دوشنبه 18 خرداد 1405 , 12:45




جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
فاش نیوز - اعلام «پایان بحران» در حالی که جهان در حال پرداخت هزینههای آن است، دیگر یک خطای سیاسی ساده نیست؛ یک وارونهسازی آشکار واقعیت است. امروز فاصلهای خطرناک میان روایت قدرتهای سیاسی و زندگی واقعی مردم شکل گرفته است؛ فاصلهای که هر روز بیشتر شبیه یک شکاف تمدنی است تا اختلاف نظر سیاسی.
- در حالی که برخی مراکز قدرت از «عادی بودن شرایط» سخن میگویند، بازارهای جهانی انرژی، قیمت بنزین، هزینه حملونقل، و امنیت اقتصادی شهروندان در سراسر جهان واقعیت دیگری را فریاد میزنند: بحران نهتنها تمام نشده، بلکه به شکل پنهان و فرسایشی در زندگی مردم تثبیت شده است.
اقتصاد جهانی؛ قربانی تصمیمات سیاسی بیپاسخ
- هیچ جنگی در دنیای امروز محدود به مرزهای جغرافیایی خود نیست. کوچکترین تنش در مسیرهای حیاتی انرژی، بهویژه در شاهراههایی مانند تنگه هرمز، کافی است تا بازار جهانی را در چند ساعت دچار شوک کند.
- افزایش لحظهای قیمت سوخت در پمپبنزینهای آمریکا، جهش هزینه حملونقل بینالمللی، و فشار مستقیم بر شرکتهای گردشگری و هواپیمایی، فقط پیامد جانبی نیست؛ اینها خودِ میدان واقعی جنگ اقتصادی هستند.
- با این حال، در سطح سیاسی، همچنان تلاش میشود این بحرانها «مدیریتشده» و «کنترلشده» معرفی شوند؛ گویی واقعیت بازار تابع اراده بیانیههای رسمی است.
بحران بزرگتر از جنگ: بحران حقیقت
- آنچه امروز خطرناکتر از خود تنشهاست، بحران روایتهاست. وقتی دولتها از ثبات سخن میگویند و مردم تورم، گرانی و بیثباتی را زندگی میکنند، نتیجه چیزی جز فروپاشی اعتماد عمومی نیست.
- این دیگر صرفاً اختلاف تحلیل نیست؛ یک شکاف ساختاری میان حقیقت زیسته و حقیقت اعلامشده است. شکافی که اگر ادامه یابد، هیچ ابزار دیپلماتیکی قادر به ترمیم آن نخواهد بود.
دیپلماسی بهعنوان چرخه شکست، نه راهحل
- دیپلماسی در وضعیت کنونی، از مسیر اصلی خود منحرف شده و به یک چرخه تکراری و فرساینده تبدیل شده است: مذاکره بدون اعتماد، توافق بدون ضمانت، و بحران بدون پایان.
- هر دور مذاکره، به جای کاهش تنش، تنها زمان خریدن برای دور بعدی بحران بوده است. این وضعیت یک سؤال جدی و بیپاسخ ایجاد میکند: وقتی تجربههای مکرر نشان داده که توافقها پایدار نمیمانند، ادامه این روند دقیقاً بر چه مبنایی توجیه میشود؟
خونهایی که در معادلات سیاسی گم میشوند
- در سایه این بازی قدرت، یک حقیقت سنگین و اغلب نادیده گرفته شده وجود دارد: هزینه انسانی بحرانها.
- قربانیان نظامی و غیرنظامی—چه سران، فرماندهان و چه مردم عادی—در آمارها خلاصه میشوند، در حالی که هر یک از آنها یک زندگی کامل بودهاند. این حذف تدریجی رنج انسانی از معادلات سیاسی، یکی از غیرانسانیترین ویژگیهای سیاست مدرن است.
- در چنین شرایطی، مطالبه برای پاسخگویی و روشن شدن مسئولیتها، نه یک احساسگرایی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و سیاسی است.
بازار رهاشده و اقتصاد بینظارت
- در کنار بحران خارجی، یک بحران داخلی نیز در حال تشدید است: فروپاشی تدریجی نظم اقتصادی.
- رهاشدگی بازار، ضعف نظارت مؤثر، و ناتوانی نهادهای کنترلکننده، فضایی ایجاد کرده که در آن دلالی، واسطهگری غیرشفاف و قیمتسازیهای غیرمنطقی به یک قاعده تبدیل شدهاند نه استثنا.
در چنین شرایطی:
- قیمت کالاهای اساسی از منطق تولید جدا شده
- قیمتهای دستوری به نماد بیاعتمادی تبدیل شدهاند
- و شکاف میان واقعیت بازار و آمار رسمی هر روز بیشتر میشود
- نتیجه روشن است: فروپاشی تدریجی اعتماد اقتصادی.
توهم کنترل؛ قیمتهای دستوری و واقعیت بازار
- اصرار بر کنترل دستوری قیمتها، در حالی که ساختار نظارتی کارآمد وجود ندارد، تنها به افزایش بیاعتمادی عمومی منجر شده است. مردم دیگر نه به قیمت رسمی اعتماد دارند و نه به مکانیسمهای اعلامشده کنترل بازار.
- در چنین فضایی، هر افزایش قیمت، به جای یک تصمیم اقتصادی، بهعنوان نشانهای از یک «سناریوی پشتپرده» درک میشود؛ چه درست، چه غلط، اثر اجتماعی آن واقعی و مخرب است.
نتیجهگیری؛ سیاست در برابر واقعیت
- مسئله امروز جهان و حتی کشور ما، کمبود مذاکره یا توافق نیست؛ بحران در درک واقعیت است. تا زمانی که تصمیمگیران، هزینه واقعی سیاستهای خود را در زندگی مردم نبینند یا نپذیرند، هیچ توافقی پایدار نخواهد ماند.
- دیپلماسی بدون اعتماد، تنها یک نمایش تکراری است. اقتصاد بدون شفافیت، تنها یک بازار بیثبات است. و سیاست بدون پاسخگویی، تنها یک چرخه بیپایان بحران خواهد بود.
- و در نهایت، یک حقیقت باقی میماند که نمیتوان آن را با هیچ بیانیهای تغییر داد:
مردم هزینه میدهند و یا حتی دردناکتر هزینه می شوند، حتی زمانی که سیاستمداران اعلام میکنند همه چیز «عادی» است.
|| سیدرضا موسوی فاضل

















