21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 125264
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

به جای بابا در نماز شبها دعایمان کنید
فاش نیوز - چهلمین روز شهادت سردار محمدرضا زاهدی از فرماندهان جبهه مقاومت، فرزند شهید دیداری با رهبر شهید انقلاب داشت که در این دیدار درخواستی از ایشان کرد.

خبرگزاری فارس؛ ۱۰۰ روز میگذرد از داغ سنگینی که بر دلها نشسته؛ داغی که سرد نمیشود. این داغ برای آنهایی که از نزدیک رهبر شهید انقلاب را دیدهاند سنگینتر است. بهخصوص فرزندان شهدا که باری دیگر پدرشان را از دست دادند و این روزها دلتنگ صدای پدرانه ایشان هستند. فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی، درباره روزی روایت میکند که در اربعین شهادت پدر به دیدار رهبر شهید انقلاب رفته بود. چهلم پدر شهیدم، سعادت دیدار امام امت رزقمان شد. در انتهای جلسه و هنگام خداحافظی لحظاتی مقابل ایشان و رو در رو ایستادم. گفتم: «آقاجان! معمولاً هر کس به توفیق دیدار شما میرسد یک چیزی تبرک از شما میخواهد.» حرفم به اینجا که رسید، آقا به یکی از افراد داخل اتاق اشاره کردند که بیاید. من اشاره آقا را به آن فرد متوجه شدم و دیدم او که انگشترهایی در دستش بود، دارد نزدیک میشود. رو به آقا کردم و ادامه دادم: «اما من چیز دیگری از شما میخواهم.» انگار آقا انتظار چنین حرفی را نداشتند. آن فرد هم ایستاد.گفتم: «آقا ما کسی را از دست دادیم که در نماز شبهایش دعایمان میکرد، من از شما درخواست دارم اگر صلاح میدانید، ما را دعا کنید.» بعد هم خم شدم و دست جانبازشان را به قول پدرم رگباری بوسیدم. دوست نداشتم جدا شوم ولی از طرفی نمیخواستم کوچکتری اذیتی برایشان باشم. بعد هم ایشان را در آغوش گرفتم و صورت و شانههایشان را بوسیدم. اینها شاید کمتر از ۳۰ ثانیه طول کشید و با جمعیت و محافظان از ایشان دور شدم اما تا خروجشان از اتاق چشمانم را به آقاجانم دوخته بودم. ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم میرود...
سردار شهید محمدرضا زاهدی، فرماندهای بود که ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ در حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به ساختمان کنسولگری سفارت ایران در دمشق به شهادت رسید.


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















