04 آبان 1405 / ۱۴ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 125264
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48


قدرت وتوی ایران چگونه ساخته شد؟
محمد ایمانی
دورهمی پر دود بیهویت!
محمد محمدی افران
صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
امتِ مبعوث؛ از مکتب فاطمی تا امید اجتماعی و انسجام ملی
سیدرضا موسوی فاضل
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
فاطمه عزیز! از امت خود راضی شدید؟
حسین شریعتمداری
وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری
نشانههای نزدیک شدن به «لحظه صفر»
مهدی محمدی
ورزش؛ میدان آزمون ایمان و اراده
علیرضا دبیر

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

به جای بابا در نماز شبها دعایمان کنید
فاش نیوز - چهلمین روز شهادت سردار محمدرضا زاهدی از فرماندهان جبهه مقاومت، فرزند شهید دیداری با رهبر شهید انقلاب داشت که در این دیدار درخواستی از ایشان کرد.

خبرگزاری فارس؛ ۱۰۰ روز میگذرد از داغ سنگینی که بر دلها نشسته؛ داغی که سرد نمیشود. این داغ برای آنهایی که از نزدیک رهبر شهید انقلاب را دیدهاند سنگینتر است. بهخصوص فرزندان شهدا که باری دیگر پدرشان را از دست دادند و این روزها دلتنگ صدای پدرانه ایشان هستند. فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی، درباره روزی روایت میکند که در اربعین شهادت پدر به دیدار رهبر شهید انقلاب رفته بود. چهلم پدر شهیدم، سعادت دیدار امام امت رزقمان شد. در انتهای جلسه و هنگام خداحافظی لحظاتی مقابل ایشان و رو در رو ایستادم. گفتم: «آقاجان! معمولاً هر کس به توفیق دیدار شما میرسد یک چیزی تبرک از شما میخواهد.» حرفم به اینجا که رسید، آقا به یکی از افراد داخل اتاق اشاره کردند که بیاید. من اشاره آقا را به آن فرد متوجه شدم و دیدم او که انگشترهایی در دستش بود، دارد نزدیک میشود. رو به آقا کردم و ادامه دادم: «اما من چیز دیگری از شما میخواهم.» انگار آقا انتظار چنین حرفی را نداشتند. آن فرد هم ایستاد.گفتم: «آقا ما کسی را از دست دادیم که در نماز شبهایش دعایمان میکرد، من از شما درخواست دارم اگر صلاح میدانید، ما را دعا کنید.» بعد هم خم شدم و دست جانبازشان را به قول پدرم رگباری بوسیدم. دوست نداشتم جدا شوم ولی از طرفی نمیخواستم کوچکتری اذیتی برایشان باشم. بعد هم ایشان را در آغوش گرفتم و صورت و شانههایشان را بوسیدم. اینها شاید کمتر از ۳۰ ثانیه طول کشید و با جمعیت و محافظان از ایشان دور شدم اما تا خروجشان از اتاق چشمانم را به آقاجانم دوخته بودم. ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم میرود...
سردار شهید محمدرضا زاهدی، فرماندهای بود که ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ در حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به ساختمان کنسولگری سفارت ایران در دمشق به شهادت رسید.


آخرین پیام شهید جلالی: این اشکها بیپاسخ نمیماند
مریم جلالی مشایخی
از شمیرانات تا شلمچه؛ روایت یک شهادت
زهرا سلطانی
از مشهد تا جبهههای والفجر
فاطمه یزدانی
خنده در آغوش شهادت
زهرا نادی
سردار شهیدی که جاودانه شد
علیرضا ضابطی سیستان















