سه شنبه 19 خرداد 1405 , 09:43




پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
فاش نیوز - جنوب لبنان، منطقهای که رودخانه لیتانی و تپههای مرتفع آن نظارهگر تاریخِ تلخ اشغال و مقاومت بوده است، قریب به یک ماه است که بار دیگر به تیتر یک معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است. «خط زرد» یادآور زخم کهنه اشغالگری و غیاب حاکمیت کامل لبنان بر تمامی خاک خود است. دیگر «خط زرد» تنها یک مرز فیزیکی و منطقه حائل بین لبنان و رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه نقطه تماس میان دو منطق متضاد است. از یکسو منطق «امنیت مطلقِ مبتنی بر برتری نظامی و فناوری» رژیم صهیونیستی واز سوی دیگر منطق «بازدارندگی فعال و جنگ نامتقارن» حزبالله است.
اما رژیم صهیونستی اهداف چندلایهای را در جنوب لبنان دنبال میکند که فراتر از امنیت فوری، به دنبال تغییر بنیادین نظم امنیتی شمال سرزمینهای اشغالی، ایجاد شرایط جدید در میدان و تثبیت منافع استراتژیک بلندمدت برای رژیم منحوس خود است. اهداف پنجگانه رژیم صهیونیستی شامل ایجاد منطقه حائل، خلع سلاح حزبالله، تصاحب منابع انرژی، کاهش نفوذ ایران و عادیسازی روابط با لبنانی است که از سال 1980 با شکلگیری حزبالله، همواره حیات رژیم صهیونیستی را در بحران و ترس قرار داده است. در مقابل، حزبالله با تاکتیکهایی چون عملیات نامتقارن چریکی، تشکیل یگانهای شهادت، حملات روزانه پهپادی، شبکه تونلها و فرماندهی غیرمتمرکز، الگوی «دفاع از زمین به هر قیمت» را به «تحمیل هزینه فرسایشی» تغییر داده است. با وجود تنگناهای شدیدی که حزبالله در شرایط حاضر با آن مواجه است، ارزیابی راهبردی نشان میدهد مقاومت از نظر میدانی و سازمانی نسبت به گذشته در شرایط مطلوبی قرار دارد. اما چالش اصلی نه در میدان، بلکه بحرانهای داخلی لبنان است. بحرانی که حزبالله با آن مواجه است این است که او در میدان با دشمن صهیونیستی میجنگد و تلاش دارد از ورود دشمن به خاک خود جلوگیری کند ولی از سوی دیگر با دولتی مواجه است که پروژه خلع سلاح حزبالله را در قالب مذاکره با طرف اسرائیلی با مدیریت آمریکایی دنبال میکند و عملاً نه از پشت سر، بلکه از روبهرو بر حزبالله که تاکنون امنیت لبنان مدیون اوست، ضربه میخورد. دشمن صهیونیستی با درک همین رویکرد دولت لبنان است که به خود اجازه میدهد قریب به یک ماه در سایه امن مذاکرات و توافق با دولت لبنان، بیمحابا و بدون وقفه بر سر مردم جنوب لبنان و شهرهای نبطیه، صور، ارنون، کفر و... با بمبافکنها و تسلیحات نظامی خود آتش بریزد.
هدف اصلی رژیم صهیونیستی از حمله به جنوب لبنان، ایجاد منطقه حائل دائمی و مکانیسمی برای اجرای «خط زرد» تا عمق ۱۰ کیلومتر با استقرار ۵ لشکر با تخریب سیستماتیک زیرساختها و ممانعت از بازگشت ساکنان به این منطقه بود. این بود که دیدیم با وجود التیماتوم هفته گذشته ایران به اسرائیل مبنی بر اینکه در صورت تداوم حملات به جنوب لبنان ساکنان بخشهای شمالی و شهرکهای نظامی در سرزمینهای اشغالی اگر نمیخواهند آسیب ببینند منطقه را ترک کنند، هشدار داده شد. با آن هشدار ایران، چند روزی عملیات نظامی رژیم به مناطق جنوب لبنان کاهش یافت ولی متوقف نشد و در کمتر از یک هفته، دور جدید این حملات با شدت بیشتری انجام شد تا آنجا که رژیم صهیونیستی این بار با حملات گسترده خود بهدنبال تصرف همه شهرهای جنوب لبنان بود. هدف اصلی رژیم صهیونیستی از لحاظ ژئوپلیتیک، تغییر بنیادین معادلات امنیتی در مرز شمالی و کاهش نفوذ ایران و مکانیسم اجرائی آن با تضعیف حزبالله و ایجاد وضعیت جدید، مشابه مدل غزه در جنوب لبنان بود که این رژیم دنبال میکند.
اما آنچه از حملات بیوقفه و گسترده صهیونیستها از منظر راهبردی، این روزها در لبنان دنبال میشود این است که هدف اصلی این رژیم، تحقق خلع سلاح حزبالله و عادیسازی رابطه با لبنان است که مکانیسم اجرائی آن استفاده از حضور نظامی بهعنوان اهرم فشار دیپلماتیک در مذاکرات واشنگتن با لبنان و ایران طراحی شده است. اینجاست که نمیتوانیم ادعای ترامپ رئیسجمهور آمریکا که میگوید اسرائیل در حمله به جنوب لبنان با او هماهنگی نداشته است را باور کنیم. وقتی گزارههای موجود در این حملات را مرور میکنیم، به این باور میرسیم که حتماً مقامات آمریکا با این حجم از حملاتی که اسرائیل در جنوب لبنان انجام میدهد و هشدارهای مکرری که ایران داده است، آنها باید یک ارزیابی واقعبینانهای از واکنش تند ایران داشته باشند چرا که لازمه ادامه جنگ، نیازمند برآورد تسلیحات جدید برای صهیونیستها بوده است. بنابراین حمله وحشیانه و گسترده اسرائیل به جنوب لبنان نه تنها با اطلاع ترامپ، بلکه با هماهنگی و تقسیم کاری که در کاخ سفید صورت گرفته، انجام شده است.
مقامات ایرانی بارها هشدار دادهاند که آتشبس در منطقه باید شامل همه جبههها از جمله لبنان باشد، ولی دشمن صهیونیستی تاکنون به بهانههای مختلف این توافق را نقض کرده و هر روز صدها لبنانی را به خاک و خون کشیده است. این در حالی است که تهران در جریان تبادل پیام با واشینگتن، همواره توقف جنگ در لبنان را یکی از شروط اصلی ادامه مذاکرات اعلام کرده است. اگرچه در مقاطعی از شدت درگیریها کاسته شد، اما تحرکات این چند هفته صهیونیستها در لبنان نشان داد که سران تلآویو سودای اشغالگری جنوب لبنان را در سر دارند. با این نگاه میتوان گفت؛ آنچه هفته گذشته اکسیوس این منبع خبری نزدیک به پنتاگون از ترامپ درباره تماس او با نتانیاهو و توهینهای زیاد به نخستوزیر رژیم صهیونیستی نقل کرد تقریباً به جوک شباهت دارد. مگر میتوان باور کرد رژیمی که تسلیحات نظامیاش در جنگ 40 روزه، ته کشیده و سامانههای دفاعی او از بین رفته و در فاصله این دو ماه انبارهای تسلیحاتی این رژیم توسط آمریکا پر و سامانههای او تا حدودی بازسازی شده است، امروز بدون اطلاع و هماهنگی رئیسجمهور آمریکا خودسرانه به لبنان، آن هم در شرایطی که با میانجیگری آمریکا پای میز مذاکره با دولت لبنان نشستهاند، حمله کرده باشد!
دشمن صهیونیستی و آمریکای جنایتکار همدست او باید بدانند که «وحدت ساحات» یک راهبرد چندلایه است، نه یک دستور حمله همگانی که اگر لازم شد دستور حمله همگانی نیز صادر خواهد شد. در این راهبرد، هر عضو بر اساس توانایی خود عمل میکند. یمن در عمق استراتژیک دشمن، شریان اقتصاد دریایی او را فلج میکند؛ عراق فشار سیاسی و میدانی را مدیریت میکند و ایران نیز پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و بازدارندگی راهبردی و اقدام عملیات نظامی را برعهده دارد. کما اینکه این دو ساحت (عراق و یمن) با آغاز عملیات موشکی ایران اعلام کردند که با تشدید درگیریها، پایگاهها و منافع آمریکا و اسرائیل در معرض حملات آنها قرار خواهد گرفت. دشمن ظاهراً از سکوت هدفمند ایران در یک ماه حمله به لبنان دچار خطای محاسباتی شده است. حملات 24 ساعت گذشته ایران به رژیم صهیونیستی باید به آنها فهمانده باشد که آن سکوت ظاهری هیچگاه به مفهوم غیبت ایران در میدان نبوده است، بلکه راهبری اتاقهای فرماندهی است که بیش از پیش مصممتر و با کینهای مقدستر فعالیت خود را تازه با عملیات «نصر» از یکشنبه شب به سرزمینهای اشغالی آغاز کرده است.
با درک همین شرایط و اقدامات رژیم صهیونیستی و آمریکا در جنوب لبنان است که ایران اسلامی سخنان بیاساس ترامپ در بیاطلاعی از حملات اسرائیل به جنوب لبنان را باور نکرده و اولتیماتوم هفته گذشته خود را یکشنبه شب عملیاتی کرد و با آغاز عملیات «نصر» و شلیک چند مرحله موشک که تا لحظه نگارش این یادداشت همچنان ادامه دارد، به دشمن آمریکایی این نکته را یادآوری کرد که حمله به جنوب لبنان و ایضاً هریک از اضلاع مقاومت، خط قرمز او به حساب میآید و نه تنها هیچ توافقی بدون برقراری آرامش در لبنان صورت نخواهد گرفت، بلکه دست فرزندان این ملت روی ماشه است تا در صورت هرگونه غلط زیادی، درس فراموش نشدنی به آنها داده شود. طبیعی است که حملات روز گذشته به مراکز نظامی، پتروشیمی ماهشهر یا هر زیرساخت دیگر کشورمان بیپاسخ نخواهد ماند و کشورهای منطقه اگر زمین و زمان در اختیار دشمن قرار دهند، قطعاً مصون از حملات موشکی ایران به زیرساختهای خود نخواهند بود و همانگونه که در 100 مرحله وعده صادق 4 در جنگ رمضان ثابت کردیم، اینبار با شدت و حدّت بیشتری انجام میشود و این موضوع مهمی است که حتی مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به آن اعتراف میکنند. «دنی سیترینوویچ» رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی ارتش رژیم، تحولات اخیر را یک «شکست استراتژیک» برای تلآویو توصیف میکند و میگوید: «با وجود عملیاتهای نظامی علیه ایران، نه تنها تهران عقبنشینی نکرده بلکه با اعتماد به نفس بیشتری به این جمعبندی رسیده که تهدید مؤثری از سوی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد.»
به روایت این مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، حاصل تحولات اخیر افزایش اعتماد به نفس ایران، کاهش آزادی عمل اسرائیل و افزایش تمایل واشنگتن به حل بحران از مسیر توافق سیاسی است؛ واقعیتی که از تغییر موازنه به زیان تلآویو حکایت دارد.
|| حسن رشوند

















