24 تير 1405 / ۲۹ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 70263
چهارشنبه 01 آبان 1398 , 12:27
چهارشنبه 01 آبان 1398 , 12:27


شما هم تفاهمنامه را آتش بزنید!
هاشم اسدی
"به وقت ایران"؛ صراحتِ تحسینبرانگیز
حمیرا حسینی یگانه
فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

فرماندهای که کفشهای همسرش را جفت میکرد
سبک زندگی شهدا و رزمندگان دفاع مقدس، همواره الگوی مناسبی برای نسلهای آتی است. دقت در زندگی انسانهای جنگ نکات آموزندهای را پیش رویمان قرار میدهد. ما که عادت کردهایم یک رزمنده را همیشه در قالب جبهه ببینیم، بهحتم وقتی با کتابی تحت عنوان «همسرداری سرداران شهید» روبهرو شویم متعجب خواهیم شد. با هم نگاهی به داشتههای این کتاب ارزشمند میاندازیم.

همسرداری سرداران شهید کتابی کمحجم (کمتر از ۱۰۰ صفحه) است که توسط انتشارات قدر ولایت منتشر شده است. نویسنده مشخصی ندارد و با تلاش جمعی پدید آمده است.
از آنجایی که نویسندگان اثر رسالت خود را الگوبرداری نسل جوان از سبک زندگی اسلامی ایرانی شهدا میدانند، لذا در ابتدای کتاب، نامه حضرت امام به همسرشان که در ایام جوانی نوشته شده است را به عنوان نمونهای از سبک همسرداری پیشوا و مقتدای شهیدان آوردهاند: «تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیزم و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است...»
از آنجایی که نویسندگان اثر رسالت خود را الگوبرداری نسل جوان از سبک زندگی اسلامی ایرانی شهدا میدانند، لذا در ابتدای کتاب، نامه حضرت امام به همسرشان که در ایام جوانی نوشته شده است را به عنوان نمونهای از سبک همسرداری پیشوا و مقتدای شهیدان آوردهاند: «تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیزم و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است...»
کتاب پنج فصل کلی دارد که هر فصل شامل چند روایت از سرداران شهیدی، چون دکتر چمران، محمد ابراهیم همت، ولیالله چراغچی، اسماعیل دقایقی، عباس بابایی و... میشود. نام فصول همگی پسوند گل دارند که تشبیهی از همسران شهدا است؛ نوازش گل، دستگیری از گل، دلجویی از گل، هرس گل و وداع با گل. در هر فصل نیز بنا به عنوان آن، روایتی مرتبط آورده میشود. به عنوان مثال در فصل دلجویی از گل، با اختلافاتی که در زندگی خانوادگی شهدا مثل تمامی زوجها رخ میدهد آشنا میشویم؛ اختلافاتی که در آن نیز سرداران شهید بلندنظری خود را نشان میدهند.
در همین فصل از قول خانم معصومه همراهی همسر شهید اسماعیل دقایقی میخوانیم: یک بار سر یک مسئلهای با هم به توافق نرسیدیم. هرکدام روی حرف خودمان ایستاده بودیم که او عصبانی شد. معمولاً صورت بشاشی داشت، ولی اخم توی صورتش افتاد و لحن مختصر تندی به خود گرفت. از خانه بیرون رفت. شب که برگشت، دوباره همانطور با روحیه باز و لبخند آمد. به من گفت: «بابت امروز صبح معذرت میخواهم.»
سایر فصول کتاب نیز به فراخور عنوان و موضوع روایتهای مرتبط آورده میشود. در این میان روایتهای غاده جابر همسر شهید چمران مطالب جالبی در خود دارد. غاده که از یک خانواده مرفه بود در ازدواج با چمران دیگر آن امکانات سابق را نداشت ولی روح بلند دکتر و قولی که به مادر غاده داده بود، باعث شد تا وی در زندگی با چمران هیچ کمبودی احساس نکند و نهایتاً شهید چمران را با چنین جملاتی به تصویر بکشد: «مصطفی سعهای دارد که میتواند همه عالم را در وجود خودش جا بدهد و همه سختیهای زندگی مشترکمان در مدرسه جبل عامل را.»
در پایان با هم بخشی از کتاب را که روایتی از همسر شهید چراغچی است، میخوانیم: «خانه که میآمد به من مهلت تکان خوردن نمیداد. همه کارها را خودش انجام میداد. اما نگاهش که میکردم، میدیدم خسته است. میگفتم: «تازه اومدی استراحت کن.»
قبول نمیکرد، میخندید و میگفت: «وقتی من نیستم تو خیلی سختی میکشی. اما حالا که اومدم دیگه سختیها تموم شد.» بعد بادی به غبغب میانداخت و میگفت: «حالا شما امر کن، ما انجام میدیم.» من خجالت میکشیدم. خجالت میکشیدم که موقع راه رفتن پشت سرم بیاید تا کفشهایم را جفت کند. طعنههای دیگران را شنیده بودم که میگفتند آقا ولیالله کفشهای این جوجه را برایش جفت میکند.
آخر ظاهرش خیلی خشن به نظر میآمد. باورشان نمیشد. باور نمیکردند که خودش اصرار دارد کارهای من را انجام بدهد. آشپزخانه ما خیلی کوچک بود و آقا ولی خیلی درشت... تقریباً هر بار که به آشپزخانه میرفت تا کمک کند، صدای شکستن ظرف از آشپزخانه میآمد!»
خواندن کتاب همسرداری سرداران شهید که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است را خصوصاً به زوجهای جوان توصیه میکنیم.
منبع:جوان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















