سه شنبه 25 آذر 1404 , 15:50




بعضیها عجیب خوباند!
پس از مدتی به جبهههای جنوب رفت و در عملیات رمضان تیر به کتفش اصابت کرد و او را مهمان تخت بیمارستان و دوا و دکتر کرد. پس از بهبودی دوباره به جبهه رفت و ...
فتش نیوز - بعضیها عجیب خوباند، میآیند و میروند، ولی یادشان از ذهن آدمی پاک نمیشود. میآیند و میروند و در ذهن جا میگیرند. اما بعضی نهتنها میآیند و میروند، بلکه دل آدمی را نیز با خودشان میبرند و دل برایشان غنج میرود. نیستند؛ ولی همیشه آنها را در کنارت حس میکنی و من الان چنینم.
به آسمان نگاه میکنم. در تاریکی خودش فرورفته است؛ اما در انتهای افق نگاهم نوری متصاعد میشود که با همه انواری که تا حالا دیدهام متفاوت است. انگار با همه نورهایی که دیدهام فرق میکند. در مقیاس و شکلوشمایل انوار زمینی نیست. مجذوبش میشوم. دوباره به آسمان نگاه میکنم. خورشید هنوز از چاه مشرق سر بیرون نیاورده است. در آسمان خالی از ستاره، نوری طلایی از آسمان به سمت زمین کشاله رفته است. درست مثل دل من که برای رسیدن به آن همه نور، غنج میرود.
![]()
دلم هوائی میشود. میخواهد پر بکشد. میخواهد تا رسیدن به کوه نور، تا رسیدن به آن همه صفا، یکنفس بال بزند. نور ستارهای میدرخشد به زمین میآید و قلم میشود در دستان من. حالا مینویسم؛ متولد ۱۳۴۰ بود و ۲۳ فروردین ۱۳۶۲ ستاره شد و در آسمان ایثار و عشق درخشید و در جبهه شرهانی و عملیات والفجر یک آسمانی شد.
ستاره من وقتی زمینی بود، تازه انقلاب به ثبات رسیده بود. روزها درس میخواند و شبها در پایگاه بسیج حضور مییافت تا گشت شبش سبب امنیت محل شود و خواب از چشمان ضدانقلاب برباید.
«مصطفی اکرامی» با شروع ناامنیهای کردستان به آنجا رفت و در کنار «محمود کاوه» در برقراری امنیت شهر سقز دخیل بود و خواب از چشمان ضدانقلاب گرفته بود.
پس از مدتی به جبهههای جنوب رفت و در عملیات رمضان تیر به کتفش اصابت کرد و او را مهمان تخت بیمارستان و دوا و دکتر کرد. پس از بهبودی دوباره به جبهه رفت و عملیاتهای مختلفی، شاهد رزم بیامانش در مقابل دشمن تا بن و دندان مسلح بود. او بالیاقتی که از خودش نشان داده بود به فرماندهی گردان یدالله تیپ جوادالائمه(ع) رسید تا در عملیات والفجر یک آسمانی شود و بدرخشد. همانجا برای مادرش نامه نوشت:
آنقدر در جبهه میمانم تا خود به معنای واقعی انا لله و انا الیه راجعون برسم و چه زیبا در ۲۳ فروردینماه این آیات الهی را با مهمانشدن تیری به قلبش تفسیر کرد و چه خوب مصطفی اکرمی معنای این آیات الهی را فهمید و به آسمانها پرکشید و ستاره شد و تنها یادگارش، مصطفی، - که حاصل زندگی مشترک ششماهه او با خانم فاطمه ازقدان بود - چهار ماه پس از شهادت او به دنیا آمد تا رهرو راه پدر باشد و ما، با دیدنش فرمانده گردان یدالله و شجاعتش در ذهنمان تجلی پیدا کند.
![]()
روحش شاد.
|| ابوالقاسم محمدزاده(الف.م)
موضوع: شهید مصطفی اکرمی(فرمانده گردان یدالله، لشکر ۵ نصر، نیروی زمینی سپاه)
منبع: اسناد سرگذشتپژوهی شهید(دانشنامه خراسان در دفاع مقدس)

















