05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 38540
دوشنبه 27 مهر 1394 , 09:53
دوشنبه 27 مهر 1394 , 09:53


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
هدیه رهبرانقلاب به خانواده سردارشهیدهمدانی
به گزارش دفاع پرس، حضرت آیتالله خامنهای یکشنبهشب به منزل سردار شهید حاج حسین همدانی رفتند و در پایان دیدار، در ابتدای یک جلد کلامالله مجید و در کنار دستخط حجتالاسلاموالمسلمین سیدحسن نصرالله به یادگار اینگونه نوشتند:
«رحمت و فضل الهی بر شما و بر سید عزیز نصرالله و بر شهید همدانی. سیدعلی خامنهای، محرم ۱۴۳۷».
حجتالاسلاموالمسلمین سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان سه سال پیش خطاب به فرزند شهید همدانی در ابتدای همین قرآن نوشته بود: «بسماللهالرحمنالرحیم. الاخت العزیزة سارا همدانی مع دعائیِ لکِ بالتوفیق لکل خیر و سعادة و عافیة فی الدین و الدنیا و الاخرة. نصرالله. صفر ۱۴۳۴ هق»



04
پاسخ
درود خدا و بندگان صالحش آقای خوب ما امام خامنه ای
سلام ، چه خوش باشد از این خوشتر نباشد که رهبر عزیز از محبت ، غمخوار و همنشین خانواده سرافراز شهید باشد.
به هر دم صد هزاران جان شیرین
فدای رویت ای دلدار شیرین
لب شیرین گوهر پاشت ای جان
به دیدار تو آمد درد و درمان
بکش ای جان و دیگر زنده ام کن
منم بنده به خود پاینده ام کن
چو کردی نیست آنگه هست باشم
که خود من از وصالت مست باشم
بده جامی و جانم زود بستان
که بی رویت نخواهم باغ و بستان
بده جامی که تا جان برفشانم
که از دریای تو گوهر فشانم
چو یارت در برست و رهبرت اوست
در اینجا از محبت غم خورت اوست
جمال او نظر کن تا ببینی
اگر مرد رهی این راز بینی
تو رسم عاشقان دریاب و جان ده
هزاران جان به یکدم رایگان ده
یقین در کشتن اینجا زندگانیست
بر عشاق این رازی نهانیست
ز تو گویا شدم ای جان جانم
بکش آخر از اینجا وارهانم
مرا از بهر کشتن آفریدی
بدین سانم ز جمله بر گزیدی
چو این دم گویم اسرار معانی
کنونم کش که زارم میتوانی
به دست دوست هر کو کشته گردد
میان خاک و خون آغشته گردد
مراد دوست چون این کشتن ماست
میان خاک و خون اغشتن ماست
هزاران جان فدای رهروانش
هزاران جان فدای عاشقانش
به دست دوست کشته گشتن اینجا
حیات دیگرست ای دوست دانا
مرا عهد تو یادست ای دل و جان
چو خواهی کشتنم آخر مرنجان
مرا عهد تو یادست و تو دانی
بکش تا باز یابم زندگانی
تمام سالکان راه دیده
شدند از مهر رویت سر بریده
که را بنمایم اینجا گنج و گوهر
مگر آنکو ببازد همچو ما سر
چه باشد گر چه سیصد رنج باشد
نخواهم سر اگر چون گنج باشد
به سر این گنج جان برداشتی تو
چو پیر گنج رهبر داشتی تو
مترس اکنون که نزدیک است داند
که در کشتن وجودت وارهاند
سرت خواهد بریدن همچو گویی
که تا تو بیش از این سرش نگویی
ز نور عشق و سر لامکانی
درون جنت و عین العیانی
به هر دم صد هزاران جان شیرین
فدای رویت ای دلدار شیرین
لب شیرین گوهر پاشت ای جان
به دیدار تو آمد درد و درمان
بکش ای جان و دیگر زنده ام کن
منم بنده به خود پاینده ام کن
چو کردی نیست آنگه هست باشم
که خود من از وصالت مست باشم
بده جامی و جانم زود بستان
که بی رویت نخواهم باغ و بستان
بده جامی که تا جان برفشانم
که از دریای تو گوهر فشانم
چو یارت در برست و رهبرت اوست
در اینجا از محبت غم خورت اوست
جمال او نظر کن تا ببینی
اگر مرد رهی این راز بینی
تو رسم عاشقان دریاب و جان ده
هزاران جان به یکدم رایگان ده
یقین در کشتن اینجا زندگانیست
بر عشاق این رازی نهانیست
ز تو گویا شدم ای جان جانم
بکش آخر از اینجا وارهانم
مرا از بهر کشتن آفریدی
بدین سانم ز جمله بر گزیدی
چو این دم گویم اسرار معانی
کنونم کش که زارم میتوانی
به دست دوست هر کو کشته گردد
میان خاک و خون آغشته گردد
مراد دوست چون این کشتن ماست
میان خاک و خون اغشتن ماست
هزاران جان فدای رهروانش
هزاران جان فدای عاشقانش
به دست دوست کشته گشتن اینجا
حیات دیگرست ای دوست دانا
مرا عهد تو یادست ای دل و جان
چو خواهی کشتنم آخر مرنجان
مرا عهد تو یادست و تو دانی
بکش تا باز یابم زندگانی
تمام سالکان راه دیده
شدند از مهر رویت سر بریده
که را بنمایم اینجا گنج و گوهر
مگر آنکو ببازد همچو ما سر
چه باشد گر چه سیصد رنج باشد
نخواهم سر اگر چون گنج باشد
به سر این گنج جان برداشتی تو
چو پیر گنج رهبر داشتی تو
مترس اکنون که نزدیک است داند
که در کشتن وجودت وارهاند
سرت خواهد بریدن همچو گویی
که تا تو بیش از این سرش نگویی
ز نور عشق و سر لامکانی
درون جنت و عین العیانی
نظری بگذارید


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















