شناسه خبر : 122359
شنبه 01 آذر 1404 , 14:00
اشتراک گذاری در :

حاشیه‌نگاری بر مصاحبه با همسر شهید عیسی‌پور

زنی از جنس جلال و شکوه ایرانی

تا که مهمان بیاید در خودت فرو می‌روی و طرح سؤال می‌کنی که چرا امروز؟ چرا اینجا؟ چرا من؟ آمادگی نداری ولی راه‌گریزی هم تقریبا نیست. دست از همه کارهای دیگر می‌کشی. خودت را قانع می‌کنی و خواب‌های چند شب قبل را که پی‌در‌پی غریبه‌ای در آن تو را می‌خواند...

فاش نیوز - در فارسی دو حرف بیش نیست. گویی عصاره تمام حرف‌هاست و زبان ِگویا هم حتی از تعریفش باز می‌ماند؛ از بس خودش شعر است شاعران در وصف او معادل باران، ابر، دریا، رود و سرزمین را واژه به واژه، مصرع به مصرع و بیت به بیت سروده‌اند.
مظهر تمام مهر و مهربانی؛ عاطفه را قرین شرح قامت خودش می‌کند و دامان او تجلی کمال مردانی می‌شود که نام‌شان قهرمان است.
زن اگر وارث نامداران جنس خود از باستانیان شاهنامه باشد، ایران را با اسطوره‌های بی‌پایانش جلالی دیگر بخشیده و اگر برگزیده است که از نور دو جهان، فاطمه(س)، شرح کمال را بیابد؛ حتماً خواهد یافت.


زن، با جلال ایرانی و با کمال فاطمی زینت هستی انسانی است که قدر او را روزگار جهالت، در زنده مدفون ساختن دختران دیده است. قدر او را به اندازه کالا در ساحت ناپاک لذت مدرن بودن دیده است و قدر او را چنانی دیگر نیز دیده است که می‌شود او را به نام مادر، به نام همسر، به نام دختر، به نام خواهر تکریم و از او تجلیل کرد و این، گونه‌ای دیگر است در قدر دیدن. شکوه و عظمت و وقار و عزت، نام او را نه در حرف، بلکه در تجسم عینی مقام و جایگاه معنا می‌بخشد و زن، می‌شود رکن و پایه و اساس خانه و خانواده و جامعه.
زن، قصه‌هایی می‌پروراند مثل قهرمانان و پهلوانان. زن، به صفات معنا می‌بخشد مثل معنا بر صبر. زن، شرافت را در آواز زمان به هر نسل بعد از خود به یادگار می‌گذارد. زن، زندگی می‌سازد و زندگانی را به آگاهی می‌رساند. زن، تعریف دقیق هستی و بودن می‌شود وقتی که نامش زن هست و زن می‌تواند دفاع را مقدس کند. می‌تواند بایستد. می‌تواند مردانه بگوید: همسرم، پسرم، برادرم، من، هستم، تو برو و از میهن دفاع کن. 
خرمشهر که سقوط کرد، آبادان که به حصر افتاد، هواپیماهای بعثی که به شهرها تجاوز می‌کردند، پدافند باید رینگ دفاعی می‌گستراند و تدبیری می‌خواست که به کار گرفته شود. مردان زبده‌ای از پدافند باید دست به کار می‌شدند و سوسنگرد که در خطر بود را نجات می‌دادند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی تماسی تلفنی با شهید سرلشکر ولی‌الله فکوری، به نام و شخصا، مردانی را فرا می‌خواند و برای امور جنگ، مستقیم با آنها در ارتباط است. حدود 10 نفر. یکی از آنها شهید عبدالله عیسی‌پور کاکرودی است. بعدها رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌های خود و نیز در مصاحبه‌های خود از این شهید یاد می‌کنند.
عبدالله به سوسنگرد رفت و در زمان تخلیه و نجات بیماران بیمارستان سوسنگرد، در 24 آبان 1359 مصادف با روز تاسوعا قهرمانانه شهید شد.       

از بلم سوسنگرد تا قطعه 24 بهشت زهرا 
روز را خوب شروع نمی‌کنی. اصلا حس خوبی نداری. کلافه‌کننده می‌شود گاهی روزمرگی اتفاقات تکراری. هر روز قاعده‌هایی که دامن‌گیرت هستند و گاهی به ستوه می‌آورندت. خسته می‌شوی ولی، سر به دامن توکل می‌گذاری و مثل هر روز ساعتت را وقتی که زنگ می‌خورد زیر لب ناسزا می‌گویی و نگاه چپ اندر قیچی مهیبی به او می‌کنی. اما هیچ چاره‌ای از این ناسزاها و این نگاه‌ها بر نمی‌آید؛ جز برخاستن و راهی شدن. حسی به تو می‌گوید امروز متفاوت است. سرخوش می‌شوی و زیر لب تا به مقصد تکرار می‌کنی نجواهای عاشقانه را.
می رسی به محل کار هر روزت که تا حدودی متفاوت از دیگرِ همکارانت در آنجا اتاقی به شکلی خاص داری. هنوز عرق راهت خشک نشده که خبر از حضور مهمانی را می‌دهند. سریع آماده می‌شوی و بعد...
تا که مهمان بیاید در خودت فرو می‌روی و طرح سؤال می‌کنی که چرا امروز؟ چرا اینجا؟ چرا من؟ آمادگی نداری ولی راه‌گریزی هم تقریبا نیست. دست از همه کارهای دیگر می‌کشی. خودت را قانع می‌کنی و خواب‌های چند شب قبل را که پی‌در‌پی غریبه‌ای در آن تو را می‌خواند مرور می‌کنی. دوباره درخودت فرو می‌روی؛ سعی می‌کنی چهره آن شخص را که به خوابت می‌آمد به یاد بیاوری. بی‌فایده است! چهره یادت نمی‌آید اما دائما تصویر مبهم مردی را می‌بینی که روی قایقی ایستاده و نگاهت می‌کند. او در نوک قایق در جریان رود قرار دارد و زنی جوان که مبهوت اوست با قامتی مستحکم و با چادری مشکی در انتهای قایق خیره به او نشسته است.گویی وجه اشتراک عجیبی بین تو و آن زن وجود دارد. هر دو مبهوت مانده‌اید و خیره به غریبه در قایق هستید، اما زن نگاه ملتمسانه‌ای دارد که مرد بنشیند. قایق در تلاطم رودخانه شتاب می‌گیرد و مرد...
هنوز داخل اتاق، در حال تصوّر انتهای خوابت بودی که همکارت به اتفاق تصویربردار و خانمی که بسیار موجه پوشیده است وارد اتاقت می‌شوند. شرایط را فراهم می‌کنی برای یک گفت‌وگو. از همکارت دلیل حضور خانم را می‌پرسی که می‌گوید: ایشان خانم مرضیه شهریاری، همسر «
شهید عیسی‌پور» هستند. 
سلام و علیکی گرم و خوش‌آمدی محترمانه انجام می‌دهید و بلافاصله باب گفت‌وگوی مصاحبه‌واری گشوده می‌شود.
او، دارد خودش را معرفی می‌کند و تو خودت را داری مرور می‌کنی. با خودت می‌گویی که امروز توفیقی نصیبت شده که به تکریم خانواده شهید بپردازی. او شروع کرده است از دوران جوانی و نحوه شروع زندگی مشترکش با همسر شهیدش و تو هنوز با خودت در کلنجاری که آیا بین خواب‌های چند روز قبلت و این گفت‌وگو ارتباطی هست؟! او به ابعاد شخصیتی همسرش می‌پردازد و تو با خودت می‌گویی غالباً همسران شهیدان را در گفت‌وگوهای رسمی و تلویزیونی دیده‌ای که چقدر با وقار هستند و چقدر نجیب و متانت کلام‌شان در ادب محض خلاصه می‌شود. با خودت کلام امیرالمؤمنین علی‌(ع) را مرور می‌کنی که می‌گوید: کمال آدمی ادب است.
همسر شهید عیسی‌پور با ریتم کلامی کوتاه از مبانی اعتقادی و تعلق خاطر همسرش به مذهب و دین می‌گوید و تو صبر زینب(س) را در مسیر کربلا تا شام می‌گذرانی. صبر لیلا و رباب را. گویی در کلام خانم شهریاری یقین زینبی نشسته و اعتقاد کربلایی. دقیقاً صحبت از انقلاب و اثرپذیری و اثرگذاری خودش و همسرش بر یکدیگر را می‌گوید که تو، جامعه امروز و اوضاع اجتماعی و فرهنگی را با چاشنی تاسف شدید از ذهن می‌گذرانی.
تاکنون با همسران شهید دوران جنگ تحمیلی جز موارد استثنایی که من باب سلام و علیک بوده به گفت‌وگو ننشسته‌ای و این فرصت را دقیقا عنایت الهی می‌دانی که حالا باید از زینب واره‌های زمان خودت نیز استقامت را بیاموزی.
او شروع کرده است به بازگویی دلدادگی‌ها و عاشقانه‌ها و دلتنگی‌هایی که در غیاب همسرش دارد و تو؛ کنجکاوِ مردانگی‌ها و ابتکارات و اقدامات عملیاتی و رزمی شهید هستی که کلام را به هم پیوند می‌زنی و همسر شهید تو را میان بلندای شخصیت والای شهید عیسی‌پور درچند ضلعی ایمان و اعتقاد، اطلاعات و امنیت و ابتکار و عملیات با او تنها می‌گذارد. تصویر مردی را مجسم می‌کنی که همسرش از رشادت‌ها و ازخودگذشتگی‌های او می‌گوید و کار بالا می‌گیرد. چشمان بانو در دریای احساس غرق به قطره‌های اشکی می‌شود که هنوز بعد از حدود چهل سال خشک نشده و غلیان احساس را می‌بینی که چون دلدادگی لیلی هست به مجنون. احترامت را بیشتر می‌انگیزد و از خلوت و تنهایش و نجواها و زمزمه‌های خلوتش با همسر شهیدش می‌پرسی و او پس از مکثی که حاکی از دلتنگی است؛ شهید را حاضر در همه ابعاد زندگی‌اش به‌ویژه در تربیت فرزندش می‌داند که امروز با سطح تحصیلات عالیه و کسب تخصص هم در عرصه اجتماعی بسیار پویا و فعال است و هم در عرصه زندگی شخصی سری بین سرهای زندگی متاهلی دارد و حالا او قریب به چهل سال دارد.


 فرزند او در فراق و دلتنگی، خصلت‌های تعهد و ایمان و مسئولیت‌پذیری پدر را چون میراثی گرانبها در وجود خودش نهادینه کرده و و به اذعان همه همکاران و دوستان و اقوام‌شان جزئی از ابعاد شخصیتی‌اش محسوب می‌شود.
تو حالا به این همه رشادت و استقامت زنانه غبطه می‌خوری و شِکوه‌ها و گلایه‌های خودت را ورق می‌زنی که ای دل غافل! من از چه می‌نالم و ناله‌های فراق و درد جانسوز چهل سال جدایی این زن کجا؟
نگاه در کلام او می‌دوزی و می‌پرسی در قبالِ این چهل سال استقامت و فراق و تنهائی و دلتنگی با شهید عیسی‌پور چند سال زندگی مشترک داشتید که بر بهتت صدچندان افزوده می‌شود.
او چشم‌هایش را به زیر می‌اندازد و با لحنی حزین می‌گوید: دو سال، اما از این دو سال، یک سال را با هم زندگی مشترک داشتیم که آن یک سال نیز شهید عیسی‌پور به تناسب شغل و ماموریت‌هایی که داشت روزانه فقط حدود دو الی سه ساعت در منزل بود.
آتشی در درونت شراره می‌کشد و زبانت به تحسین باز می‌شود و به رشادت و وفاداری این زن درود می‌فرستی و در پیش خودت، زندگی‌های امروزی جوانان را که به بهانه‌های پوچ و واهی از هم فرو می‌پاشد را دست آویز تاسف قرار می‌دهی.
بانوی پر وجهات و همسر شهید عیسی‌پور از تنومندی و روحیه پهلوانی شهید عیسی‌پور می‌گوید که در مکتب کشتی پهلوانی آن را کسب کرده بوده و در نهایت گویی همین روحیه پهلوانی بود که او را در سوسنگرد به سمبل ایثار و گذشت تبدیل می‌کند.
شهید عیسی‌پور که یک افسر رادار پدافندی بوده؛ در جریان نجات مجروحان و بیماران بیمارستان از چنگال خمپاره‌ها و موشک‌های بعثی‌ها چون راداری که می‌چرخد و اهدافش را در دایره اختیار خود می‌آورد بی‌محابا می‌چرخید و تمام بیماران را از معرض خطر نجات می‌داده و با تن تنومند خود بی‌شمار مجروح و زخمی را از آوردگاه خطر دور می‌کرده. 
- چه وجه اشتراکی بین پهلوانان حقیقی هست- چندی پیش بود که یکی از دوستانی که خیلی یل و تنومند است و روحیه‌ای بسیار ازخودگذشته دارد از فاجعه منا صحبت می‌کرد و اینکه چگونه از نعمت خدادادی بدنی تنومند که خدا به او‌عنایت کرده در آن واقعه استفاده کرده و حجاج زیادی از اقوام و ملل اسلامی را از مرگ حتمی نجات داده.
همسر شهید عیسی‌پور بر حرارت گفته‌های خود حالا افزوده و تو دلت نمی‌آید حالا که او متحمل این زحمت شده و از مسیری دور برای گفت‌وگو تشریف آورده خسته‌اش کنی.
او کماکان از ماجرای صحنه آخر زندگی پر از ایثار و پهلوانانه شهید می‌گوید و تو سکوت در سکوت به تجسم لحظه‌های آخر دقایقی که شهید عیسی‌پور مجروحان را نجات داده و و به محلی دیگرمی برد، نشسته‌ای.
هنوز خوابت را مرور می‌کنی که مردی در نوک قایقی در مسیر رودخانه پرتلاطم با هیبتی پراستقامت و راسخ ایستاده و زنی در انتهای آن ملتمسانه و با بُهت او را تماشا می‌کند که مبادا اتفاقی برای مرد بیفتد.
اما گویی اتفاق افتاد؛ و مرد در مسیر زندگی جاویدان از نوک قایق پرواز کرد. عبدالله در مسیر انتقال بیماران از طریق رودخانه دچار خمپاره‌های دشمن می‌شود و...
و زن! در قایق امنیتی که مرد برایش ساخته بود در مسیر پرتلاطم جریان رودخانه‌ای زندگی کماکان پیش می‌رود اما! به گفته خودش حالا در نوک قایق ایستاده و با تربیت صحیح فرزند و فعالیت‌های عام‌المنفعه اجتماعی و فرهنگی و انجام امور خیریه در مسیر همسرش چنان پیش می‌رود که زینب از کربلا چنان رفت.
به خیالت هست که حتماً مزار شهید در زاگاه او در استان گیلان است اما نه! بانو هنوز در پی گفتار دلتنگی‌های خود برای همسرش هست که تو گفت‌وگو را با طرح این سؤال تمام می‌کنی؛ کجا باید شهید عبدالله عیسی‌پور کاکرودی را زیارت کنم!؟
و بانو با لبخندی کوچک و تبسمی از رضایت می‌گوید: بهشت زهرا- قطعه 24.

|| عزیزالله محمدی(امتدادجو)

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi