01 آبان 1405 / ۱۱ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 58158
پنجشنبه 03 اسفند 1396 , 12:11
پنجشنبه 03 اسفند 1396 , 12:11


وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری
نشانههای نزدیک شدن به «لحظه صفر»
مهدی محمدی
ورزش؛ میدان آزمون ایمان و اراده
علیرضا دبیر
ترفند دشمن برای تغییر ریل انقلاب از طریق تعامل
محمدرضا سابقی
زنگ امتحان مسئولان
سید محمدعماد اعرابی
وقتی «دشمن» فراموش میشود و «مدافع وطن» متهم!
سیدرضا موسوی فاضل
دلارزدایی رمز پیروزی اقتصاد ملی
امیر فتحی
اثر پروانهای تنگه هرمز
جعفر بلوری
قرآن و فتنهانگیزی «مُرجِفون»
علیمحمد تاجالدین
انتخابات در آمریکا نگرانی از تأثیر ایران
سعدالله زارعی
سندرم امتیازدهی
علیرضا معشوری

گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده
دروازه استقامت، قدمگاه عاشقی و نماد سربلندی
حمیدرضا مرادی

خاطره منبری مشهور از قطب دروغگوی فرقه دراویش
حجت الاسلام موسوی مطلق به بهانه جنایت اخیر فرقه دراویش گنابادی به بیان خاطره ای از «شیخ حسین انصاریان» پرداخته است.

در بخشی از خاطرات حاج شیخ حسین انصاریان ص 63 - 61 آمده است:
پیش از انقلاب زلزله شدیدی گناباد را به لرزه درآورد و چندین هزار نفر را کشت. در این زمان پسر عمه ام در آنجا ماموریت بانکی داشت. برای خبرگیری از او و نیز کمک رسانی به مردم منطقه روانه آن دیار شدیم.
روز دوم هنگام غروب به بیدخت گناباد رسیدیم. آنجا مرکز سلسله گنابادی هاست و مقبره سلطانعلی گنابادی صاحب تفسیر معروف بیان السعادة در آنجاست.
برای دیدار از آن مقبره رفتیم . قطب آن زمان آقای سلطان حسین تابنده همراه عده ای برای نماز جماعت آمده بودند. ما را که با لباس روحانیت دیدند اکرام و احترام بسیار کردند.
با اصرار آنها شب آنجا ماندیم و به یکی از اتاق های صحن رفتیم و دور هم نشستیم. در ضمن صحبت رفیق ما از جناب قطب پرسید شما هنگام زلزله کجا بودید؟
گفت: من در اتاق بودم و دست بر روی زمین گذاشته بودم و دعا می خواندم که زلزله آرام بگیرد. او داشت این حرف را می زد که زمین لرزید. منظره بسیار دیدنی پیش آمد. اولین کسی که سراسیمه به وسط حیاط خیز برداشت همان جناب قطب بود.
آن شب تا صبح از خنده خوابمان نمی برد.
پیش از انقلاب زلزله شدیدی گناباد را به لرزه درآورد و چندین هزار نفر را کشت. در این زمان پسر عمه ام در آنجا ماموریت بانکی داشت. برای خبرگیری از او و نیز کمک رسانی به مردم منطقه روانه آن دیار شدیم.
روز دوم هنگام غروب به بیدخت گناباد رسیدیم. آنجا مرکز سلسله گنابادی هاست و مقبره سلطانعلی گنابادی صاحب تفسیر معروف بیان السعادة در آنجاست.
برای دیدار از آن مقبره رفتیم . قطب آن زمان آقای سلطان حسین تابنده همراه عده ای برای نماز جماعت آمده بودند. ما را که با لباس روحانیت دیدند اکرام و احترام بسیار کردند.
با اصرار آنها شب آنجا ماندیم و به یکی از اتاق های صحن رفتیم و دور هم نشستیم. در ضمن صحبت رفیق ما از جناب قطب پرسید شما هنگام زلزله کجا بودید؟
گفت: من در اتاق بودم و دست بر روی زمین گذاشته بودم و دعا می خواندم که زلزله آرام بگیرد. او داشت این حرف را می زد که زمین لرزید. منظره بسیار دیدنی پیش آمد. اولین کسی که سراسیمه به وسط حیاط خیز برداشت همان جناب قطب بود.
آن شب تا صبح از خنده خوابمان نمی برد.


دفاع از حقالناس و طلب شهادت
نسرین سماعی یکتا
شهادت در آستانه ۱۹ سالگی
صدیقه تقیپور
از جانبازی تا شهادت
معصومه حیدر تأمینی
از مسجد تا جبهه
بتول تقوی راد















