23 تير 1405 / ۲۸ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 52429
چهارشنبه 25 اسفند 1395 , 15:05
چهارشنبه 25 اسفند 1395 , 15:05


وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

از قافله شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم جا ماندهام
«اکبر وثوقی» خادم اردوگاه مسعودیان اهواز است. او که موهایش سفیده شده است در کنار نوجوانان و جوانان با عشق و علاقه به خادمی میپردازد.
این خادم هفتاد ساله میگوید: عشق و شوق خادمی و تقوایی که در بین جوانان وجود دارد، من را خجالت زده کرده است.
او که از نیروهای سردار رشید اسلام شهید «محمد ابراهیم همت» در دوران دفاع مقدس بوده است، میگوید: روزی که خبر شهادت همت را شنیدیم، تمامی نیروهای لشکر محمد رسول الله(ص) بسیار ناراحت شدند و دسته عزا به راه انداختند و به سمت حسینیه دوکوهه رفتند و در آن حسینیه که امروز مزین به نام حاج همت است، عزاداری کردیم.
وثوقی تصریح میکند: حدود 7 سال است که در یادمانهای شهدا خادمی میکنم. سالی در یادمان شهدای شلمچه خدمت میکردم که در اطراف یادمان پلاک و استخوانی یافت شد. آن روز حس و حال خاصی داشتیم. ساعتها اشک ریختیم و عزاداری کردیم.
وی در پایان میگوید: من از قافله عقب ماندم، هم از قافله شهدای دفاع مقدس و هم از قافلهی شهدای مدافع حرم؛ بسیاری از خادمان بودند که سالهای قبل در کنار ما و در همین لباس خادمی به زائران خدمت میکردند و مزد شهادت خودشان را گرفتند و در راه دفاع از حرم به شهادت رسیدند. جوانان عزیز نمیگذارند من خادمی بکنم، چرا که هر کاری که میخواهم انجام بدهم آنان پیش قدم میشوند. من هم به آنان میگویم شما خسیس هستید و نمیگذارید اجری ببرم. مثلا تا میخواهم زبالهای از روی زمین بردارم، سه جوان خادم میآیند و آن کار را انجام میدهند. یک بار در یادمان شهدای طلائیه به ناچار کوزهای در دست گرفتم و به زائران آب دادم.
منبع: دفاع پرس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















