چهارشنبه 04 فروردين 1400 , 08:10




تقدیم به زنان مدافع سلامت شهید استان خوزستان
ما تعطیلات نداریم!
گرچه سلاح ما شلیک نامرئی دارد ولی قادر است تصویر مرئی از رنج و زجری که دشمن در نهاد یک مبتلای به کرونا ایجاد میکند، بهوجود آورد...
فاشنیوز - وقتی مهمترین رخداد، یعنی تغییر قرن 1300 به 1400 در شرف وقوع بود ...
و میگفتند بهار امسال با خودش تاریخ 00،0،0 برای مردم به ارمغان میآورد تا مردمی که در قرن۱۳۰۰خیلی آرزوهایشان را از دست داده بودند، از صفر شروع به تلاش کنند و با امید بیشتری به درگاه خدا متوسل شوند.
ما چند نفری در محل خدمت بودیم تا حضورمان نویددهندهی بهار آرامش و سلامتی به افرادی باشد...
اینجور شد که باید و شاید، حس و حال آمدن این اتفاق شورانگیز را درک نکردیم ...
مثل آن موقع که رزمندگان در لحظهی تحویل سال در خط مقدم جبهه بودند تا مردم کشورشان با خیال راحت و در امنیت کامل پای سفرههای هفتسین آمدن بهار را جشن بگیرند.
توی اتاق پذیرش رادیولوژی نشسته بودم.
حس عجیبی بود و در همان لحظات افکاری ذهنم را مشغول کرد...
لحظه به لحظه به تحویل سال نزدیک میشدیم!
ما در سنگرهای خود آماده نشسته بودیم!
دعا میکردیم جان و سلامتی هموطنانمان از گزند دشمنی که یک سال است آرامش را از ما گرفته، در امان باشند!
در جنگ هشت ساله و جنگ با تکفیریهای جلاد
شرایط جوری نبود که در آن جلو جلوها که در اصطلاح، به خط مقدم جبهه مشهور است... همهی زنانی که آمادگی جنگیدن با دشمن را داشتند، حضور داشته باشند و رو در رو با دشمن پیدا و ناپیدایی مبارزه کنند که در کسری از ثانیه با صدای سوتی کنار پای یک جوان رشید و رعنا به زمین مینشست و قامت سروش را خم میکرد و او در دریای خونش غوطهور میشد...
آنجا زنها نبودند ...
گرچه در دوران دفاع مقدس پزشکان و پرستاران زن در بیمارستانهای صحرایی خدمت میکردند. خانمهای زیادی جانباز و شهید شدند. اما باز هم در خط مقدم، آنجا که برادران رزمنده بودند راهشان نمیدادند! اما حالا ما در کنار برادران رزمنده و پیشکسوت حضور داریم... الان و در این جنگ نفس گیر... همه زنان رزمنده، با تخصصهای متفاوت را هم در این خط مقدم مبارزه راه میدهند... ما در حال مبارزه با دشمن امنیت و سلامتی هستیم که کل جهان را مورد تهاجم قرار داده است.
و مجبوریم ساعتها لباس خاص رزم به تن داشته باشیم... مثل آنچه که رزمندگان گردان خنثیسازی مواد شیمیایی در جنگ هشت ساله به تن میکردند ...
ما در این پوشش به سختی نفس میکشیم. کار کردن با این لباسها دشوار است. اما ما پر از این عشقیم که سلامتی خود را حفظ کنیم تا بتوانیم بیشتر در مقابل هجوم ویروس مهلک دوام بیاوریم و کمک کنیم مردم آرام و راحت نفس بکشند.
ما هم کنار برادران خود هستیم ...
همانطور که عدهای از مدافعان سلامت مرد
شهید شدهاند ...
خانمها نیز در همان خط به هنگام انجام وظیفه سختشان شهیده شدهاند ...
مثل شهیده پریجان بارسنی از ایذه، فاطمه نجم السادات از اهواز، پروین کیوان از دزفول ...
رزمندگی در این خط افتخاری است که نصیب من و همکارانم در بخش رادیولوژی شده ...
تا رسالت امدادرسانی به مبتلایان را انجام دهیم و پا به میدان شناسایی وجود دشمن بگذاریم...
کار ما مثل کاری ست که رزمندگان گردان تخریب در شناسایی میدانهای مین انجام میدادند ...
نکتهی جالب این است در حالی که در جنگهای قبلی دیدن خون، نشاندهندهی مجروحیت بود و اعطای مقام شهادت یا جانبازی ...
اما امروز دشمن سلامت مردم، چنان ماهرانه خود را در خون پنهان میکند که تست آنها منفی میشود ..
اینجاست که دستهای دیگر از رزمندگان متخصص دشمنیاب، وارد میدان میشوند ...
اینجاست که ادامهدهندگان راه رونتگن (همان که اشعه ایکس را کشف کرد) نوعی سلاح بکار میبرند که دارای تابش الکترومغناطیسی با انرژی بین 100 الکترون ولت تا 100 کیلو الکترون ولت است. اشعه را به قفسهی سینهی مجروحین این جنگ میتابانند ...
گاهی هم مجبوریم کالبد آن از نفس افتاده را با روشی به نام سی تی اسکن که بررسی لایه به لایه یا مقطع نگاری کامپیوتری با استفاده از اشعه ایکس است، مورد کاوش قرار دهیم.
در کار ما نه تنها خودمان پروانهوار دور بیمار میچرخیم، حتی سلاحهای ما به صورت چرخشی در اطراف بیمار یا خودشان میگردند تا بنا بر اصول فیزیک تشعشع باعث تصویربرداری از محل تجمع دشمن در کالبدی شوند که به سوی ما پناه آورده است؛ با نفسهای به شمارش افتاده و سرفههای پی در پی که باعث کبودی رنگ چهره میشوند...
ما امیدواریم خدا به دستانمان قدرت دهد تا بتوانیم با دقت کار خود را انجام دهیم و دشمن را آنچنان خوب شناسایی کنیم تا دکترهای متخصص با تجویز دارو به مجروحین که در این جنگ یک ساله به آنها کرونا مثبت میگویند، پرتو حیات دوباره ببخشند.
گرچه سلاح ما شلیک نامرئی دارد ولی قادر است تصویر مرئی از رنج و زجری که دشمن در نهاد یک مبتلای به کرونا ایجاد میکند، به وجود آورد ...
و این مرحله همان اتفاقی است که رزمندگان در جنگهای دیگر میگویند نقطهی نهایی را فتح کردیم. چه لحظهی شورآفرینی است وقتی که پرینتر دستگاه ما تصاویری را ثبت میکند که لبخند شادی بخش را بر لبی مینشاند... زیرا ما نفس پاک آنها را از وجود دشمن نشانشان میدهیم.
در کنارم سایر گروههای امدادرسان پزشکی ازجمله ازمایشگاه و تزریقات حضور داشتند و دور از جمع خانواده خود مشغول خدمات رسانیاند.
کرونا، این بیماری منحوس، با کسی شوخی ندارد. به راحتی در فضایی که پروتکلهای بهداشتی رعایت نمیشود، انتشار مییابد.
اما چه بسیار مبتلایانی که با تلاش رزمندگانی که لباسشان خاکی نیست، بلکه مثل فرشتهها سفید بر تن دارند، از خطر مرگ رهایی یافتند.
ما تا پایان تعطیلات عید نوروز و تا روز ریشهکنی ویروس کشندهی کرونا همچنان در سنگر مبارزه و امدادرسانی به مردم حضور داریم و به این امر افتخار میکنیم که ساعتهای بیشتری مدافع سلامت جان همشهریان خود هستیم.
مفتخریم که در سیرهی مبارکهی اسلام حضور حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (ع) را به عنوان پرستار نمونه و مراقب سلامت افراد در عرصههای رزم و جهاد میشناسیم.
کلام خود را با ذکر روایتی از رسول اکرم (ص) به پایان میبرم، که فرموده است: هر کسی که برای رفع نیازهای بیماری صادقانه و با اخلاص تلاش کند، چه آن را برآورده سازد و یا موفق به انجام آن نشود، اجری دارد که همهی گناهانش پاک میشود مثل روزی که از مادرش متولد شده است و با حضرت ابراهیم علیه السلام محشور میگردد.
ربابه جعفری، پرتوکار رادیولوژی و کارشناس مدیریت بهداشت و پیشگیری از بیماری ها و ارشد مشاوره خانواده
هیچها را چیده بودم روی هم و دیوار شده بودند.
بالای سرش از هیچ، سقف ساخته بودم.
با هیچ، رنگش زده بودم.
هیچ آویخته بودم به دیوارهای هیچ!
روشنایی خانهام با هیچهای مجلل بود.
صمیمیتش با قالیهای هیچِ دستباف.
با قلمِ هیچ، شعر هیچ را نوشته بودم روی میز.
میزِ هیچ!
صفحهی هیچ، روی گرامافون میچرخید و نوای هیچ، پر شده بود در فضا.
والس میرقصیدم با هیچ.
من واقعی بودم. پیراهن بلندم هم همینطور. هنوز چند قدم دورتر از من، توی کمد است.
کسی پرسید که با چه کسی میرقصم؟
با هیچکس!
اصرار داشت به باور این هیچ!
به ازای باور یک هیچ، بقیهی هیچها هم فرو میریزند!
ریختند...
آواری از هیچ ریخت بر سرم.
افتادم در فضایی بی هیچ! فضای خلأ و سکوت.
خانهای نبود.
قاب عکسی، لوستری، گرامافونی.
من بودم و پیراهنی بلند که برای هیچ مناسبتی به تنم بود.
چرخیدم و پنجره را باز کردم. گذاشتم که هیچها، بروند بیرون.
هیچهای مسخرهی دهنپرکن.
هیچهای مسخرهی دوست ناداشتنی.
هیچهای لعنتی!
طوفان پنجره را بر هم کوبید....
مینو دبیری
هیچ همه چیز است!
برای نیرومند شدن...
ابتدا باید ریشه هایت را در هیچ فرو بری...
و رویارویی با تنهاترین تنهایی ها را بیاموزی...
#نیچه
"از کتاب وقتی نیچه گریست"
روانشناسی رابطه
قنبر جان چقدر تو خوبی .... از هیچ چی ساختی ؟ دمت گرم
بذار اون برای تمسخر تو رو مثل عمع باجی اش صدا کند ولی همه می دانند تو از نوادر روزگاری ... کاش از پله ها بالا رفته بودی ...کاش کاش کاش
لوازم یدکی هم نداری ..... مشخصه چند تا آی سی سوزندی ... قدیما یه غلام هپروت بود که تمام فیلمای وسترن جولیانا جما و کلینت ایستود و برد لانکستر و می رفت میدید میومد تویه محل واسه بچه ها با آب وتاب تعریف میکرد ، جوریکه بچه ها وسط تعریفاش واسه غلومی کف میزدن و هورررا میکشیدن . صحبته شصت و دو سال پیشه ها ..... نه اینجوری نمیشه !!! یه روز باهات قرار میزارم توو خود سایت بیام ببینمت ها والله عامو ...
بجای اینجور کنی ... در محضر مدافعان سلامت ادای احترام کن ...
شرایط یه جور شده اینا نباشن تو زیر صد سال به خواب ابدی فرو می ریا؟؟... خخخخخخ
پارسال برج ده بخاطر دیابت مادر زادی که دارم ، کرونای ترکیبی چینی انگلیسی برزیلی مکزیکی ، فوق حاد از شوالیه خوزه سانچز دیمیتری چانگ قنبروف گرفتم .... ولی بلافاصله رفتم کوه ،، بالای سه هزار متری پر برف و سرما ... از اون چیزایی که خودم بلد بودم شکار کردم ، و از اون علفای کوهی بکر بکر دوایی واسه خودم معجون درست کردم و خوردم ...
تنهایی یکم سخت بود ولی تجربه خوبی بود که یه بار دیگه تا دم مرگ رفتم و برگشتم ... اونجا فهمیدم خدای من هیچ چیزش بی حکمت نیست قدر قدرت توانایی که در صدم ثانیه موشت میکنه .... القصه نخواست فعلا برم جهنم !!! مهلت داد تا سنوات خیرم بیشتر بشه شاید تونستم به درجه آدمیت برسم .
آزاد سازی خرمشهر یه ترکش تبری پامو قطع کرد چون خیلی سرخ بود جلوی خونریزی رو گرفت پامو برداشتم سوار تویوتا شدم رفتم اهواز پامم همرام بود دکتر اومد گفت این چیه ؟ گفتم پامه ... گفت واسه چی با خودت آوردیش ؟ گفت بدوزش دکتر بدوزش !!!! بعد بیهوش شدم ! بعد جبهه وقتی با سوات شدم یعنی سوات عالیه خوندم ... خودم شدم دکتر خودم ! بچه هام همه دکترن ولی یه فشار خونم نمیگیرم خودم از حال خودم خوبتر خبر دارم ... همیشه عناب و کندر و پورد برگ گزنه همرام دارم میخورم قندم زیر صده ...
ببینمت دیمیتری قنبروف ...
خوبی ؟ سرحالی ؟
یه چیز بگم ؟
میشه از آقای فاش نیوز بخواهی این دفعه بذاره من یه کتاب خوندم را برای سایت بفرستم . بعد شما بیا بر اساس دانش مشاوره ای و بهداشتی و رادیولوژی ات حرفهای مهم را از دل داستان من دربیاری ؟ علت روابط شکسته پکسته را بگی ؟
آقای فاش نیوز اجازه هست من اینجور مطلب بفرستم ؟
منتظر جواب هستم . با تشکر
هر مطلبی که از لحاظ روانشناسی بتواند به مردم و خانواده ها کمک کرده و مفید باشد برای سایت ارسال نمایید
با تشکر


















ولعن ونفرین بر کسانیکه در این کشور حق رزمندگان از هر طیفی را نادیده گرفتند ولعن ونفرین بر دروغگویان که حق رزمندگان چون شما را فدای ایل وتبارخود میکنند
خسته نباشید