18 مهر 1405 / ۲۷ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 124727
دوشنبه 14 ارديبهشت 1405 , 11:15
دوشنبه 14 ارديبهشت 1405 , 11:15


عکس واقعیت
سید محمدعماد اعرابی
ماجرای ۷ اکتبر از کجا شروع شد؟
کمیل خجسته
هنر سیاست؛ اقتدار فرهمند، تعقل سیاسی
سیدمهدی حسینی
از نگاه به کاستیها تا باور به توانمندیها
محمدرضا الهی
ملت بیدار فتنه را میشناسد و از عدالت قاطعیت می خواهد
علیرضا ضابطی سیستان
چرا پای سفره مردم به میان میآید، «زاکانی» باید متوقف شود؟!
سیدرضا موسوی فاضل
مجلس هفتماه در رأس امور نبود!
حسین شریعتمداری
نظم جهانی درحال پوستاندازیست
مهدی فضایلی
دو سرمقاله در یک ستون!
غلامرضا صادقیان
به دقایق سرنوشتساز نزدیک شدهایم!
رضا امیریان فارسانی
صلحی که جنگ را به تأخیر انداخت
محمدرضا الهی
فرجام نادیده گرفتن حقیقت
محمدرضا سابقی


صحن امام رضایی....
فاش نیوز - کمی آن طرفتر قبرهای کوچک سفید در محوطه ای خاکی در چند ردیف خودنمایی می کردند. قبرهایی که اغلب در حلقه خانوادهها آرام گرفته بودند. الآن به درستی صحبت دوستم پی بردم. میگفت: «جای روضه کودکان میناب، فقط و فقط ظهر عاشوراست.»

«محمد امین» زنگ زد که می خواهد به گلزار شهدا برود. از من هم خواست اگر دوست دارم بروم. دیروز با او آشنا شدم. در استراحتگاه بین راهی قبل از میناب، وقتی برای نماز مغرب و رفع خستگی ایستاده بودم. از آن جنوبی های خون گرم که با یک سلام آشنا می شوند و با علیک بعدش دوست صمیمی.جوانی هم سن و سال خودم، هم رشته ای خودم، اهل میناب است و اهل دل. و چه چیزی برای یک محقق بهتر از یک راهنمای بومی؟ آن هم در شهر غریب!خودم را به گلزار شهدا رساندم. پیدا کردنش در آن شهر کوچک زیاد سخت نبود. ماشین را پشت دیوارهای کوتاهش پارک کردم و پیاده شدم. در را که باز کردم، صدای مداحی غم آلودی از روی دیوارها خودش را به من رساند و یکباره همه آنچه شنیده بودم از خاطرم عبور کرد. گفتن و شنیدن از بزرگترین جنایت ها کار آسانی است، اما مواجه شدن با آن چطور؟ بیش از صد کودک تکهتکه شده، بعضی ها مفقود و بعضی ها جانباز.غروبها به خودی خود حزیناند و وای اگر قرار باشد این حزن با شنیدن آن مداحی محزون و ایستادن بالای مزار کودکان بیگناه و معصوم گره بخورد. و وای اگر قرار باشد خانوادههایشان هم کنار قبرها باشند. و وایتر اگر قرار باشد همکلاسیهای این کودکان را هم در کنار قبرها ببینی.

الآن به درستی صحبت دوستم پی بردم. او که قبل از من به میناب آمده بود و گفت: «جای روضه کودکان میناب، فقط و فقط ظهر عاشوراست.» و من نمی دانستم قرار است چگونه با این همه غم روبرو شوم.چند دقیقه در ورودی ایستادم تا به فضا عادت کنم. سن بزرگ، تعداد زیاد صندلی و چند پهپاد روی تریلی نشان می داد امشب برنامه دارند.

کمی این طرف تر هم قبرهای کوچک سفید که در محوطه ای خاکی در چند ردیف خودنمایی می کردند. قبرهایی که اغلب در حلقه خانوادهها آرام گرفته بودند.کمی که گذشت به محمد امین زنگ زدم. نزدیک بود و خودش را به من رساند. برایم سوال بود که چرا این کودکان را جایی جدای از شهدای میناب خاک کردهاند، آن هم در این زمین خاکی. او هم گفت انگار قرار است آستان قدس رضوی این زمین خاکی را بسازد، و اینجا بشود یکی از صحنهای حرم امام رضا.ادامه دارد...
✍️روزنگار جنگ رمضان؛ روایت احمدرضا روحانی از سفر به میناب
منبع: خبرگزاری فارس


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















