شناسه خبر : 67760
یکشنبه 09 تير 1398 , 11:15
اشتراک گذاری در :

ای تصمیم کبری در دل میدان مین!

می‌پری از خواب و می‌گویی: «مریوان را زدند»!

بچه‌ها قیچی شدند و باز مهران را زدند

آه؛ ای تصمیم کبری در دل میدان مین!

در میان مشق درسِ بازباران را زدند!

زخمِ بستر داغ بود و دست‌هایت داغ تر

مثل بهمن سینه سرد زمستان را زدند

بالِشَت چنگال بر دستان خود می‌گیرد و

باز نجوا می کنی: «یارِ دبستان را زدند»!

خواب می‌بینی ملخ‌ها شهر را پُر کرده‌اند

مثل زالو گوش تا گوشِ خیابان را زدند

چشم می‌گردانی و وحشت تو را پُر می‌کند

پشتِ سر وقتی تمام هم قطاران را زدند

آه؛ ای فرمانده ما داریم عادت می‌کنیم

در خبرها آمده: «دیروز قرآن را زدند»!

باز هم در تیترهای روزنامه خوانده‌ایم:

«در فلان کشور دو بانوی مسلمان را زدند»

پیکرِ خونین کودک‌ها در آغوشِ کتاب؛

بمب‌ها در غزه هم ده‌ها دبستان را زدند

آه ای فرمانده! سنگین است وقتی بشنوی،

فتنه‌ها حتی بسیجی‌های تهران را زدند

بت پرستان؛ مومنان را در میانمارِ فقیر

حمله بردند و به ظاهر نسلِ ایمان را زدند

تخت تو تختِ سلیمانی‌ست؛ اصلاً غم نخور!

من نخواندم هیچ جا "تختِ سلیمان را زدند!"

می‌رسد روزی که ما با تو تماشا می‌کنیم؛

بر دلِ دیوارِ کعبه، نامِ یاران را زدند

«میثم رنجبر»

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
زنگ خاطره
آه یونس!
خسرو قبادی
آه یونس!
نخواستم شرمندۀ مادرت بشی!
سیدجعفر حسینی ودیق
نخواستم شرمندۀ مادرت بشی!
خاطره‌ای با پایان‌بندی تلخ!
رضا امیریان فارسانی
خاطره‌ای با پایان‌بندی تلخ!
توسل در اسارت
ابوالقاسم محمدزاده
توسل در اسارت
دو خاطره از شهید مهدی باکری
محمدحسین عباسی ولدی
دو خاطره از شهید مهدی باکری
اولین مرحله عشق
سیدجعفر حسینی ودیق
اولین مرحله عشق
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi