جمعه 14 آذر 1404 , 12:00




همه باید قدر حاجحسین را بدانیم
ابوعلی
صهیونیستها دهها بار مرد شمارهی دوی حزبالله را زدهند، هنوز حزبالله خار اول چشم رژیم غاصب قدس است. حزبالله لبنان اگر قرار بود تمام شود، بعد از شهادت عماد مغنیه تمام میشد. آخرش هم ثبت شد در تاریخ که صهیونیستها حتی از سایهی عماد حزبالله هم میترسیدند. حزبالله لبنان مثل بسیج ایران میماند؛ هر چه شهید بیشتر، مستحکمتر و باروحیهتر. خدا ما را در دل این همه حوادث عصر آخرالزمان سختجان آفریده تا صدق وعدهی حزبالله هم الغالبون را به چشمهای خود ببینیم. فلسطین هم مثل خرمشهر؛ بیتالمقدس هم مثل الی بیتالمقدس. ما از پیشوای حکیممان یاد گرفتهایم سند آزادی قدس را هم به نام خدا بزنیم و سر همین است که ما از شهادت عناصر حزبالله نمیترسیم. همهی این برگها که به زمین میافتند، در بهار پیش رو شاهد شکوفهزدن دوبارهی شجرهی طیبهی حزبالله خواهند بود انشاءالله. حزبی که ریشه در آرمان متوسلیان دارد و امامی چون موسیصدر دارد و به چریکی چون دکتر مصطفی به چشم الگو نگاه میکند، باید هم اسم زیبایش حزبالله باشد. یادمان باشد خدایی که بدون جهانآرا خرمشهر را آزاد کرد، هنوز هم خداوند است...
عذرخواهی شاگرد از استاد
همه باید قدر حاجحسین شریعتمداری را بدانیم
در جمع و جامعهای که حتی باهنر دست راستی هم گاه چپ میزند و افهی اصلاحات برمیدارد، وجود حسین شریعتمداری غنیمت است. گمان دارم حاجحسین حتی یک روز هم از بهمن پنجاه و هفت جلوتر نیامده و هنوز به غایت خیبری است. یک روز از ایشان خواستم برای عکسی که با متوسلیان و همت در حج داشت شرح بنویسد و حضرت استاد نوشت: «ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق، او به منزلها رسید و ما هنوز آوارهایم.» شریعتمداری دیدهبان جبههی سیاسی- رسانهای انقلاب است و اگر گهگاه تند میرود، به خاطر فوران کندروی در امثال روحانی و ظریف است. شاید تعجب کنید ولی این جناب استاد شریعتمداری بود که مکرر از من میخواست برای قوام قلمم رمانهای کلاسیک را بخوانم و مشخصاً «سرخ و سیاه» را بخوانم. امام حسین را در شب زیارتش دلیل میآورم بلکه مدیر خطشکن کیهان قصور و تقصیر حقیر را ببخشاید. یک موی حاجحسین شرف دارد به همهی دنیای مهدی نصیری و الباقی پهلویستهای عاری از عقل. جبههی انقلاب باید جبههی همپوشانی باشد. جبههی وحدت و مهر و مهربانی و حفظ حرمت خاص پیشکسوت...
۶ آذر ۱۴۰۴
شهدا منت احدی را نمیکشند
میخواستم زودتر از این حرفها دربارهی شهدایی که در فاطمیه تشییع شدند بنویسم. کمی درگیر عمل دست مادرم بودم و البته در خانهی مادرم هم بودم ولی بیشترش این بود که تنبلی کردم. حالا تشییع بعدی یک چیز مینویسم. در همین افکار گوشم تیز شد به صدای تلویزیون. یک دختر خانمی که رفته بود تشییع، عجب حرفی زد و عجیب جملهی قصاری گفت: «شهدا، هم به قلب شهر ما خوش آمدند و هم به شهر قلب ما خوش آمدند.» درجا برجکم آمد پایین. آن خانم لابد نویسنده و روزنامهنگار و فعال رسانه و این حرفها هم نبود ولی میدانید؟ دیر که بجنبی، جلدی یکی دیگر جایت را میگیرد و بیآنکه حتی نویسندهی حرفهای باشد، بهترین جمله را نثار شهدای وطن میکند. جمهوری اسلامی هم همین است. تحت هر عنوان و با هر بهانه که بخواهی برای دفاع از نهضت و نظام کلاس بگذاری، صد تا از تو بهتر پیدا میشوند که بهترین کلام را خرج آسمانیها کنند. دارم از لشکر نور حرف میزنم. کم بیاوری هیچ چیز از نور این لشکر کم نمیشود بلکه سعادت نورانیت را از دست میدهی. جملهی داخل گیومه را بخوانید. نه. شهدا محتاج قلم و قدم کسی نمیمانند و والسلام!

















