سه شنبه 25 آذر 1404 , 10:30




در جوانی و سلامتی بسیجی شدم .....
فاش نیوز - بنام الله و با سلام و درود و وقت به خیر؛ برادر بزرگوار آقای دکتر سعید احدی، بنده طهماسبنژاد هستم از مازندران، قائمشهر. شغلم نمایندگی مجاز اتومبیل بود. رفتم در جوانی و سلامتی بسیجی شدم و صبح تا شب سر کار بودم و شب تا صبح گشت بودم. تا سالم سلامت بودم قربون صدقهم میرفتند سپاه پاسداران و مسئولین محترم...
در سال نود و چهار داوطلب مدافع حرم شدم و در سال نود و پنج در رزمایش بزرگ مدافع حرم دچار حادثه موج انفجار شدم. پرده گوشم پاره شد و دچار مریضی تشنج شدم. نه سال گذشته؛ حتی توجهی به من ندارند. کل کمیسیونهای تخصصی سپاه تأییدم کردند که جانباز هستم؛ ولی متأسفانه حتی دفترچه درمانی ندادند که خودم را درمان کنم. جوانی سلامتی کارم زندگیام خانوادهام سرمایهام؛ خانه، زمین، ماشین، بیشتر لوازمخانگی حتی گوشوارههای دخترانم را فروختم پول قرص، دکتر و بیمارستان کردم؛ ولی متأسفانه درمان نشدم.
این است اسلام و مسلمانی؟ دیگر از زندهبودنم خسته شدم؛ چون وقتی مریض میشم نمیفهمم چه کاری انجام میدهم و چه حرفهایی میزنم. بیشتر وقتها دست بلند میکنم رو پدر و مادرم و زن و بچهام. وقتی حالم خوب میشود میافتم به دست و پایشان معذرتخواهی...
به آیه قرآن، کریم به حضرت زینب علیهالسلام قسم حتی توانایی کارکردن ندارم؛ حتی توانایی خرید قرص، دکتر و بیمارستان و نون شب شدم. به حضرت زینب علیهالسلام قسم محتاج پول مدرسه شهریه مدرسه بچهام هستم.
بهخاطر دو دخترم کمکم کنید.
|| نقی طهماسبنژاد


















پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند
بریده ای از شعر جوانی استاد شهریار