14 آبان 1405 / ۲۴ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 124896
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1405 , 10:16
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1405 , 10:16


درسهایی از تحول عرصه کُشتی برای مدیریت کشور
علیرضا استرابی
رؤیای آمریکایی که به کابوس تبدیل شد
مسعود اکبری
۱۳ آبان؛ از حافظه تاریخی تا آزمون امروز
سیدرضا موسوی فاضل
تضمین با کیست؟
غلامرضا صادقیان
خطای شناختی در تحلیل انتخابات آمریکا
جعفر بلوری
مقاومت، جنگ و تعامل؟
محمدرضا سابقی
تحول تدبیر واجب!
سیدمهدی حسینی
توهم دانایی پسینی
غلامرضا صادقیان
پایان رؤیای «بزن و دررو»
حسن رشوند
شرط است یا ترفند؟!
حسین شریعتمداری
ادامۀ ایستادگی ایرانیان برابر زیادهخواهی دشمنان
امانالله دهقان فرد

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

خانم غالبیِ مهربان
فاش نیوز - با وجود تمام خونریزی و ماندن توی سردخانه بدن شیما اصلا یخ نزده بود بی رنگ نبود و فقط انگار خوابیده بود با بدنی گرم و شبیه به زندهها!میگفت همسرش مداوم بالای سر جنازه میگفت میشود ترکش را در بیاورید؟ ترکش دراومد؟

پیامی از یک شماره ناشناس در ایتا دریافت کردم که مضمونش این بود:"سلام من همسر شهیده غالبی هستم""امیر هستم ، امیر یگانه"اقایِ یگانه (همسر شهیده) در ایتا حساب کاربری من را پیدا کرده بود تا از من تشکر کند! تشکر کند که بین تمامی شهدای نظامی که به واسطه تبلیغات شهرداری با بنر در سطح شهر معروف شده بودند، من به تنهایی داشتم بار معرفی بانوی شهیدهاش را به دوش میکشم که البته انجام وظیفه بود!
به آقای یگانه گفتم از شیما بگویید، از لحظه شهادتش، از آنچه بر شما گذشت بگویید؛ گویی منتظر سنگ صبوری بود تا سفره دلش را باز کند:"
- والا همسر من ماما بود و آبادان دنیا اومده بود و بزرگ شده بود تو بیمارستان طالقانی آبادان شنبه تا پنج شنبه بچه هارو دنیا میاورد و پنج شنبه ها تو مطب خودش به نیت امام زمان بیمارای نیازمندو ویزیت میکرد ، خدا بهمون یه دختر داده و یه پسر تا اینکه ۴ ماه آخر خدمتش رو انتقالی دادن برای شیراز ، شیما خیلی خوشحال بود چون اردیبهشت دنیا اومده بود و عاشق اردیبهشت ماه شیراز بود همیشه میگفت یه درخت بهار نارنج بکاریم تو حیاطمون...اون روز که شهید شد شبش شیفت بود و داشت به خونه برمیگشت که به اون خیابون بمب اصابت میکنه و یه ترکش مستقیم به سر خانمم اصابت کرد و شهید شد"

صحبتهای آقای یگانه با جزئیات نبود و دلم نمی آمد جزییات بیشتری از او سوال کنم گذشت تا توانستم با یکی از عزیزان حاضر در غسالخانه ارتباط بگیرم او میگفت شیما عجیب ترین شهیده ای بوده که تا به حال دیده است، مداوم میگفت خون از سر شهیده همچنان جاری بود و بند نمی آمد تا از بیمارستان محل کار خودِ شهیده نیروی پرستار خواستیم تا خون را بند بیاورند ، با وجود تمام خونریزی و ماندن توی سردخانه بدن شیما اصلا یخ نزده بود بی رنگ نبود و فقط انگار خوابیده بود با بدنی گرم و شبیه به زندهها!میگفت همسرش مداوم بالای سر جنازه میگفت میشود ترکش را در بیاورید؟ ترکش دراومد؟
شیما را شستند، خونریزی سرش را بند آوردند و طبق وصیتش پیکرش به آبادان منتقل گردید و همچون مادرش حضرت زهرا شبانه تشیع شده.
ما در شیراز برای یادبود او و آرزویش منباب کاشت درخت یک نهال را ابتدای قطعه شهدای جنگ رمضان شیراز کاشتیم و تابلو زدیم: «نهال یادبود شهیده شیما غالبی»
امسال در اردیبهشت ماه مراسم تولد شیما با چهلمین روز شهادتش یکی شده بود. شیما دیگر بوی بهارنارنج های شیراز را استشمام نمیکند، دیگر با دستانش نوزادان را به دنیا نمیآورد دیگر در راهروهای بیمارستان شوشتری شیراز کسی از ایستگاه پرستاری نمیپرسد: غالبیِ مهربان کجاست!؟
شیما دیگر نیست؛ چون اسرائیل و آمریکا اورا کشتند...
✍️به روایت سارا شارضایی
منبع: خبرگزاری فارس


نامی که با مقاومت خرمشهر گره خورده
فاطمه سادات جهان آرا
جوانمردی که به عشق امام پر کشید
بدرالزمان الماسیه
روایت شهادت پزشک رزمنده در عملیات مرصاد
مهنوش امیری
از کمک به همکلاسی تا دفاع از وطن
معصومه مدبر
قاری قرآن، سرباز بیادعا
طاهره انصاری















