20 شهريور 1405 / ۲۸ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 50364
شنبه 15 آبان 1395 , 14:26
شنبه 15 آبان 1395 , 14:26


جنگ ارادهها و محاسبات ناکارآمد دشمن
مسعود اکبری
تعلل تا به کی؟
سیدمهدی حسینی
مواظب روایتسازیهای غلط دشمن باشیم
حسن رشوند
خیانت مُدام و لاف دفاع از مردم؟!
محمد ایمانی
قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

برادرها! کسی شفاعت نمی خواد؟
توی این چندین عملیات که با رسول فیروزبخت رفتم، همیشه آمادگی برای عملیاتش با یه مقدمه خاص بود. یادمه قبل از کربلای 5 روز قبل از عملیات هرچی لباس توی ساکش داشت بین بچه ها تقسیم کرد؛ حتی لباس های زیرش که نو بود توی ساکش به این و آن داد و یک پیراهن چارخونه اش هم به من رسید. کتونی هاش رو به ناصر اسماعیل یزدی داد. از بذل و بخشش وسایل اش که فارغ شد شروع کرد به داد و فریاد با صدای بلند و کف دست هاش رو به هم می زد و می گفت:شفاعت. شفاعت. هرکسی شفاعت می خواد بیاد جلو... همه رو دور خودش جمع می کرد و اسباب شادمانی رو برای بچه ها فراهم می کرد و حرف های جدیش رو با شوخی می زد.
وقتی قرار شد با رسول بریم برای عملیات نصر4 و گردان هایی که باید بهش مامور می شدیم برای زدن معبر مشخص شد، معرکه رسول شروع شد. دیدم صدای رسول میاد و داره با لب و زبونش مارش عملیات می زنه... یادمه پشت بلندگو می گفت: رزمندگان اسلام از جبهه ها بگریزید، عملیاتی در پیشه... مواظب باشید نفتی نشین.. مقر شهید تابش رو در جنگل های بلوط بین بانه و سردشت روی سرش گذاشته بود.. همه که توجهشون جلب شد شروع کرد سخنرانی کردن و آخرش به شوخی می گفت..برادرها! کسی شفاعت نمی خواد؟

شفاعت. شفاعت. توی عکس بالا معلومه من و شهید زعفری هم به کمکش اومدیم و شهید زعفری صدا می زد... بدو ... بدو... ششششفاعت... ارررزونش کردیم. شهید زعفری زبونش می گرفت. و قبل از اعزام بچه ها به گردانها حاج رسول همه رو شارژ کرد.
رسول توی کربلای 5 جزء غواص هایی بود که به دژ شلمچه زدند. توی این عملیات مجروح شد و تیر به سرش خورد و در عملیات نصر4 هم تیر به پای راستش اصابت کرد و تا شهادتش پاش رو روی زمین می کشید. اما شب قبل از شهادتش من نبودم باهاش. دوستان نقل می کنند اینبار هم وسایل ساکش رو بین بچه ها تقسیم کرد و برای آخرین بار، معرکه شفاعت گرفت. شفاعت... شفاعت.... خوش به حال اون هایی که شب شهادت و روز شهادت رسول از رسول قول شفاعت گرفتند و یقین بدونند که رسول به قولش عمل می کنه.
از دوستانی که شب آخر باهاش بودن شنیدم که رسول گفت: دوست دارم موقع شهادتم یک جوری شهید بشوم که یک لحظه ای را زنده باشم و با زبان بریده بتوانم بگویم یا زهراء(سلام الله علیها ).
شهید حاج رسول فیروز بخت در پاک سازی میادین مین منطقه سردشت به همراه همرزم شهیدش حاج قاسم اصغری در تاریخ 10/آبانماه/1366 بر اثر انفجارمین والمر به آسمان پر کشید و پیکر مطهرش در امام زاده محمد کرج میهمان خاک شد. / جعفر طهماسبی


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















