سه شنبه 20 آبان 1404 , 11:00




چندین بار از بنیاد کمک خواستم؛ بهجای کمک گلایه کردند!
باور کنید برایم خیلی سخت است که این حرفها را میزنم، اما واقعاً تحت فشار شدید هستم. خواهر و برادر دارم، ولی آنها هم ازدواج کردهاند، بچه دارند و مشکلات خودشان را دارند، نمیتوانند کمک کنند....
فاش نیوز - سلام، وقتتان بهخیر. ببخشید، من یک دختر شهید هستم که مطلقه میباشم و مشکلات زیادی دارم. یک دختر تحت تکفل دارم که بهتازگی عقد کردهام. حقوق پدرم به چهار قسمت تقسیم میشود و سهم من شش میلیون و نهصد هزار تومان است. از عید امسال این مبلغ شده، وگرنه قبل از آن کمتر میگرفتم.
الان از شما تقاضای کمک دارم. دستم به هیچ کجا بند نیست و مجبور شدم شخصاً به شما پیام بدهم. نه توان گرفتن وام دارم، چون واقعاً نمیتوانم پرداختش کنم؛ هم حقوقم کم است و هم توان کار کردن ندارم.
قبلاً جاهای مختلفی کار میکردم با حقوق خیلی کم، ولی آخرین بار در خانهی یک مادر پیر کار میکردم (جارو و کارهای خانه). متأسفانه پایم سر خورد و انگشت و ساق پایم شکست. چون مجبور بودم سرِ کار بروم، گچ نگرفتم و فقط آتلبندی کردم و دوباره رفتم سرِ کار. اما بعد از مدتی درد زیاد شد و نتوانستم ادامه بدهم. الان هم پایم بهتر شده ولی هنوز درد دارد و بعضی وقتها ورم میکند، مخصوصاً زانوهایم.
خواهش میکنم، اگر امکانش هست، دستوری بدهید که حقوقم افزایش پیدا کند. به قرآن، به روح پدر شهیدم، با این حقوق واقعاً کم میآورم. حقوقم را که میگیرم، تا سوم ماه بیشتر دوام نمیآورد. دو میلیون و پانصد هزار تومانش فقط کرایهخانه است. برای خرید مواد غذایی، برنج، روغن و چیزهای دیگر نمیماند. خودم خجالت میکشم از کسی کمک بخواهم. حتی کمیته امداد هم رفتم، گفتند چون تحت پوشش بنیاد شهید هستی و حقوق و مزایا داری، ما نمیتوانیم کمکت کنیم.
الان دخترم جهیزیه میخواهد و من هیچ ندارم که برایش بخرم. باور کنید تمام وسایلم همان وسایل عروسی خودم در سال ۱۳۸۰ است. چندین بار در گروه بنیاد شهید کشوری و استان درخواست کمک نوشتم، ولی بهجای کمک، زنگ زدند و گلایه کردند که چرا چنین چیزی نوشتی، و پیامم را حذف کردند.
من نه پتوی درستوحسابی دارم، نه فرش مناسبی. همهی وسایلم کهنه و از عروسی خودم مانده است. به قرآن، آرزوی خوردن یک ماهی در دلم مانده است؛ حتی نمیتوانم یک مرغ درست بخرم با این حقوق.
باور کنید برایم خیلی سخت است که این حرفها را میزنم، اما واقعاً تحت فشار شدید هستم. خواهر و برادر دارم، ولی آنها هم ازدواج کردهاند، بچه دارند و مشکلات خودشان را دارند، نمیتوانند کمک کنند. خواهش میکنم، کمکم کنید. ببخشید که پیامم طولانی شد، دیگر مزاحم وقت شریفتان نمیشوم.
با احترام
|| طاهره سعدآبادی
فرزند شهید عبدالرحمان سعدآبادی

















