دوشنبه 10 آذر 1404 , 13:30




بیست کیلومتر زیر جهنم!
فاش نیوز - حق؛ داشتم میرفتم بیست کیلومتر جلوتر از جایی که امروز شیخمهدی نصیری هست، سیدمرتضی آوینی نگذاشت. داشتم از پهلویپرستها هم شاهدوستتر میشدم، دکتر مصطفی چمران نگذاشت. داشتم شک میکردم به بصیرت خامنهای، شهید محمود کاوه نگذاشت چپ کنم. از بچگی عمری در مدح شهدا نوشته بودم و همین شهدا بودند که دم آخر نجاتم دادند. نه، برگشتنم به جبههی حزبالله ربطی به کم و زیاد قیمت مرغ و تخممرغ ندارد.
من اگر دلهی پول بودم، اواسط زن، زندگی، آزادی که مطالبم داشت بسیار بیشتر از مطالب نصیری چرخ میخورد، به آن چند تا پیشنهاد چرب و چیل جواب مثبت میدادم. لیکن به آقای فلان و خانم بهمان گفتم که من دارم با دلم از مهسا و نیکا و سارینا مینویسم و فقط برای این از آرمان و روحالله نمینویسم که میبینم رسانههای نظام دارند این بچهها را تبلیغ میکنند؛ این شد که من دربارهی مهرشاد و حمیدرضا نوشتم، لیکن از ژرفای دلم، بیهیچ پولی از هیچ کجا. این را برای اولین بار دارم مینویسم.
وقتی در نقد خامنهای متن حضرت آه را نوشتم و در خلال تعریف از فرح و شاه متنی در مدح هویدا نوشتم، کجا و کجا به من پیام دادند که از ایران بکوچ، ما اینجا هوایت را داریم. در جواب گفتم که من دوست دارم در همین ایران جمهوری اسلامی را نقد کنم و اگر قرار باشد بیایم آمریکا ترامپ را نقد میکنم، نه خامنهای را. نقل روزهایی است که اباطیل نصیری، به خصوص وقتی به فاز فقه میزد، خیلی مشتری نداشت. شاهد بسیار هست؛ این من بودم که پستهای نصیری را استوری میکردم و البته از یک جا به بعد مهدی نصیری از من جلو زد. از همان جا که من در جواب نصیری گفتم نه فقط سر قبر مهسا نمیآیم که علیه این حرکت متن ضد پوپولیستی مینویسم.
باری خطاب به نصیری گفتم و نوشتم که مشکل نسل نو یکی هم با این همه امامزاده است، بعد تو میخواهی از مهسا یک امامزادهی دیگر بسازی؟ در این راه البته آن چشم که حواسش بهم بود، چشمهای آوینی بود در عکس حجلهای. ادعا میکنم در مدح آوینی و یعنی در مدح همهی شهدا هر آنچه نوشتهام با اشک چشم بوده. بیمعرفتی بود شهدا به دادم نمیرسیدند.
نصیری راست میگوید، دولت کانادا را نقد کند که در جنگ اسرائیل با دختربچههای غزه کدامین سمت تاریخ ایستاده است! این متن تیتر ندارد، چون تیترش را از چشمهای آقامرتضی باید خواند و من هنوز آنقدر بیکلاس نشدهام که در دوگانهی آوینی - نصیری رملهای فکه را به برجهای نیویورک بفروشم.
من دیوانهی آوینی هستم و هر شب در خواب و در بیداری با چمران مثنوی میخوانم و مدعی هستم سیدمرتضی باکلاسترین نویسندهی تمام تاریخ است. تمام!
|| حسین قدیانی

















