24 تير 1405 / ۲۹ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 125117
شنبه 09 خرداد 1405 , 12:51
شنبه 09 خرداد 1405 , 12:51


حالا چکار کنیم؟
فواد ایزدی
«خمینیِ جوان»به یاری «خامنهای جوان» شتافت!
محمدحسین محترم
شما هم تفاهمنامه را آتش بزنید!
هاشم اسدی
"به وقت ایران"؛ صراحتِ تحسینبرانگیز
حمیرا حسینی یگانه
فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

آخرین مأموریت بانوی راهور که برای خدمت به مردم شهید شد
فاش نیوز - در تقویم حماسهسازان جنگ تحمیلی رمضان، نام سرهنگ اعظم فرهمند به عنوان نخستین بانوی شهیده نظامی در ستاد انتظامی نجفآباد ثبت شده است؛ زنی که در آستانه بازنشستگی، آخرین مأموریتش را در مسیر خدمت به مردم و دفاع از شرف به شهادت تبدیل کرد.
دفاعپرس، روز ۱۷ اسفندماه سال ۱۴۰۴، زمانی که آسمان نجفآباد هدف حملات موشکی صهیونیست-آمریکایی قرار گرفت، ستاد انتظامی این شهرستان به کانون یک حماسه و ایستادگی تبدیل شد. در میان آوارهای تخریب شده، سرهنگ اعظم فرهمند، افسر فراجا که سالها در مسیر تسهیل امور مردم خدمت کرده بود، به شهادت رسید.

از تدریس سوادآموزی تا لباس نظامی
سرهنگ اعظم فرهمند، زندگی حرفهای خود را از نهضت سوادآموزی آغاز کرد و سپس با ورود به نیروی انتظامی، مسیری سرشار از تعهد را پیمود. او در طول سالیان خدمت، در شهرهای مختلف از جمله تهران، فریدونشهر و در نهایت نجفآباد فعالیت کرد.
علیمردان اسدی، همسر شهیده، در توصیف همسرش میگوید: «او به کارش علاقه داشت و بسیار فعال بود. حتی در خارج از ساعات اداری، با گوشی تلفنش پیگیر مشکلات مردم در زمینههای پلاک و تصادفات بود تا هیچ کاری روی زمین نماند.»
بازنشستگی در سایه جنگ
تقدیر چنین بود که سرهنگ فرهمند پس از ۲۹ سال خدمت خستگیناپذیر، در آستانه دریافت حکم بازنشستگی در اسفندماه، با جنگ دوازدهروزه روبهرو شود. او که پیش از این چندین بار در تصادفات شدید از مرگ گریخته بود، گویی برای لحظه نهایی و رسیدن به مقام شهادت آماده شده بود.
در روز ۱۷ اسفند، با وجود فضای متشنج جنگ، او با این باور که «کار مردم مانده است»، راهی محل کار شد؛ غافل از اینکه این آخرین حضور او در ستاد انتظامی نجفآباد خواهد بود.
آرزوهایی که در آسمان جاری شد
هستی اسدی، دختر شهیده، از آخرین شبهای حضور مادرش در خانه میگوید: «آن شب حال و هوایش با همیشه فرق میکرد. مدام من را در آغوش میگرفت و از آرزوهایش برای آینده من و عروسیام میگفت. حالا بزرگترین حسرتم این است که او دانشگاه رفتن من و داماد شدن برادرم را نمیبیند، اما باور دارم که او به عنوان یک فرشته، هنوز کنار ماست.»
کاغذها جایگزین تسلیحات شدند
حسین اسدی، فرزند شهیده که در لحظه انفجار در نزدیکی محل حادثه بود، به تضاد میان ماهیت مرکز انتظامی و نوع حمله اشاره میکند: «محل حادثه، راهور نجفآباد بود؛ جایی که هیچ تجهیزات نظامی یا جنگی در آن نبود و تنها مرکزی برای تعویض پلاک و امور اداری مردم بود. وقتی موشک اصابت کرد، تنها چیزی که در آسمان دیده میشد، تکههای برگه و کاغذهای اداری بود که در هوا پراکنده شده بودند.»
از زیارت مزار شهدا تا پیوستن به قافله
رابطه خانواده سرهنگ فرهمند با فرهنگ شهادت، ریشه در بازدیدهای مکرر آنها از جنتالشهدای نجفآباد داشت. حسین اسدی میگوید: «من و مادرم زیاد به مزار شهدا میرفتیم و نام و سن آنها را میخواندیم. دو هفته قبل از شهادتش هم آنجا بودیم و تصور نمیکردیم روزی نام مادر ما هم در کنار آنها قرار بگیرد.»
سرهنگ اعظم فرهمند، به عنوان اولین بانوی شهیده نظامی در این حادثه، یادگاری از عزت و شرف برای خانواده و مردم شهرستان نجفآباد به جای گذاشت؛ زنی که در مسیر دفاع از مردمش، مرگ در بستر را به شهادت در راه شرف ترجیح داد.


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















