دوشنبه 29 تير 1405 , 10:00




آیا جهان انسانیت را فراموش کرده است؟
وقتی عدالت در سایه قدرت گم میشود
فاش نیوز - قرار بود پس از جنگ جهانی دوم، دیگر هیچ کودکی قربانی جاهطلبی سیاستمداران نشود. قرار بود کنوانسیونهای ژنو، حقوق بشر و دادگاههای بینالمللی، آخرین سنگر انسانیت باشند. اما امروز این پرسش تلخ در برابر وجدان جهان ایستاده است: آیا حقوق بینالملل هنوز بر جهان حکومت میکند، یا این قدرت است که قانون را مینویسد؟ شاید دردناکترین تناقض روزگار ما، همینجاست؛ جایی که نهادهای بینالمللی برای پاسداری از عدالت ایجاد میشوند، اما هنگامی که تصمیمهایشان منافع قدرتهای بزرگ را به چالش میکشد، خود این نهادها زیر فشار قرار میگیرند. هنگامی که دادگاه کیفری بینالمللی برای بنیامین نتانیاهو حکم بازداشت صادر میکند و در مقابل، دولتهای قدرتمند به جای حمایت از استقلال عدالت، قضات آن را با تحریم و فشار سیاسی روبهرو میکنند، این پرسش در ذهن میلیونها انسان شکل میگیرد: آیا قانون هنوز زنده است، یا فقط تا جایی اعتبار دارد که به قدرت نزدیک نشود؟
اگر تهدید به تخریب زیرساختهای حیاتی، حمله به پلها، راههای مواصلاتی، تأسیسات آب و دیگر مراکز مورد نیاز زندگی غیرنظامیان، یا آسیب رسیدن به مدارس، مناطق مسکونی و اماکن عمومی، واکنشی قاطع و بیطرفانه از سوی جامعه جهانی را برنمی انگیزد، پس فلسفه وجودی حقوق بشردوستانه بینالمللی چیست؟ اگر اجرای قانون به قدرت کشورها وابسته باشد، دیگر نام آن عدالت نیست؛ بازگشت به همان قانون جنگل است؛ قانونی که در آن زور، جای حق را میگیرد و قدرت، جای وجدان را. تاریخ با سکوتها نیز قضاوت میکند. سکوت در برابر رنج کودکان، ویرانی خانهها و آسیب دیدن زیرساختهایی که زندگی میلیونها انسان به آن وابسته است، تنها یک انتخاب سیاسی نیست؛ آزمونی اخلاقی برای تمدن معاصر است. هیچ تمدنی با شعارهای پرطمطراق حقوق بشر ماندگار نمیشود؛ اعتبار هر تمدن، در لحظهای سنجیده میشود که باید میان قدرت و عدالت، یکی را انتخاب کند.
کودکانی که در مدرسه جان میبازند، خانوادههایی که زیر آوار خانههای خود دفن میشوند، مردمی که در مراکز ورزشی، خیابانها یا روستاها قربانی جنگ میشوند، هیچکدام سرباز نیستند. آنان نه فرماندهاند، نه تصمیمگیرنده و نه آغازگر جنگ؛ اما نخستین قربانیان آن هستند. اگر پلها و راههای مواصلاتی که شریان زندگی مردماند هدف قرار گیرند، اگر تأسیسات آبرسانی و آبشیرینکنها که نیاز حیاتی غیرنظامیان را تأمین میکنند از کار بیفتند، اگر زیرساختهایی که زندگی روزمره مردم به آن وابسته است نابود شود، جامعه جهانی وظیفه دارد این اقدامات را با معیارهای حقوق بشردوستانه بینالمللی به دقت بررسی کند و درباره مسئولیت احتمالی عاملان آن پاسخ بخواهد. پس پرسش اینجاست: حقوق بشر دقیقاً در کدام لحظه معنا پیدا میکند؟ آیا فقط زمانی که قربانیان، همسو با منافع قدرتهای بزرگ باشند؟ آیا اشک یک کودک، بسته به محل تولدش، ارزش متفاوتی دارد؟ آیا خون انسانها نیز تابع موازنه قدرت است؟ سالهاست کشورهای غربی خود را پرچمدار حقوق بشر، عدالت و حاکمیت قانون معرفی میکنند. اما اگر این اصول بهطور یکسان و بدون تبعیض اجرا نشوند، این پرسش پیش میآید که تفاوت میان حاکمیت قانون و حاکمیت قدرت چیست؟ عدالت اگر گزینشی اجرا شود، دیگر عدالت نیست؛ امتیازی است که قدرتمندان برای خود تعریف کردهاند.
خطرناکتر از خود جنگ، عادی شدن سکوت در برابر رنج غیرنظامیان است. وقتی جهان به دیدن ویرانی مدارس، خانهها، بیمارستانها و زیرساختهای حیاتی عادت کند و واکنشی مؤثر نشان ندهد، در حقیقت بخشی از وجدان انسانی خود را از دست داده است. تاریخ بارها نشان داده است که بیعدالتی، مرز نمیشناسد. قانونی که امروز برای یک کشور نادیده گرفته میشود، فردا ممکن است درباره هر کشور دیگری نیز نادیده گرفته شود. تضعیف حقوق بینالملل، امنیت هیچ ملتی را تضمین نمیکند؛ بلکه همه ملتها را آسیبپذیرتر میسازد. تمدن بشری زمانی معنا خواهد داشت که قانون بر قدرت حاکم باشد، نه قدرت بر قانون؛ و حقوق بشر زمانی اعتبار خواهد داشت که از هر انسان بیگناه، فارغ از ملیت، مذهب، نژاد یا جایگاه سیاسی، با یک معیار دفاع کند. اگر جهان این اصل را فراموش کند، آنچه فرو میریزد فقط پلها، جادهها یا ساختمانها نیست؛ بلکه پلی است که انسان را به انسانیت پیوند میدهد، و ویرانی آن، خطری است که دیر یا زود همه جهان را در بر خواهد گرفت.
|| داود گودرزی

















