک ماشین خاص!

فاش نیوز - «آقای دوکوهه»؛ این لقب مردی است که با پرچم ایران و نام مناطق عملیاتی بر تن کامیونش، هر روز در شهر می‌چرخد تا هم کسب روزی کند و هم یاد و خاطره شهدا را زنده نگه دارد.

گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: با اینکه سال‌های زیادی از جنگ تحمیلی می‌گذرد اما هنوز هم زندگی‌اش حال و هوای دفاع مقدسی دارد. خودش اینجاست و دلش آنجا؛ انگار قلبش را در میان خاکریزها جا گذاشته و هیچ‌وقت هم قرار نیست آن روزهای سخت اما پرخاطره را از دفتر زندگی‌اش کنار بگذارد. از ورق‌زدن هر روزه آلبوم خاطرات گرفته تا سفرهای هرساله راهیان نور و البته کامیونی عجیب که در سطح شهر می‌چرخد! اینها، وصف حال مردی است که به تقدس دفاع مقدس ایمان دارد و حتی یاد شهدا برایش عبادت است.

وقتی یک فیلم چندثانیه‌ای در فضای مجازی ما را کنجکاو می‌کند تا صاحب یک کامیون خاص را پیدا کنیم، تصور اینکه قرار است با چه کسی مواجه شویم سخت است. یک رزمنده و جانباز دلاور از دوران دفاع مقدس، یک سرهنگ بازنشسته با دیسیپلین‌های نظامی و یا یک راننده لوطی کامیون که دفاع مقدس برایش محدود به یک روز و هفته نمی‌شود؛ آن‌قدر عاشق است که کامیون باری خود را مزین کرده به پرچم ایران و نام اماکنی مقدس که روزی صحنه نمایش رشادت دلاورمردان ایرانی بوده‌اند.

شهدا نباید فراموش شوند!

نامش مراد جعفری است؛ مردی از تبار لرها. در پیشوند نامش عنوان سرهنگ به چشم می‌خورد، اما در تمام طول مصاحبه آن‌قدر بی‌ریا و خودمانی حرف می‌زند که بیشتر تصویری از همان رزمنده ۴۰ سال پیش در ذهن تداعی می‌شود تا سرهنگی که حدود ۱۵ سال از بازنشستگی‌اش می‌گذرد. آقا مراد امسال تولد ۷۰ سالگی‌اش را جشن می‌گیرد، اما هنوز هم مثل همان دوران جوانی پشت انقلاب و آرمان‌هایش ایستاده و به هر شکلی بتواند در صحنه حضور پیدا می‌کند. بارزترین اقدام آقای سرهنگ، کامیونی است که با حال و هوای دفاع مقدس، هر روز و هر لحظه، مردم را با خود می‌برد به دورانی که نمادی از غیرت و مقاومت یک ایران است. دورانی که معتقد است هیچ‌گاه نباید گرد فراموشی بگیرد. می‌گوید: «نمی‌شود در راه دفاع از وطن، این همه شهید بدهیم و آن‌ها را فراموش کنیم؟ این مسئله باور من است و اتفاقاً اولین جمله‌ای که روی کامیون خود نوشتم نیز همین بود. «یاد و خاطره امام و تمام شهیدان گرامی باد». این کامیون هم وسیله درآمد من است و هم وسیله‌ای برای زنده نگه‌داشتن یاد دفاع مقدسی که به قیمت شهادت و جانبازی هزاران نفر تمام شد.» او ادامه می‌دهد: «شاید باورتان نشود اما این کامیون و هدفی که از اول در سر داشتم، آن‌قدر در میان دوستان و آشنایان شناخته شده که دیگر رفقایم مرا به اسم صدا نمی‌زنند و به من می‌گویند آقای دوکوهه!»

وقتی کامیون آقای سرهنگ رنگ و بوی دفاع مقدس گرفت

داستان این کامیون به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد؛ یعنی وقتی آقا مراد پول بازنشستگی‌اش را گذاشت و با دو نفر دیگر هم شریک شد تا با خریدن یک کامیون بتواند زندگی‌اش را بهتر بچرخاند. بالاخره او مرد جنگ بود و خانه‌نشینی معنایی برایش نداشت، اما آقا مراد در کنار تدابیر مالی، تدابیر معنوی ارزشمندی داشت که همین هم باعث شد تا به‌صورت کاملاً دلی کامیون خود را به نمادی از دفاع مقدس تبدیل کند. او می‌گوید: «وقتی این کامیون را خریدم، نام مناطق جنگی ۵ استانی که مستقیماً درگیر جنگ بودند را روی آن نوشتم و پرچم ایران را هم روی آن نصب کردم تا شاید بتوانم ذره از دینی که به شهدا داریم را ادا کنم. بالاخره بنده روزانه چندین ساعت با این کامیون در شهر تردد دارم و شاید بیش از ۵۰۰ هزار نفر آن را می‌بینند که همین برایم کافی است. البته این کامیون در همه حال یار وفادار من است و با آن در تمام مراسم و راهپیمایی‌های انقلابی و سیاسی شرکت می‌کنم.» آقا مراد در مورد واکنش مردم به این کامیون عجیب در سطح شهر می‌گوید: «بیشتر مردم واکنش مثبتی دارند. گاهی بوق می‌زنند، دست تکان می‌دهند و حتی عکس یادگاری می‌گیرند. جالب است که حتی برخی‌ها نسبت به دیگر مناطق جنگی تعصب نشان داده و انتقاد می‌کنند که مثلاً چرا نام فلان‌جا را ننوشته‌ای؛ اما بالاخره تعداد محدودی از افراد هم گاهی واکنش منفی نشان می‌دهند و البته تعدادشان آن‌قدر زیاد نیست که آزاردهنده باشد.»

چطور تبلیغ چیپس و پفک مجاز است اما دفاع مقدس نه؟

آقا مراد گرچه اعتقاد دارد که در حال انجام کار فرهنگی و حفاظت از ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس است اما بااین‌حال بارها از سوی مأموران راهور جریمه شده چون در قوانین راهنمایی‌ورانندگی، بغل نویسی بر روی شیشه و بدنه خودرو ممنوع است به استثنا خودروهای مربوط به بخش‌های تجاری و اقتصادی که مجوز دارند. آقا مراد با لحنی که کمی شوخ طبیعی چاشنی‌اش شده، می‌گوید: «گفته‌اند بغل نویسی ممنوع است، چون می‌تواند حواس راننده را پرت کند اما نوشته‌های من بغل کامیون نیست و پشت و جلوی آن قرار دارد، پس نباید از من ایراد بگیرند!»او ادامه می‌دهد: «خیلی از مأمورانی که خودشان اهل جبهه و جنگ هستند، با دیدن این کامیون خوشحال هم می‌شوند اما برخی‌ها هم جریمه می‌کنند و سؤال من است که چطور این همه تبلیغ بیسکویت و پفک و شامپو روی برخی خودروها مجاز است و ایرادی ندارد اما وقتی نوبت به دفاع مقدس که می‌رسد، غیرمجاز می‌شود؟ اشکالی ندارد این جریمه را می‌گذارم پای رسالتی که بر دوش دارم.»

مردی که در تمام مناطق جنگی خاطره دارد

مثل بسیاری از رزمندگان برای رفتن به جبهه کلی دوندگی کرده، اما بالاخره لباس رزم برتن کرده و راهی شده تا ۵ سال از عمرش را در جبه‌های جنگ سپری کند. ۵ سال، زمان کمی نبوده برای‌آنکه در تمام مناطق جنگی خدمت کند و ردپایی از خودش به‌جای گذارد. مردی که بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم وابستگی خاصی به این مناطق دارد و هیچ سالی راهیان نور را از دست نمی‌دهد. او در مورد اولین حضورش در جبهه می‌گوید: «وقتی اولین‌بار برای ثبت‌نام رفتم، گفتند باید رضایت پدرت را بیاوری. به آن‌ها گفتم من خودم پدرم، رضایت‌نامه برای چه؟ آن موقع یک پسر داشتم و کارم بنایی بود اما همین‌که شنیدم عراق به کشورمان حمله کرده، فوراً آماده شدم تا هر کاری از دستم برمی‌آید، انجام دهم که اتفاقاً در جبهه هم همین‌طور بود. هرجا لازم بود می‌رفتم و هر کاری لازم بود می‌کردم که به همین خاطر تقریباً با تمام مناطق جنگی خاطره دارم. مهران، سر پل ذهاب، کردستان و هر نقطه‌ای از جنوب و غرب برایم یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است از شهدا و هم‌رزمانی که خیلی‌هایشان الان در بینمان نیستند. من با این خاطرات زندگی می‌کنم. گاهی ساعت‌ها می‌نشینم و صفحات آلبوم را بالا و پایین می‌کنم. هر عکس برای خودش روایتی دارد و این‌هاست که حال مرا خوب می‌کند.» سرهنگ جعفری که خودش از جانبازان دفاع مقدس است و شهادت‌های زیادی را به چشم دیده، ادامه می‌دهد: «اعتقاد خاصی به شهدا دارم و هیچ‌وقت از آن‌ها فاصله نمی‌گیرم. مثلاً هر روز با عبور از مقابل پادگان امام حسین (ع)، سلام زیارت عاشورا را می‌خوانم و با سلام بر شهدای پادگان امام حسین تمام می‌کنم، چون معتقدم همه ما مدیون شهدا هستیم.»#دفاع_مقدس #جانباز #دوکوهه #جنگ_تحمیلی #مهران

«آقای دوکوهه»؛ این لقب مردی است که با پرچم ایران و نام مناطق عملیاتی بر تن کامیونش، هر روز در شهر می‌چرخد تا هم کسب روزی کند و هم یاد و خاطره شهدا را زنده نگه دارد.

گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: با اینکه سال‌های زیادی از جنگ تحمیلی می‌گذرد اما هنوز هم زندگی‌اش حال و هوای دفاع مقدسی دارد. خودش اینجاست و دلش آنجا؛ انگار قلبش را در میان خاکریزها جا گذاشته و هیچ‌وقت هم قرار نیست آن روزهای سخت اما پرخاطره را از دفتر زندگی‌اش کنار بگذارد. از ورق‌زدن هر روزه آلبوم خاطرات گرفته تا سفرهای هرساله راهیان نور و البته کامیونی عجیب که در سطح شهر می‌چرخد! اینها، وصف حال مردی است که به تقدس دفاع مقدس ایمان دارد و حتی یاد شهدا برایش عبادت است.

وقتی یک فیلم چندثانیه‌ای در فضای مجازی ما را کنجکاو می‌کند تا صاحب یک کامیون خاص را پیدا کنیم، تصور اینکه قرار است با چه کسی مواجه شویم سخت است. یک رزمنده و جانباز دلاور از دوران دفاع مقدس، یک سرهنگ بازنشسته با دیسیپلین‌های نظامی و یا یک راننده لوطی کامیون که دفاع مقدس برایش محدود به یک روز و هفته نمی‌شود؛ آن‌قدر عاشق است که کامیون باری خود را مزین کرده به پرچم ایران و نام اماکنی مقدس که روزی صحنه نمایش رشادت دلاورمردان ایرانی بوده‌اند.

شهدا نباید فراموش شوند!

نامش مراد جعفری است؛ مردی از تبار لرها. در پیشوند نامش عنوان سرهنگ به چشم می‌خورد، اما در تمام طول مصاحبه آن‌قدر بی‌ریا و خودمانی حرف می‌زند که بیشتر تصویری از همان رزمنده ۴۰ سال پیش در ذهن تداعی می‌شود تا سرهنگی که حدود ۱۵ سال از بازنشستگی‌اش می‌گذرد. آقا مراد امسال تولد ۷۰ سالگی‌اش را جشن می‌گیرد، اما هنوز هم مثل همان دوران جوانی پشت انقلاب و آرمان‌هایش ایستاده و به هر شکلی بتواند در صحنه حضور پیدا می‌کند. بارزترین اقدام آقای سرهنگ، کامیونی است که با حال و هوای دفاع مقدس، هر روز و هر لحظه، مردم را با خود می‌برد به دورانی که نمادی از غیرت و مقاومت یک ایران است. دورانی که معتقد است هیچ‌گاه نباید گرد فراموشی بگیرد. می‌گوید: «نمی‌شود در راه دفاع از وطن، این همه شهید بدهیم و آن‌ها را فراموش کنیم؟ این مسئله باور من است و اتفاقاً اولین جمله‌ای که روی کامیون خود نوشتم نیز همین بود. «یاد و خاطره امام و تمام شهیدان گرامی باد». این کامیون هم وسیله درآمد من است و هم وسیله‌ای برای زنده نگه‌داشتن یاد دفاع مقدسی که به قیمت شهادت و جانبازی هزاران نفر تمام شد.» او ادامه می‌دهد: «شاید باورتان نشود اما این کامیون و هدفی که از اول در سر داشتم، آن‌قدر در میان دوستان و آشنایان شناخته شده که دیگر رفقایم مرا به اسم صدا نمی‌زنند و به من می‌گویند آقای دوکوهه!»

وقتی کامیون آقای سرهنگ رنگ و بوی دفاع مقدس گرفت

داستان این کامیون به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد؛ یعنی وقتی آقا مراد پول بازنشستگی‌اش را گذاشت و با دو نفر دیگر هم شریک شد تا با خریدن یک کامیون بتواند زندگی‌اش را بهتر بچرخاند. بالاخره او مرد جنگ بود و خانه‌نشینی معنایی برایش نداشت، اما آقا مراد در کنار تدابیر مالی، تدابیر معنوی ارزشمندی داشت که همین هم باعث شد تا به‌صورت کاملاً دلی کامیون خود را به نمادی از دفاع مقدس تبدیل کند. او می‌گوید: «وقتی این کامیون را خریدم، نام مناطق جنگی ۵ استانی که مستقیماً درگیر جنگ بودند را روی آن نوشتم و پرچم ایران را هم روی آن نصب کردم تا شاید بتوانم ذره از دینی که به شهدا داریم را ادا کنم. بالاخره بنده روزانه چندین ساعت با این کامیون در شهر تردد دارم و شاید بیش از ۵۰۰ هزار نفر آن را می‌بینند که همین برایم کافی است. البته این کامیون در همه حال یار وفادار من است و با آن در تمام مراسم و راهپیمایی‌های انقلابی و سیاسی شرکت می‌کنم.» آقا مراد در مورد واکنش مردم به این کامیون عجیب در سطح شهر می‌گوید: «بیشتر مردم واکنش مثبتی دارند. گاهی بوق می‌زنند، دست تکان می‌دهند و حتی عکس یادگاری می‌گیرند. جالب است که حتی برخی‌ها نسبت به دیگر مناطق جنگی تعصب نشان داده و انتقاد می‌کنند که مثلاً چرا نام فلان‌جا را ننوشته‌ای؛ اما بالاخره تعداد محدودی از افراد هم گاهی واکنش منفی نشان می‌دهند و البته تعدادشان آن‌قدر زیاد نیست که آزاردهنده باشد.»

چطور تبلیغ چیپس و پفک مجاز است اما دفاع مقدس نه؟

آقا مراد گرچه اعتقاد دارد که در حال انجام کار فرهنگی و حفاظت از ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس است اما بااین‌حال بارها از سوی مأموران راهور جریمه شده چون در قوانین راهنمایی‌ورانندگی، بغل نویسی بر روی شیشه و بدنه خودرو ممنوع است به استثنا خودروهای مربوط به بخش‌های تجاری و اقتصادی که مجوز دارند. آقا مراد با لحنی که کمی شوخ طبیعی چاشنی‌اش شده، می‌گوید: «گفته‌اند بغل نویسی ممنوع است، چون می‌تواند حواس راننده را پرت کند اما نوشته‌های من بغل کامیون نیست و پشت و جلوی آن قرار دارد، پس نباید از من ایراد بگیرند!»او ادامه می‌دهد: «خیلی از مأمورانی که خودشان اهل جبهه و جنگ هستند، با دیدن این کامیون خوشحال هم می‌شوند اما برخی‌ها هم جریمه می‌کنند و سؤال من است که چطور این همه تبلیغ بیسکویت و پفک و شامپو روی برخی خودروها مجاز است و ایرادی ندارد اما وقتی نوبت به دفاع مقدس که می‌رسد، غیرمجاز می‌شود؟ اشکالی ندارد این جریمه را می‌گذارم پای رسالتی که بر دوش دارم.»

مردی که در تمام مناطق جنگی خاطره دارد

مثل بسیاری از رزمندگان برای رفتن به جبهه کلی دوندگی کرده، اما بالاخره لباس رزم برتن کرده و راهی شده تا ۵ سال از عمرش را در جبه‌های جنگ سپری کند. ۵ سال، زمان کمی نبوده برای‌آنکه در تمام مناطق جنگی خدمت کند و ردپایی از خودش به‌جای گذارد. مردی که بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم وابستگی خاصی به این مناطق دارد و هیچ سالی راهیان نور را از دست نمی‌دهد. او در مورد اولین حضورش در جبهه می‌گوید: «وقتی اولین‌بار برای ثبت‌نام رفتم، گفتند باید رضایت پدرت را بیاوری. به آن‌ها گفتم من خودم پدرم، رضایت‌نامه برای چه؟ آن موقع یک پسر داشتم و کارم بنایی بود اما همین‌که شنیدم عراق به کشورمان حمله کرده، فوراً آماده شدم تا هر کاری از دستم برمی‌آید، انجام دهم که اتفاقاً در جبهه هم همین‌طور بود. هرجا لازم بود می‌رفتم و هر کاری لازم بود می‌کردم که به همین خاطر تقریباً با تمام مناطق جنگی خاطره دارم. مهران، سر پل ذهاب، کردستان و هر نقطه‌ای از جنوب و غرب برایم یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است از شهدا و هم‌رزمانی که خیلی‌هایشان الان در بینمان نیستند. من با این خاطرات زندگی می‌کنم. گاهی ساعت‌ها می‌نشینم و صفحات آلبوم را بالا و پایین می‌کنم. هر عکس برای خودش روایتی دارد و این‌هاست که حال مرا خوب می‌کند.» سرهنگ جعفری که خودش از جانبازان دفاع مقدس است و شهادت‌های زیادی را به چشم دیده، ادامه می‌دهد: «اعتقاد خاصی به شهدا دارم و هیچ‌وقت از آن‌ها فاصله نمی‌گیرم. مثلاً هر روز با عبور از مقابل پادگان امام حسین (ع)، سلام زیارت عاشورا را می‌خوانم و با سلام بر شهدای پادگان امام حسین تمام می‌کنم، چون معتقدم همه ما مدیون شهدا هستیم».

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi