19 شهريور 1405 / ۲۷ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 125264
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48
دوشنبه 18 خرداد 1405 , 11:48


جنگ ارادهها و محاسبات ناکارآمد دشمن
مسعود اکبری
تعلل تا به کی؟
سیدمهدی حسینی
مواظب روایتسازیهای غلط دشمن باشیم
حسن رشوند
خیانت مُدام و لاف دفاع از مردم؟!
محمد ایمانی
قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

به جای بابا در نماز شبها دعایمان کنید
فاش نیوز - چهلمین روز شهادت سردار محمدرضا زاهدی از فرماندهان جبهه مقاومت، فرزند شهید دیداری با رهبر شهید انقلاب داشت که در این دیدار درخواستی از ایشان کرد.

خبرگزاری فارس؛ ۱۰۰ روز میگذرد از داغ سنگینی که بر دلها نشسته؛ داغی که سرد نمیشود. این داغ برای آنهایی که از نزدیک رهبر شهید انقلاب را دیدهاند سنگینتر است. بهخصوص فرزندان شهدا که باری دیگر پدرشان را از دست دادند و این روزها دلتنگ صدای پدرانه ایشان هستند. فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی، درباره روزی روایت میکند که در اربعین شهادت پدر به دیدار رهبر شهید انقلاب رفته بود. چهلم پدر شهیدم، سعادت دیدار امام امت رزقمان شد. در انتهای جلسه و هنگام خداحافظی لحظاتی مقابل ایشان و رو در رو ایستادم. گفتم: «آقاجان! معمولاً هر کس به توفیق دیدار شما میرسد یک چیزی تبرک از شما میخواهد.» حرفم به اینجا که رسید، آقا به یکی از افراد داخل اتاق اشاره کردند که بیاید. من اشاره آقا را به آن فرد متوجه شدم و دیدم او که انگشترهایی در دستش بود، دارد نزدیک میشود. رو به آقا کردم و ادامه دادم: «اما من چیز دیگری از شما میخواهم.» انگار آقا انتظار چنین حرفی را نداشتند. آن فرد هم ایستاد.گفتم: «آقا ما کسی را از دست دادیم که در نماز شبهایش دعایمان میکرد، من از شما درخواست دارم اگر صلاح میدانید، ما را دعا کنید.» بعد هم خم شدم و دست جانبازشان را به قول پدرم رگباری بوسیدم. دوست نداشتم جدا شوم ولی از طرفی نمیخواستم کوچکتری اذیتی برایشان باشم. بعد هم ایشان را در آغوش گرفتم و صورت و شانههایشان را بوسیدم. اینها شاید کمتر از ۳۰ ثانیه طول کشید و با جمعیت و محافظان از ایشان دور شدم اما تا خروجشان از اتاق چشمانم را به آقاجانم دوخته بودم. ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم میرود...
سردار شهید محمدرضا زاهدی، فرماندهای بود که ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ در حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به ساختمان کنسولگری سفارت ایران در دمشق به شهادت رسید.


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















