دوشنبه 19 آبان 1404 , 09:49




به مناسبت"روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه "
سندرم دانشمند فداکار
الگو شدن آسان نیست. الگو شدن یعنی وقتی همه دارند دنبال «راه حل» میگردند، تو باید همان «راه حلی» باشی که کمی بوی سوختگی میدهد اما ...
پیامبر(ص): هر علمى در روز قیامت براى صاحب خود وبال است، مگر کسى که به علمش عمل کند (منیة المرید: ص۱۳۵).
"روز جهانی علم در خدمت صلح و امنیت"…
چه کلمات پرطمطراقی! من درس خواندم، بله، درسها خواندم؛ از فیزیک کوانتوم و تاریخ عصر آهن (که البته معلوم شد آهنِ زندگی من از همه کجتر بود) گرفته تا روابط بین الملل و روانشناسی. دانش جمع کردم، در چندین جبههی علم، پیکار کردم. و بعد، طبق دستورالعملهای غیبی، تصمیم گرفتم از این دانش انباشته، یک «سپر صلح» در محدوه خانوادگی خود بسازم. اما خیلی به موضوع «عقده حقارت» بعضی انسانها توجه نکردم و «راجرز» اگر بفهمد از دستم دلخور می شود.
باید بگویم، صلح و امنیت چیزهای عجیبی هستند. شبیه فرمولهای ریاضیاند که همه میگویند جواب دارند، ولی وقتی خودت مینشینی حل کنی، ناگهان متوجه میشوی که متغیر «من» همیشه منفی است و ضریبِ «خواستههای شخصیام» صفر شده! کسری که صورتش صفر باشد به چه سرنوشتی دچار می شود؟
برای «ایجاد صلح»، از «خواستههایم» گذشتم. آری، از آن رؤیای کوچک داشتن یک تخت راحتتر، یا شاید یک قهوهی بیدردسر در صبح (که خودِ صلحطلبترین آرزوی من بود)، گذشتم. سرنوشت من اما کمی شبیه پروژههای تحقیقاتی بینالمللی شد: پر از وعدههای بزرگ، بودجههای نامشخص، و در نهایت، یک «نتیجهی نامحتمل» که فقط خودت میفهمی چقدر برایش سختی کشیدی.
حالا من ایستادهام، یک دانشمند پخته (البته از نوعی که زود میسوزد)، با کولهباری از فرمولهای پیچیده که فقط نیمی از آنها برای حل معمای ورود چندین بار دزد به خانه مان کفایت میکرد. خوشحال نباشم؟
خوشحالم. بله، بسیار خوشحالم. چون ثابت کردم علم فقط برای کشف سیاهچالهها نیست؛ میشود با آن جلوی یک دعوای خانوادگی را هم گرفت (هرچند حالا اطرافیان دزد زده ام با احترام به منطقی بودنشان در حفظ منفعت و آرزوهایشان از من فاصله گرفتهاند). الگو شدن آسان نیست. الگو شدن یعنی وقتی همه دارند دنبال «راه حل» میگردند، تو باید همان «راه حلی» باشی که کمی بوی سوختگی میدهد اما هنوز کار میکند.
خلاصه، علم را به عمل پیوند زدم؛ فقط حیف که در این پروسه، «خودم» کمی به فاز «مادهی مرجع آزمایشگاهی» رسیدم. حالا شدهام گاو پیشانی سفید. لطفا راه مرا نروید. حتما سایه به سایه قوانین حرکت کنید. مبادا شما را در صندوق خانه زیاده طلبی خفت کنند. آن وقت همه چیز از دست میرود و فقط دادخواهی در پای میز عدل الهی می ماند که بپرسی: خدایا چرا این همه توصیه به مهربانی کردی؟
اما اشکالی ندارد، امروز روز علم است و من یک نمونهی زنده و شاید کمی خسته از اجرای موفقیتآمیز یک تئوری صلح هستم! اگر من نبودم گوش جهان از یک بحران شرم آور پر می شد و انسانیت سر به دیوار می کوفت. تازه این برخوردهای قدرنشناسانه مسبوق به سابقه است. با اهلبیت پیامبر چه کردند؟ مگر نه همین روزها ؛ روز شهادت حضرت زهراست؟ با امیرالمومنین دادگر چه کردند؟ همین است. دنیا همین است. مگر نمیگویند شهدا و جانبازان بخاطر پول رفتند جبهه؟ مگر این حرفها مال ۴۰ سال پیش است؟ مگر حتی به شهدای مدافع حرم این حرفها را نبستند؟ خب. چه میشود کرد؟ علم با خود، خوب بودن می آورد . خوب بودن هم تاوان دارد.
حالا برویم ببینیم کدامین آزمایشگاه جای یک قهوهی گرم برای من را دارد…
بخند. دیدن شادی شما در سایه یک طنز تلخ ؛ دستاورد علمی _اجتماعی من محسوب می شود .
|| دکتر قنبر مبارز


















هی گفتید بیا بیا . خوش آمدی . الان کجایید؟
یه مطلب نوشتم . کاشکی فاش نیوز پنج شنبه دیگه بذار در پیشانی سایت .