19 شهريور 1405 / ۲۷ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 50909
دوشنبه 22 آذر 1395 , 09:00
دوشنبه 22 آذر 1395 , 09:00


جنگ ارادهها و محاسبات ناکارآمد دشمن
مسعود اکبری
تعلل تا به کی؟
سیدمهدی حسینی
مواظب روایتسازیهای غلط دشمن باشیم
حسن رشوند
خیانت مُدام و لاف دفاع از مردم؟!
محمد ایمانی
قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

همسر شهید خزائی:
بارها ازهمسرم خواستم مرا به سوریه ببرد
دوست داشتیم در کنارش باشیم و من بارها گفته بودم که ما را همراه خودت ببر؛ ولی چون اواسط سال تحصیلی بود، گفت: «اجازه دهید بچه ها درسشان تمام شود».
شهید محسن خزائی متولد سال 1351 در سیستان و بلوچستان است. او که کار خبر را از سال 74 در باشگاه خبرنگاران صدا و سیمای سیستان و بلوچستان آغاز کرد. سال ها به عنوان خبرنگار این استان در صحنه درگیری با اشرار و وقایع مختلف حضور داشت. خزائی از خبرنگارانی بود که در جریان گروگانگیری گروهک تکفیری وهابی «جند الشیطان» توانست جان سالم به در ببرد، اگرچه همکار او «محسن ذوالفقاری» در این اقدام تروریستی به شهادت رسید.
شهید محسن خزائی در طول پنج سال گذشته و از ابتدای درگیری ها در سوریه به عنوان خبرنگار صدا و سیما در جبهه مقاومت حضور یافت و گزارشگر اخبار رزمندگان مقاومت و مدافعان حرم منطقه شد. وی سرانجام روز شنبه 22 آبان ماه با اصابت تیر به ناحیه سر به شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست.
وی ادامه داد: خیلی به کار و وظیفه اش مقید بود و تمام تلاشش را می کرد تا کارش را به درستی انجام دهد.
همسر شهید خزائی به حضور چندین ساله شهید در صحنه های مختلف اشاره و خاطرنشان کرد: از ابتدا هرجا برنامه و درگیری و انفجار رخ می داد، زودتر از همه حضور می یافت. به واسطه عشق و علاقه اش به حضرت زینب (س) سفر زیارتی به سوریه نصیبش شد. وقتی متوجه اوضاع آنجا شد، در دیدار با یکی از دوستانش درخواست کرد که برای کار خبر به منطقه برود. پیشنهاد کار داده شد و ایشان هم مشتاقانه پذیرفت.
همسر شهید خزائی ادامه داد: برای رفتنش با ما صحبت کرد و گفت این راهی است که خود حضرت زینب (س) جلوی پای من گذاشته است و من هم علاقهمندم که خادم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) شوم، چیزی از این بالاتر نیست. من هم به رفتنش راضی بودم و مخالفتی نکردم.
وی تصریح کرد: فکرش را نمی کردم به شهادت برسد. البته مشتاق بود و مرتب می گفت دعا کنید تا این توفیق نصیبم شود؛ ولی هیچ گاه فکرش را نمی کردم به زودی و ناگهانی این اتفاق بیفتد.
همسر شهید خزائی با بیان اینکه اگرچه داغ شهادت همسر سخت است، اما از اینکه همسرم به آرزویش رسید، خوشحالم، گفت: به هر حال در نبودش سختی می کشیم و تنها یاد و خاطره اش هست که می ماند، ولی با اصل موضوع یعنی شهادت مشکلی ندارم؛ چون می دانم توفیقی است که نصیبش شده و باعث افتخار ما نیز هست.
وی خاطرنشان کرد: همسرم مرتب از منطقه تماس می گرفت و از اوضاع و احوال آنجا می گفت. نگرانی اش این بود که مردم و زن و بچه ها را به ناحق می کشند. می گفت دعا کنید که هرچه زودتر امام زمان (عج) ظهور کنند و داعش و تکفیریها نابود شوند.
همسر شهید خزائی به سفارش شهید قبل از شهادت و تصریح کرد: می گفت محکم باشید و راه حضرت زینب (س) را ادامه دهید. بچه ها را ولایتی و حسینی (ع) تربیت کنید، تا در راه اسلام قدم بردارند.
منبع: دفاع پرس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















