23 تير 1405 / ۲۸ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 48271
یکشنبه 17 مرداد 1395 , 09:29
یکشنبه 17 مرداد 1395 , 09:29


وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

روز خبرنگار به روایت همسر شهید صارمی
سالروز شهادت شهید محمود صارمی خبرنگار ایرنا در افغانستان، به عنوان «روز خبرنگار» نامیده شده است. این روز را مناسبتی مغتنم یافتیم که با همسر آن شهید گرانمایه، درباره خاطراتش سخن بگوییم. با سپاس از خانم خدیجه روزبهانی که با ما به گفتگو نشستند.
**به عنوان نخستین پرسش، ابتدا کمی درباره خانواده شهید صارمی برایمان بگویید و اینکه از چه طریق با ایشان آشنا شدید و ازدواج کردید؟
شهید محمود صارمی در روستای چهاربره از توابع بروجرد در استان لرستان به دنیا آمدند. پنج برادر و چهار خواهر داشتند. من در تهران به دنیا آمدهام، اما پدر و مادرم بروجردی هستند. پسرخاله پدرم با برادران ایشان دوست بودند و از این طریق معرفی شدیم. ایشان 24 سال داشت و من 23 سال داشتم و در دی ماه سال 1371 ازدواج کردیم. شش سال با ایشان زندگی کردم که دو سال آن را، ایشان در افغانستان بودند. حاصل ازدواج ما پسرم سیناست.

**از شروع زندگی و موقعیت اجتماعی همسرتان برایمان بگویید؟
محمود در کارشناسی ارشد جغرافیای انسانی دانشگاه شهید بهشتی تحصیل میکرد و همزمان به عنوان خبرنگار در خبرگزاری «ایرنا» مشغول به کار بود. ساعاتی را هم در دو شرکت عضو جامعه مهندسین کار میکرد. در ابتدای آشنایی جملهای به من گفت که هرگز از خاطر نمیبرم و با اینکه قصد نداشتم با یک همشهری ازدواج کنم، اما بهشدت تحت تأثیر این حرفش قرار گرفتم که گفت: «من هر چه را اراده کنم به دست میآورم!» اعتماد به نفس بالایی نداشتم، اما محمود بسیار با اراده و محکم بود و به همین دلیل فکر کردم میتوانم در کنار او، اعتماد به نفسم را تقویت کنم. همین عزم و اراده محمود باعث شد با اینکه دو بار در کنکور شرکت کرده و موفق نشده بودم، دست از کار نکشم و آنقدر تلاش کنم تا در رشته علوم ارتباطات گرایش روزنامهنگاری پذیرفته شوم.
**چه ویژگیهایی در شهید صارمی برای شما از همه جالبتر بود؟
مهربانی، دلسوزی و اراده. محمود شنونده بسیار خوبی بود. خیلی کم حرف میزد و خیلی خوب گوش میداد. فقط وقتی حرف میزد که احساس میکرد حرفش برای مخاطب مفید است. موقعی که سینا به دنیا آمد، با صبوری و آرامش در نگهداری بچه به من کمک میکرد و گریهها و بیتابیهای سینا در نیمه شبها، آشفتهاش نمیکرد. بسیار انسان مذهبی و معتقدی بود، اما شرایط زندگی را طبق اوضاع روز تنظیم میکرد و تعصب بیهوده به خرج نمیداد. بسیار پرکار و خستگیناپذیر بود و هر مشکلی را تحمل میکرد. در بخش اخبار خارجی شبانگاهی ایرنا کار میکرد و دو شب در میان، کشیک بود اما هیچوقت خستگی این کار پرفشار را به خانه نمیآورد. موقعی هم که در افغانستان بود، با اینکه اخباری که از اشغال آنجا به گوشم میرسید بسیار نگرانکننده بود، ولی هر وقت با او تلفنی حرف میزدم، بهقدری لحن آرامی داشت که ابداً تصورش را هم نمیکردم خطر بیخ گوش اوست!

الان که فکرش را میکنم، میبینم با تمام سختیهایی که از سر گذراندیم و با علم به همه اینها اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیایم، باز محمود را به عنوان شوهر انتخاب خواهم کرد، چون بسیار قابل اعتماد و قابل اتکا بود. من و محمود ارتباط عاطفی بسیار عمیقی با هم داشتیم. قبل از اینکه محمود به افغانستان برود، بارها خوابهای عجیبی دیده بودم! مثلاً یک بار خواب دیدم خواهرم به من یک گردنبند داد که نقشه ایران روی پلاک آن بود. ناگهان گردنبند و پلاک روی زمین افتادند! دو تایی شروع کردیم به گشتن تا آن را پیدا کنیم، ولی بهجای زمین صاف، روی خاکها دنبالش میگشتیم و بالاخره پس از تلاش زیاد توانستیم پلاک را پیدا کنیم. تعبیر خوابم این بود که جنازه محمود پیدا شد.
محمود با خدا ارتباط نزدیکی داشت و همیشه قرآن میخواند. برای پدر و مادرش احترام زیادی قایل بود و با اینکه وضع مالی ما تعریفی نداشت، ولی هر وقت پولی به دستش میرسید، به آنها کمک میکرد. بسیار متواضع بود، بهخصوص در مقابل پدر و مادرش. در طول زندگی مشترک حتی یک کلمه دروغ از او نشنیدم. رفتار و گفتار بینظیری داشت و بسیار با شخصیت و خوشاخلاق بود و هیچوقت عبارت «با توکل به خدا» از زبانش نمیافتاد. مهمترین ویژگی او صداقتش بود. بسیار اهل مطالعه بود و بیشتر کتب تخصصی مربوط به رشته تحصیلیش را میخواند.
**به خاطرات خوش زندگی مشترکتان هم اشاره کنید؟
خاطرات خوش که زیادند، ولی یکی از آنها که همیشه تکرار میشد، این بود که عصرها وقتی به خانه برمیگشت، میگفت: «برویم گشتی بزنیم» محمود میگفت: راه رفتن، بهترین موقعِ بودن در کنار خانواده و درددل کردن است. اگر یک وقت خواب بود و تنهایی برای خرید بیرون میرفتم، بعد که بیدار میشد میگفت: خوب بود صبر میکردی با هم میرفتیم. بودن در کنار خانوادهاش برایش بسیار مهم بود و هیچ چیزی حتی خستگی مفرط هم باعث نمیشد این فرصتها را از دست بدهد.
**از عزیمت ایشان به افغانستان بگویید، چه چیز موجب این سفر شد؟
38 روز بعد از اینکه محمود برای تهیه گزارش به افغانستان رفت، خبر شهادت او را آوردند! این حادثه چنان شوکی به من وارد کرد که تا مدتی نمیتوانستم چیزی را به یاد بیاورم و حتی شوهر خواهرم را که به خانه ما آمده بود، نمیشناختم! محمود در 14 مرداد سال 1377 به افغانستان رفت و در روز 17 مرداد از معاونت ایرنا به ما خبر دادند: ارتباط ما با کنسولگری ایران در افغانستان قطع شده است! اگر محمود تلفن زد، به ما خبر بدهید. ساعت یک و نیم صبح 18 مرداد بود که زنگ زد و گفت: «طالبان خیلی پیشروی کرده و وارد مزارشریف شده است!» از پشت تلفن صدای چرخ تانکهای طالبان را میشنیدم. او گفت: در اینجا موقعیت کاملاً جنگی است و الان از دفتر خبرگزاری، به سرکنسولگری میروم. آخرین تماسم با محمود، در ساعت 10 صبح همان روز بود. بعدها شنیدم طالبان وارد کنسولگری ایران میشوند و محمود و چند نفر دیگر را به زیرزمین میبرند و در آنجا بعد از مکالمه تلفنی با پاکستان، به آنها تیراندازی و بعد هم همگی را در گورهای دستهجمعی دفن میکنند! در آن میان فقط آقای شاهسون زنده میمانند که طالبان به تصور اینکه ایشان مرده است، محل را ترک میکنند. بعد از خروج آنها چند افغانی میآیند و ایشان را نجات میدهند.

در روز 18 مرداد از ایرنا با ما تماس گرفتند که اینها دچار مشکل شدهاند و در 19 مرداد گفتند: نگران نباشید همگی فرار کردهاند، اما بالاخره نوزده روز بعد اعلام کردند: همگی شهید شدهاند! روزهای بسیار دشواری بود که امیدوارم هیچکسی تجربه نکند. نوزده روز بعد جنازه محمود را آوردند که 20 تیر به سر و سینه او خورده بود و تازه میگفتند: جنازهاش در بین جنازههای دیگر از همه سالمتر است! جنازه او را ندیدم، ولی پدر و مادرش دیدند. تا قبل از اینکه پیکر شهدای این حادثه را به ایران بیاورند، سه بار نبش قبر شدند!
**آیا پیش از اینکه ایشان به افغانستان بروند و یا در فاصلهای که در آنجا بودند، به نشانهای به عنوان پیش آگهی برنخوردید که ذهنیت شما را متوجه شهادت ایشان کند؟
دو ماه قبل از شهادتش، تلویزیون برنامهای از جبهه و جنگ نشان میداد و آهنگران سرود «در باغ شهادت را نبندید» را میخواند. دیدم محمود دارد گریه میکند. علت را پرسیدم و گفت: دیگر امکان شهادت نیست!
**آیا تا به حال در باره ایشان کتاب نوشته یا فیلمی تهیه شده است؟
آقای کرامت درباره شهدای مزارشریف یک فیلم تلویزیونی تهیه کردهاند که در آن به زندگی محمود هم اشاره شده است. تا به حال درباره او کتابی نوشته نشده است و خودم قصد دارم بر اساس دستنوشتههایش، کتابی بنویسم.
**مخصوصاً که خودتان هم خبرنگار هستید و در ایرنا کار میکنید.اینطور نیست؟
بله، سه سال بعد از شهادت محمود در سال1380 طبق سفارش شهید میرافضلی، در آزمون استخدامی ایرنا شرکت کردم و قبول شدم و در بخش اجتماعی و در حوزه زنان، جوانان و کمیسیونهای مجلس مشغول به کار شدم. مدتی هم در بخش فرهنگی کار میکردم.
**و سخن آخر؟
از تمام همکاران محمود در «ایرنا» که همواره به من و پسرم لطف داشتهاند، ممنونم.
منبع:هفته نامه حیات طیبه
منبع: حیات


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















