شناسه خبر : 48931
چهارشنبه 10 شهريور 1395 , 11:15
اشتراک گذاری در :

برای جانباز شهید مدافع حرم

امروز خبر شهادت مصطفی عزیز برای همه ما سنگین و تکان دهنده تمام شد. این که باید مصطفی شهید می شد، شکی درش نبود؛ چرا که رفتار و اخلاق و منش او شهدایی بود. او مسیر را گم نکرده بود و بر عهد خود مانده بود و امروز ماییم و فقدان ظاهری او. دلم می خواهد چیزی برایش بنویسم ...

 جهانی مقدم (همرزم شهید) - امروز خبر شهادت مصطفی عزیز برای همه ما سنگین و تکان دهنده تمام شد. این که باید مصطفی شهید می شد، شکی درش نبود چرا که رفتار و اخلاق و منش او شهدایی بود. او مسیر را گم نکرده بود و بر عهد خود مانده بود و امروز ماییم و فقدان ظاهری او. دلم می خواهد چیزی برایش بنویسم ولی نمی دانم از کدام خصلتش بگویم و بنویسم. از مهربانیش بگویم یا غیرت مثال زدنیش. از بزرگ منشی اش یا از خلوص و یک رنگیش. می خواهم سخنی به خودش بگویم و  دل را سبک کنم.

مصطفی عزیز ! امروز را برایمان عزا کردی و اشک ما را درآوردی. شک ندارم که خود شاد و خندانی و نظاره گر بی سر و سامانی ما و سر و سامان گرفتن خودت هستی.

چقدر دیر تو را شناختم و چقدر زود پر کشیدی. نمی گویم بی مقدمه رفتی و نمی گویم که از شهادتت خبر نداشتم. بلکه گاهی مرا لایق درد دل ها و رازهای مگویت می کردی و می گفتی "راز داری کن".

من هم در خود ریختم و دم برنیاوردم. ولی امروز دیگر رهایم و کن و بگذار از خوابی که سی سال پیش دیدی و منتظر تعبیرش بودی در شام شهادتت پرده بردارم. خوابی که به امید رسیدن به آن روزشماری می کردی و همان دلخوشی زندگیت شده بود.

 

مصطفی جان! از شبی که خاطره ات را برایم نوشتی چیزی حدود هشت ماه می گذرد. خوابی که مرا به تو حساس کرد و دلم را لرزاند. خدا را شاهد می گیرم وقتی سربسته گفتی که به دفاع از حریم اهل بیت می روی خود را برای همچین شبی آماده کردم. سه ماه در بی خبری سپری کردیم تا خبر مجروحیتت بما رسید. در دلم قند آب شد که باز جای شکرش باقی است که باز در کنارمان هستی ولی می دانستم که خوابت روزی تحقق پیدا می کند ولی از آن روز هم دو سه ماه گذشت تا به امروز و امشب رسیدیم

گفته بودی که قولی گرفته ای. قولی مردانه از رفیقی شفیق که دست در دست هم ، عهدی بسته بودید که به تنهایی وارد بهشت نشوید. بهمن را می گویم. بهمن صبری پور که با تمام وجود با تو پیمانی بسته بود. ولی در کربلای 5 تو را گذاشت و رفت. گفتی که در خوابت آمده بود و جایگاهش را نشانت داده بود. گفتی که از او گله کرده بودی که چرا تنها رفته و به قول خود وفا نکرده، که گفته بود "نگران نباش سر قولم هستم و منتظرت می مانم". خوشحال بودی و می گفتی که حاجی ! دعا کن زودتر راهی شوم و .....

خب! الان به آن روزی که می خواستی رسیدی؛ روزی که برای تو آرزو بود و برای ما ترس.  مصطفی مهربان! امروز، روزمان را جبهه ای کردی.

مصطفی! امروز همه دوستان تو باز عملیاتی شدند و عطر شهادت تو بر تن همه همرزمان نشست و بغض گلوگیری گلوی همه ما فشرد.

همه منتظریم تا فردا تو را تحویل بگیریم و دلی خالی کنیم. نمیدانم قسمتت کدام قطعه شود، در کنار بهمن یا شهیدی دیگر، ولی هر جا که آرام بگیری باز در کنار دوستانت هستی و قهقه مستانه ات در بین آنها برپاست.

خوشا بحال تو  و  بدا بحال ما که امروزِ تو،  برای ما فراموش ناشدنی باقی ماند و حسرت دیدن دوباره چهره ملکوتیت برای ما آرزو.


 

کد خبرنگار: 23
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi