یکشنبه 02 آذر 1404 , 13:30




خاطرهای با پایانبندی تلخ!
خوب یادم هست سال ۱۳۶۱ را وقتی در منطقه عملیاتی شوش همراه پدر شهیدم بودم، یک بعدازظهر تقریباً دلگیری تعدادی تشت پلاستیکی که به اندازۀ یک وان حمام بود را چندین لندکروز به مقر آوردند....
فاش نیوز - بنـــام حضرت یار؛ سلام بر ارواح پاک و طیبه شهدای هشت سال دفاع مقدس؛ شهدایی که در یک نمایش قدرتمندانه با دستانی تهی از سلاحهای مدرن و یا کشتارجمعی، تنها با ابتداییترین تسلیحات جنگی توانستند هشت سال در مقابل ددمنشانهترین ابرقدرتان دنیا ایستادگی کنند و در طول مدتزمان ممکن دشمن را از خانه بیرون رانده و به جادههای مواصلاتی و ترانزیت دشمن دسترسی پیدا بکنند. این عمل میسر نمیشد مگر با اهدای خون؛ یعنی در اصل هیچ عملی و یا هیچ کنشی بدون عکسالعمل و یا واکنش در جهان مادی و جهان هستی مقدور نیست و تقریباً که نه یقیناً از محالات است.
جنگ هشتساله عراق به نمایندگی از چهل کشور دنیا یک جنگ ساده و یا یک تهاجم معمولی نبود. هرکس بپندارد که این یک جنگ معمولی بوده، یا از ادبیات جنگ چیزی نفهمیده و یا معاند در جبهه مقابل است.
خوب یادم هست سال ۱۳۶۱ را وقتی در منطقه عملیاتی شوش همراه پدر شهیدم بودم، یک بعدازظهر تقریباً دلگیری تعدادی تشت پلاستیکی که به اندازۀ یک وان حمام بود را چندین لندکروز به مقر آوردند. تقریباً یکماهی میشد که استحمامی ندیده بودیم. من نوجوان بودم آن وقتها. پچپچ افتاد بین بچهها که خدا را شکر وان آوردهاند تا حمام کنیم! اما آبی در دسترس نبود بهاندازه حمام. ساعتی بعد یک ماشین نظامی آمد و مقداری فشنگ در جعبههای چوبی لولادار آورد. یکی از دوستان گفت بچهها، این فشنگها از زمان رضاشاه در زاغهها مانده است. گازوئیل آوردهایم؛ لطفاً همکاری کنید این فشنگها را تمیز کنیم؛ زنگار بستهاند. جهت انتقال به خط نیاز ضروری داریم. همه بچههای همسنوسال من با پرخاشگری گفتند ما فکر کردیم جهت استحمام این تشتها را آوردهاید. بههرحال شروع به پاک کردن فشنگها کردیم و آنچه در توان بود انجام شد.
حسن جبهه این بود که گمنامی و اینگونه کارها را پیشکسوتانی پیش قدم میشدند که ازنظر عاطفی و روحی و روانی تأثیر خاص خود را داشت؛ یعنی یک پیشکسوتی مانند شهید راه خدا امیریان یا حسینعلی ترکی وقتی دست به کاری میزدند، این عمل برای دیگران حجت بود و آنها ناخودآگاه پای در آن عرصه مینهادند. حالا ممکن بود سنگرسازی باشد یا اینکه خط شکنی؛ فرقی نمیکرد.
این موضوع را عرض کردم بدین جهت که باب سخن باز شود و مخاطب ارجمند به این واقعیت نزدیک بشود که دیروز در این سرزمین چه منشوری حاکم بود و چه مردانی از این منشور انقلابی فرمانبرداری میکردند و چه خونهایی در این جهت تقدیم شد. این یک افتخار بزرگی است که در طول تاریخ فقط نصیب ما و مردمان ما شده ولاغیر. از صدر اسلام تا کربلای حسینی هیچوقت در هیچ جنگی ما شاهد رشادتهایی که در دفاع مقدس بود نبوده و نشنیدهایم. آن تعدادی که بایست در این واقعه به آرزویشان میرسیدند رسیدند؛ اما تعدادی جانباز شدند و تعدادی نیز بعد از اتمام جنگ، با منطقی کاملاً شهدایی کنج خانه نشستند و در این حسرت که چرا از قافله جا ماندند ایام سپری میکردند.
حالا بنا بر مقتضیات روز و گردش و چرخش بیش از حد متعارف شرایط معیشتی زندگی، همان دلاوران هشتساله دفاع مقدس در کشاکش زندگی خمیده شدهاند و این مسئله توجه ویژه دستگاههای اجرایی را میطلبید؛ یعنی هر یگانی بایستی بازماندگان جنگ را ساماندهی میکرد و به مشکلات معیشتی آنان رسیدگی میشد، تا اینکه خط شکن صحنههای رزم، بیل و فرغون و کلنگ دست نگیرد و بقچهنانی در دست، در میدان شهر برای تأمین روزانه معاش خانوادهاش اسیری نکشد.
وقتی جامعه هدف اکثرشان گیروگرفتار نان شب هستند و شما در فضای مجازی و حقیقی مانور میدهید که بی ام و های لوکس منقش به دسته گلهای اهدایی آمده اند، همسایه بنده تفکرش این است که همه چیز برای من و خانواده من گل و بلبل است. او نمیداند موجودی کارت بانکی من ۲۵۰۰تومان است. او حقایق بیان شده را میبیند و دیدگاهش نسبت به من و امثال من یک دیدگاه بسیار حساسی میشود. او نمیداند که بنیاد جواب تلفن من و امثال من را نمیدهد و اگر در مقطعی هم بدهد، بهگونهای است که من و هفت جد من را از تلفن زدن پشیمان میکند.
|| رضا امیریان فارسانی

















