شنبه 04 ارديبهشت 1400 , 12:10




اینقدر بیخوابی را هیچکس باور نمی کند!
سیدرضا حسینی - داستان بیخوابی و بدخوابی مربوط به امروزودیروزنیست، بیشتراز30سال گرفتارش هستم، دوران اسارت که دوستان هم اسارتیم شاهدبودند منو چندمجروح دیگر همین داستان را داشتیم، اما اینجا نه پزشکان و نه دیگران باور میکنندکه ماهها اصلا خواب نداشتیم.
صبح تاشب و شب تاصبح ازشدت درد و سوزش گلوله ها و ترکش ها و عوارض عمل جراحی نمی تونستیم بخوابیم، وضعیت دوا و درمان آن زمان بیمارستان های عراق خصوصا بیمارستان "تموزالعسکری" حبانیه استان الانبار را فقط اسرای به شدت مجروح که مدتی اونجا بستری بودند میدانند و اینجا هیچ کس باورنمی کند.
همه اسرای مجروح که درآن بیمارستان ها عمل جراحی شدند بدون استثتاء به "هپاتیتB" مبتلا گشتند، و آن تعدادگلوله وترکش که ازبدنمان خارج کردند، هنوز تعدادی دربدنمان باقی مانده که عوارض خاص خودش را دارد.
بیماری اعصاب وروان هرچه که بر اثر شکنجه های قرون وسطایی دژخیمان و شکنجه گران بعثی که مرتب باچوب و کابل و میله آهنی برسرمان می کوبیدند، و هرچه هم ازعوارض موج انفجار و اصابا گلوله و ترکش ها عارض گشت، و هرچه ازبی توجهی متولیان و مسئولان مربوطه رنج کشیدیم و میکشیم روی هم آمده و ازهمان ماه های اول آزادی که روانه بیمارستان "سپیده انقلاب"که بعدها اسمشوتغییردادند به 22بهمن شدم،من که اصلا نمی فهمیدم منو کجامیبرند و برای چه، و خانواده ام اول نمیدانستند آنجا مربوط به بیماران اعصاب وروان است بعدکه متوجه شدند باهر خواهش والتماسی بود مرخصم کردند و گفتند همین مونده که بگن روانی هستی، و همه سختی ها و مشکلات را به جان خریدند و درمنزل پرستاریم را برعهده گرفتند. و حدود30سال تحت نظرپزشک متخصص اعصاب و روان مرتب دارو مصرف میکنم.
دراین 5و6سال اخیر با قرص سیتالوپرام ازنوع"هگزال" احساس کردم حالم بهتراست و شدیدا آرام هستم که متاسفانه از سال 98 این قرص کمیاب وسپس ناپیداشد و من دوباره حالم خراب است و خلق وخوی خوشی ندارم، و به لحاظ اینکه مطلقا دراتاقم بستری هستم و رفت و آمدی باهیچکس ندارم فقط اعضای خانواده ام حال و روز مرا میدانند و نه هیچکس دیگری. خداکند این تحریم ها لغو شود و دوباره چشمم به دیدن قرصهای زیبای"سیتالوپرام هگزال" روشن شود
ان شاء ا... .


















همش تلقین میکنی بخودت که خواب ندارم ، رابطه با مردم ندارم ، گرفتار ذهن بیمارت شدی داداجان ...
آخر عاقبت هممون باید بریم گوشه قبرستون راحت بخوابیم .
من از زور کار و گرفتاری وقت ندارم بخوابم شما از زور بیکاری خواب نداری !!! اگه جای من بودی چی ؟ یه پا ، یه دست ، یه چشم ، اون یکی چشمم باباغوریه مشتی ! با این حال باید قبل اذون بزنم بیرون تا ده شب ، وقتیم اومدم خونه نوه نتیجه هام از سر کولم بالا میرن تا دوازده شب ...
پاشو مشتی ... پاشو ... برو بیرون تویه پارک یه پنج کیلومتر راه برو دست زنتو بگیر برو بازار چهار دسته ترتیزک و شنبلیله بخر ... روحیت باز بشه . نشستی عین کوکب غرغرو از زمین زمان مینالی ... یاعلی مدد پاشو .