11 خرداد 1405 / ۱۵ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 125169
دوشنبه 11 خرداد 1405 , 11:39
دوشنبه 11 خرداد 1405 , 11:39


بلاتکلیفی اقتصاد در تعلیق آتشبس
سیدمحمدرضا میرشمسی
فضای مجازی در هیچکجای دنیا امن نیست
محمدرضا الهی
چرا عقربه زمان به عقب بر نمیگردد؟
حسن رشوند
فلاکت جنگی
محمدکاظم انبارلویی
پایداری یک برزخ راهبردی میان تهران و واشنگتن
علیرضا رجائی
چرا مرغ همسایه غاز نیست؟!
محمدرضا الهی
چرا مطالبه انقلابی و حفظ وحدت برای برخی به صرفه نیست؟
وحید یامینپور
پیشنهادی به مسئولین تجمعات شبانه
مهرداد سراندیب
تقابل نهایی؛ فراتر از سیاست، در امتداد هویت
محمدرضا الهی
این نبایدها به دروغهای ترامپ ضریب میدهد!
حسین شریعتمداری
از میدان نبرد تا میدان روایت
سیدرضا موسوی فاضل

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
تنگه هرمز یا استخر شخصی مار-آ-لاگو؟
محمدرضا الهی

چراغهای حوزه ۱۰۴ رضوان خاموش نشدند + عکس
فاش نیوز - ظهر دهم اسفند ۱۴۰۴، در فضای ملتهب پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، پرتابهای از سوی رژیم صهیونیستی و با حمایت آمریکا، ساختمان حوزه بسیج خواهران ۱۰۴ رضوان در غرب تهران را هدف گرفت و ۱۳ زن را در یک لحظه به شهادت رساند. و این، روایتی است از زندگی زنانی که هرکدام چراغ خانهای بودند.
دفاعپرس، صبح دهم اسفند ۱۴۰۴، تهران حال و هوای دیگری داشت. خبر شهادت رهبر معظم انقلاب از ساعاتی قبل فضای شهر را در بهتی سنگین فرو برده بود. خیابانها شلوغ بود و مردم در رفتوآمدی آمیخته با ناباوری و اندوه، خود را به میدان انقلاب و دانشگاه تهران رسانده بودند تا در عزای رهبری که سالها محور وحدتشان بود سوگواری کنند.

در میان همین فضای ملتهب، در غرب تهران و در حوالی پونک و جنتآباد، حوزه بسیج خواهران «۱۰۴ رضوان» روزی متفاوت را آغاز کرده بود. روزی که قرار بود با جلسهای اضطراری برای برنامه عزاداری و تدارک افطار به نیت شهدا برگزار شود، اما حوالی اذان ظهر، موشکی از سوی رژیم صهیونیستی و با حمایت آمریکا، ساختمان حوزه را هدف گرفت و در یک لحظه ۱۳ زن را به شهادت رساند.
این گزارش، روایت زندگی این ۱۳ زن است؛ زنانی که هرکدام در زندگی خود بهنوعی مشغول خدمت بودند. یکی فرمانده جهادی، دیگری معلم، یکی مداح، دیگری نویسنده، یکی مادر سه فرزند و دیگری مددکار خانوادههای نیازمند.
سمیهسادات بکایی؛ فرماندهای که مسیرش را میدانست
آمنهسادات بکایی، خواهر شهید سمیهسادات بکایی، آخرین ساعات حضور خواهرش را چنین به یاد میآورد: «سمیه از کودکی متفاوت بود؛ دختری درسخوان که حتی دو سال از دوران تحصیلش را جهشی گذراند. خانوادهمان فضایی کاملاً بسیجی داشت. پدر کارگر بود، اما همیشه فرزندانش را به درس خواندن و فعالیت اجتماعی تشویق میکرد.»

سمیهسادات بکایی فرمانده حوزه ۱۰۴ بسیج خواهران بود؛ زنی نخبه با دو مدرک کارشناسی ارشد و رتبه ۱۶ کنکور سراسری. مطالعات زنان را در دانشگاه علامه طباطبایی خوانده بود و همزمان فقه و کلام شیعه را در دانشگاه ادیان و مذاهب دنبال کرده بود. برای مقطع دکترا نیز پذیرفته شده بود.
وی سالها در سپاه و بسیج فعالیت کرد و بارها بهعنوان فرمانده برتر معرفی شد. پیشنهاد تدریس در دانشگاه هم داشت، اما ترجیح داد همان مسیری را ادامه دهد که خودش از آن با عنوان «تعهد به انقلاب» یاد میکرد. چندین بار پیشنهاد حضور در انتخابات مجلس را رد کرده بود و میگفت: «همین که برای انقلاب کار میکنیم کافی است.»
از مهمترین کارهایش تشکیل گروه جهادی «شهید فوزیه شیردل» بود؛ گروهی که فعالیتهای جهادیاش چندین بار بهعنوان نمونه برتر کشوری معرفی شد.
شب قبل از حادثه؛ بیقراری در غم رهبر
شب قبل از حادثه، زمانی که زمزمههای شهادت رهبر معظم انقلاب منتشر شد، سمیه آرام و قرار نداشت. خواهرش میگوید: «حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب با اینکه تازه از مراسم افطار یکی از پایگاههای تحت مدیریتش برگشته بود، چادرش را سر کرد و از خانه بیرون رفت. میگفت: الان نباید میدان را خالی کرد.»
آن شب بهعنوان فرمانده پایگاه محل سکونتشان اجازه نداد تجمعی در محله شکل بگیرد و پس از اعلام رسمی خبر شهادت رهبر، همراه جمعی از خانواده و نیروهای بسیج برای عزاداری به میدان انقلاب رفت. حوالی ساعت پنج صبح با معاونان و فرماندهان حوزه تماس گرفت و جلسه اضطراری تشکیل داد.
لحظهای که همهچیز عوض شد
آمنه آخرین لحظات همراهی با خواهرش را چنین روایت میکند: «خودم او را به حوزه رساندم. در راه یک خانواده را دیدیم که بچههای کوچکی داشتند. سمیه گفت اول آنها را به خانهشان برسان. میگفت بچهها سردشان است. بعد هم چند بار زنگ زد تا مطمئن شود سالم به خانه رسیدهاند.»
چند ساعت بعد، حوالی ظهر، خبر رسید یکی از نواحی بسیج مورد حمله قرار گرفته. آمنه میگوید: «همه میگفتند با سمیه تماس گرفتهاند، اما جواب نمیدهد. تا اینکه یکی از دوستان که شاهد ماجرا بود زنگ زد و گفت “حوالی پایگاه را زدهاند. ”»
خانواده خود را به بیمارستان فرهیختگان رساندند. آمنه روایت میکند: «اورژانس شلوغ بود. لحظاتی بعد یکی از پرسنل بیمارستان با این عبارت همه را شوکه کرد: “اینجا مجروحی وجود ندارد. ” دوباره تأکید شد که در این بیمارستان هیچ مجروحی از اصابت موشک به پایگاه بسیج نیست؛ یعنی همه شهید شدند. دنیا در یک لحظه بر سرمان خراب شد.»
سمانه گودرزی؛ مادری که با فرزند در شکم به شهادت رسید
در میان ۱۳ شهید، سمانه گودرزی نیز حضور داشت؛ زنی که دوستانش او را با روحیه شاد و دستپختی بینظیرش میشناختند. او خرداد ۱۳۶۶ همراه خواهر دوقلویش به دنیا آمده بود. از نوجوانی در فعالیتهای فرهنگی محله حضور داشت.

سمانه فلسفه و حکمت اسلامی میخواند و به خطاطی علاقه داشت. اما مهمترین نقش زندگی او مادری بود. سمانه مادر دختری ششساله و پسری چهارساله بود و هنگام شهادت، فرزند ششماههای را نیز در شکم داشت؛ کودکی که هرگز فرصت تولد پیدا نکرد.
صبح دهم اسفند، پس از شنیدن خبر شهادت رهبر، ابتدا به میدان انقلاب و سپس به حوزه رفت تا در وظیفهاش کوتاهی نکرده باشد. ساعتی بعد، در همان حمله موشکی، او نیز به شهادت رسید.
معصومه توکلی؛ زنی که نفسهایش با مدح اهل بیت گره خورده بود
معصومه توکلی، زنی که بیشتر با صدای مداحیاش شناخته میشد، سال ۱۳۶۱ در تهران به دنیا آمد و در رشته اصلاح و تربیت تحصیل کرد. نفسهایش با مدح اهل بیت (ع) گره خورده بود و در حوزه ۱۰۴ رضوان بهعنوان یکی از چهرههای فعال فرهنگی شناخته میشد.

دوستانش او را با تقوا، حیا و مظلومیتش به یاد میآورند. همسرش میگوید: «در تمام سالهای زندگی مشترک، جز محبت و تقوا از او ندیدم.» معصومه مادر دختری ۱۳ ساله به نام محیا و پسری ۸ ساله به نام محمدمهدی بود. روز حادثه هنگام خداحافظی، رفتاری داشت که بعدها برای خانوادهاش معنایی دیگر پیدا کرد؛ گویی خود میدانست این آخرین دیدار است.
رقیه ابراهیمیآذر؛ قلمی که برای شهدا مینوشت
رقیه ابراهیمیآذر، متولد دوم بهمن ۱۳۵۷ در تبریز، سالها در حوزه ۱۰۴ بهعنوان مسئول رسانه فعالیت میکرد. قلم توانایی داشت و بسیاری از گزارشها و نوشتههای فرهنگی حوزه را او تهیه میکرد. او خادم امام رضا (ع) بود و ارتباط نزدیکی با خانوادههای شهدا داشت.

مادر دو پسر ۲۶ و ۲۱ ساله بود، اما در دل آرزوی شهادت داشت. در یکی از نوشتههایش آورده بود: «کاش آخر دیکته پرغلط زندگیام با ارفاق بنویسند شهادت.»
سمیه مشایخیفیروز؛ مادری که فرزندانش را به خانه پدر فرستاد
سمیه مشایخیفیروز، متولد ۱۵ شهریور ۱۳۶۵ و مادر سه پسر از نوشهر نیز در شمار شهدا قرار داشت؛ محمدهادی، امیررضا و امیرعباس. اطرافیانش او را زنی صبور، باحیا و دائمالذکر میشناختند.

روز اعلام خبر شهادت رهبر، حالش دگرگون شده بود. همیشه فرزندانش را با خود میبرد، اما آن روز گفت: «اینبار نباید همراه من باشید.» بچهها را به خانه پدرش فرستاد و شتابان به حوزه رفت. ساعتی بعد، همانجا به شهادت رسید.
پروانه شاهی؛ شهادت در روز تولد
پروانه شاهی، متولد روستای حاجیآباد تویسرکان، به خوشرویی و صمیمیت شهرت داشت. سالها در فعالیتهای اجتماعی حضور مییافت؛ از خادمی نمازجمعه تا همکاری طولانی با شورای نگهبان بهعنوان ناظر. در کنار این فعالیتها، خادم آستان قدس در منطقه ۵ تهران نیز بود و به نیازمندان کمک میکرد.

در نوشتههای شخصیاش بارها از آرزوی شهادت سخن گفته بود. جالب آنکه شهادت او در روز تولدش رخ داد؛ اتفاقی که خانوادهاش آن را «تولد دوباره» میدانند.
زهرا فتحعلی؛ معلمی که حساب جداگانه برای کمک به نیازمندان داشت
زهرا فتحعلی، دبیر بازنشسته آموزشوپرورش، عمرش را صرف تربیت نسلها و کمک به نیازمندان کرد. او متولد اول آذر ۱۳۴۹ بود و در کنار فعالیتهای آموزشی، حضور فعالی در حوزه ۱۰۴ داشت.
بسیاری از خانوادههای نیازمند منطقه او را میشناختند؛ زنی که برای کمک به ازدواج جوانان حتی حسابی جداگانه باز کرده بود و بیسروصدا به افراد نیازمند کمک ماهانه میکرد. همسرش میگوید وقتی صدای انفجار را شنید، چون خانهشان نزدیک حوزه بود حدس زد که ممکن است آنجا هدف قرار گرفته باشد. خودش را به محل حادثه و سپس بیمارستان رساند و همانجا با پیکر همسرش روبهرو شد.

چراغهایی که خاموش نشدند
در کنار این هفت زن، شش زن دیگر نیز در آن حمله به شهادت رسیدند؛ زنانی که فرصت نشد روایت زندگیشان را بشنویم، اما هرکدام روشنایی خانهای بودند: بهاره گلرویی، ملیحه قرهای، فاطمه محمدی نصرآبادی و فائزه محمدی نصرآبادی ــ دو خواهری که در کنار هم به شهادت رسیدند ــ و همچنین طاهره نصرآبادی و عطیه اصلاحی، مادر و دختری که سرنوشتشان در آن ظهر دهم اسفند به هم گره خورد.
چراغهایی که به نور ماندگار تبدیل شدند
ظهر دهم اسفند، موشکی که ساختمان حوزه را هدف گرفت، تنها یک ساختمان را ویران نکرد؛ ۱۳ زندگی را نیز در یک لحظه متوقف ساخت. اما روایت آن روز فقط روایت مرگ نیست؛ روایت زنانی است که هرکدام در زندگی خود بهنوعی مشغول خدمت بودند.
این گزارش تنها گوشهای از زندگی زنانی است که دل در گرو ولایت داشتند و روزی پس از شهادت رهبرشان، در ظهر دهم اسفند ۱۴۰۴، با اصابت موشکی آمریکایی-صهیونیستی، آسمانی شدند. ۱۳ زنی که هرکدام چراغ خانهای بودند؛ چراغهایی که خاموش نشدند، بلکه در حافظه خانوادهها و در روایت شهری که آن روز را از یاد نمیبرد، به نوری ماندگار تبدیل شدند.

















