دوشنبه 26 آبان 1404 , 10:08




گزارشگونهای از نشست صمیمی نویسندگان خوزستانی
از شهدای دیروز تا شهدای همین امروز؛ از آنانی که در کسوت شهدای انقلاب اسلامی، شهدای مدافع حرم و شهدای امنیت خاک جبهه را بالین کردند تا آنهایی که ...
فاش نیوز - ما؛ تعدادی از نویسندگان خوزستانی، روز سهشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴، در سالن همایش شهدای اهواز جمع شده بودیم؛ جایی که هر گوشهاش یادگارِ حضوری قدسی است و هر تلاشی در آن، ادای دینی به خونهایی است که این خاک را متبرک کردهاند. اسم قبلی این مکان بهشت هویزه بود. اهوازیها آن را به "چایخانه" میشناسند.

در این جمع، هر قلمی رنجی مقدس را حمل میکرد و هر صدایی نجواگرِ وظیفهای بود که سالهاست بر شانههایمان سنگینی میکند: حفظ میراثِ خونینِ سربهدارانِ حقیقت.
از شهدای دیروز تا شهدای همین امروز؛ از آنانی که در کسوت شهدای انقلاب اسلامی، شهدای مدافع حرم و شهدای امنیت خاک جبهه را بالین کردند تا آنهایی که در سکوتِ شفاخانهها، مدافعان سلامت شدند، همه یک سخن داشتند: ما گذشتیم تا ایران، خانهٔ خوبان بماند؛ گوهری تابان که رنجِ دوران را به تابندگیِ ابدی بدل کند.
در میان این سیلِ تعهد، هر کس در جبههٔ خود میجنگید. "آقای هاجری"، از حوزه هنری، با نگاهی مضطرب، دغدغهٔ تولد را داشت؛ نگرانیِ اینکه مبادا حاصلِ اینهمه رنج، در انبوهِ کاغذهای بدون مخاطب گم شود، مبادا کتابها بهدرستی به دست مردم نرسند. او میترسید که فریادِ جبهه، در هیاهوی بازار خفه شود.
در مقابل، "آقای ابراهیمی"، مسئول بنیاد حفظ آثار سپاه، چونان سربازی مخلص، نه از سختیِ نوشتن که از سختیِ نشاندادن حمایت میگفت؛ میخواست تضمین دهد که این مسیرِ نشر، خلوتِ نویسنده نخواهد ماند و بنیاد، چونان سنگری در پشتِ جبهه، یارِ ماندگار نویسنده است.
و "آقای جنتمکان"، مسئول مؤسسه اندیشه پویا، هشدار داد: مواظب باشید! دشمن در کمین برای تحریف حماسه باشکوه ماست. او میدانست که دشمن برای گرفتنِ یک وجب خاکِ تفکر، زهرآگینترین سلاحش، یعنی فراموشی و تحریف را به کار میگیرد؛ پس باید سطر به سطرِ خاطرات را چنان محکم نوشت که حتی نسیمِ تغییر هم نتواند ارکانش را بلرزاند.

آقای ملکپور، آن پاسدار حریم یادها، نه با اسلحه که با قلم و کاغذ عهد بسته بود. در قامت مسئول ستاد همایش شهدا، سنگینترین بار مسئولیت را بر دوش میکشید؛ با بضاعت اندک برای زنده نگهداشتن نامهایی که با خون خود تاریخ را امضا کردند، تلاش میکرد. برای او، هر برگه چاپی، یک قطعه از پیکر شهید بود که باید با احترام به دست نسلها میرسید.
در این میان، "آقای ملکپور" معلمِ تاریخِ آن مکان بود. او پیش از شروع جلسه عمقِ عظمتِ آن مکان را در سه نکته برایم خلاصه کرد:
اولاً: این مکان، میعادگاهِ زنانِ صبور بود؛ جایی که مادران و خواهران شهدا، با دستان خود، برای رزمندگان لباس میدوختند، غذا میپختند و لباسهای خونینِ عزیزان را با قلبی سرشار از ایمان میشستند.
ثانیاً: این فضا، مقدس است به دلیل قطعاتی از بدن شهدا؛ تکههایی از استخوان و گوشت که لای همان لباسها پیدا میشد و اینجا را به زمینی متبرک بدل کرده بود.
ثالثاً: این مکان، افتخار میزبانی از مقام معظم رهبری را در کارنامهاش دارد و این حضور، مهر تأییدی بر عظمتِ فداکاریهای تاریخ این خاک است.
آقای ملکپور، آن پاسدار حریم یادها، نه با اسلحه که با قلم و کاغذ عهد بسته بود. در قامت مسئول ستاد همایش شهدا، سنگینترین بار مسئولیت را بر دوش میکشید؛ با بضاعت اندک برای زنده نگهداشتن نامهایی که با خون خود تاریخ را امضا کردند، تلاش میکرد. برای او، هر برگه چاپی، یک قطعه از پیکر شهید بود که باید با احترام به دست نسلها میرسید.

هر کدام از نویسندهها خود را معرفی کردند و از آثارشان گفتند. خانم باقری، خانم بازیار که خواهر شهید است، آقای ساقی و دو تن دیگر. من هم از تحفه درویشی خود برای آیندگان در چندجملهای گفتم.
سخن آخر از آنِ استاد رومزیپور بود؛ او که خود، دهههاست با قلم خود، دفاع مقدس را ماندگار کرده است. استاد با صراحتی که شایستهٔ یک معلم است، بر گلوگاهِ اصلیِ ماجرای چاپ و نشر انگشت گذاشت: حمایت مالی. او فریاد زد که تعهد، باید با تدارکاتِ مادی همراه شود. نویسندهای که دغدغهاش خون و حماسه است، نباید دغدغهاش اجارهٔ مرکب و هزینهٔ کاغذ و قسط ووو... باشد. او تأکید کرد که حفظِ یادِ حماسهسازان، مستلزمِ قدردانیِ عملی از کسانی است که این خاطرات را ثبت میکنند.

و پس از این یادآوری، همه چشمان امیدوارمان به سوی جناب آقای مازیار حاتمی، معاون نشر و ادبیات سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج دوخته شد. ما امیدوارانه دور ایشان جمع شدیم، چرا که در این جایگاه، امید به تحقق آرمانهای نشر و تضمین دیدهشدن آثار دفاع مقدس متمرکز بود.
"در آن لحظه، جمع ما در همایش شهدا دیگر صرفاً مجموعهای از نویسندگان و مسئولین نبود؛ ما آینهای بودیم از یک ملت که خون داده، خوندل خورده، و اکنون متعهد است که میراثِ این رنجِ گران را به دست آیندگان بسپارد، با تدارکِ حمایتهایی که شایستهٔ این جهادِ قلمی باشد".
|| جعفری

















