شناسه خبر : 34201
پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 , 14:38
اشتراک گذاری در :

شهید وزوایی می دانست...

آمادگی شهید قبل از شهادت
 
شهیدنیوز: یکی از همرزمان شهید وزوایی می‌گوید: «او همیشه خود را قبل از نماز در آینه می‌نگریست و محاسنش را شانه می‌کرد. این بار برای مدتی در آینه خیره شد و گفت: داداشی رفتنی شدم، یقین دارم ساعتهای آخره...» مطمئن بودم پیش‌بینی‌های او درست است.
  

شهید وزوایی نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی‌های بازی دراز ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار ناله نمی کرد و حتی به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «من هرچه بیشتر درد می‌کشم بیشتر لذت می برم واحساس می‌کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک‌تر می‌شوم.»

امداد غیبی در عملیات بازی دراز

در عملیات بازی دراز، هلی کوپترهای عراقی به صورت مستقیم به سنگرها شلیک می‌کردند و اوضاع وخیمی را ایجاد کرده بودند. در همان شرایط یکی از نیروها به سمت محسن رفت و با ناراحتی گفت: «پس آنهایی که قرار بود ما را پشتیبانی کنند کجایند؟ چرا نمی‌آیند؟ چرا بچه‌ها را به کشتن می‌دهید؟» وزوایی سرش را برگرداند، نگاهی به آسمان انداخت و همه را صدا زد. صدایش در فضا پیچید که می‌گفت: «الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل ... » بچه‌ها با او شروع به خواندن کردند. در همین لحظه یکی از هلی کوپترها به اشتباه تانک عراقی را به آتش کشید و دو هلی‌کوپتر دیگر با هم برخورد کردند.

آشنایی با شهید شیرودی

در اردیبهشت 1360 طرح آزادسازی ارتفاعات بازی دراز در دستور کار قرار گرفت و شهید وزوائی نیز در تمام مراحل شناسائی این عملیات حضور می‌یافت و در آنجا رابطه صمیمانه‌ای با خلبان شهید شیرودی پیدا کرد. در این عملیات، فرماندهی محور چپ به وزوایی واگذار شد و فرماندهی محور سمت چپ نیز توسط «محسن حاجی بابا» صورت گرفت. محسن در این عملیات ایثاری جاودانه خلق می‌کند و موفق می شود با تعداد اندک نیرو 350 نفر از نیروهای گردان کماندویی دشمن را به اسارت در آورد.

محسن در پایان عملیات از ناحیه فک و دست مجروح و به بیمارستان منتقل می‌گردد. هنگام عمل جراحی اجازه نمی دهد که او را بی‌هوش کنند و به دکتر می‌گوید: «من هرچه بیشتر درد می کشم‌، بیشتر لذت می‌برم حس می کنم از این طریق به خدا نزدیک می‌شوم.»

او تاب نمی‌آورد که درمانش کامل شود. دلتنگی دوری از جبهه به سراغش می‌آید و او هنوز بهبودی کامل نیافته به جبهه «گیلانغرب » باز می‌گردد و فرماندهی عملیات سپاه «سرپل ذهاب» را بر عهده می‌گیرد.

پیش‌بینی محسن وزوایی قبل از شهادتش

یکی از همرزمان شهید از آخرین پیش‌بینی شهید وزوایی می‌گوید: وزوایی همیشه قبل از نماز در آینه خود را می‌نگریست و محاسنش را شانه می‌کرد این بار برای مدتی در آینه خیره شد و گفت: «داداشی رفتنی شدم، یقین دارم ساعتهای آخره...» مطمئن بودم که پیش‌بینی‌های محسن درست از آب در می‌آید. حاج احمد متوسلیان بیسیم زد و گفت برید کمک عباس شعف، اوضاعش مناسب نیست. کار آنقدر سخت شده بود که در نهایت حاج احمد مجبور شد محسن وزوایی علمدار رشید خود را برای حل مشکل گردان میثم که نیروهای آن از همه سو زیر آتش شدید توپ خانه قرار گرفته بودند روانه خط مقدم کند. با روشن شدن هوا، اوضاع منطقه بسیار خطر ناک‌تر از ساعت‌های اولیه عملیات شد. چرا که هواپیماها به پرواز در آمده بودند و نیروهای در حال تردد را بمباران می‌کردند. محسن برای رهایی گردان میثم در تلاش بود که گلوله توپی در کنار او منفجر شد.

یکی از رزمندگان تیپ 27 گفت: «از پشت بیسیم شنیدیم عباس شعف فرمانده گردان میثم می‌خواهد با حاج احمد صحبت کند.»

حاج همت گفت: «احمد سرش شلوغ است کارت را به من بگو» عباس شعف پاسخ داد: « نه! باید مطلبی را به خود حاجی منتقل کنم» همین موقع حاج احمد گوشی بیسیم را از همت گرفت. صدای شعف را شنیدم که می‌گفت: «حاجی ... آتیش سنگینه ... آقا محسن ... » صدای گریه‌اش بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند. دیدم توی صورت سبزه حاج احمد موجی از غم دویده است. گوشی بیسیم را توی مشت خود می‌فشرد. چشمان حاجی به اشک نشست یک نفس عمیق کشید و زیر لب گفت: «محسن، خوشا به سعادتت!»‌

 

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi