19 مهر 1405 / ۲۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 88671
دوشنبه 25 بهمن 1400 , 11:51
دوشنبه 25 بهمن 1400 , 11:51


راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی
لزوم حمایت آموزشی از اتباع
علیرضا رجائی
این مسیر خودِ بنبست است!
دکتر امانالله دهقان فرد
شوک راهبردی در تنگه هرمز
حمیدرضا مرادی
ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
رضا کریمی
بازگشت فراریها؛ نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم!
رسول شمالی ورزنده
گوسالهپرستها و گوسالهشناسها!
حسین شریعتمداری
جایی که خشونت از دموکراسی حرف میزند!
سیدرضا موسویفاضل
عکس واقعیت
سید محمدعماد اعرابی


ستاره هجدهم؛ علیرضا صافکار
ابوالقاسم محمدزاده
به آسمان نگاه میکنم، گرفته و ابریست. دو آسمان در ضمیرم نقش میبندد. آسمانی پر ستاره که انوار نقره فامشان را نثار چشمهایم میکنند و آسمان دفاع مقدس که پر از ستارههایی است که همواره بر تارک ایران میدرخشند.
یاد کلام ابراهیم خلیلالله میافتم که فرمود؛ قال لا احب الافلین(انعام 76) [گفت؛ من غروبکنندگان را که غروبشان، نشانه مخلوق بودن آنهاست دوست ندارم].
ستارگان آسمان، افول و غروبی دارند. اما ستارگان دفاع مقدس همواره درخشانند و روشنی بخشند.
چرا جای دوری بروم، به تو میاندیشم که در سالروز ولادت امام رضا(ع) بدنیا آمده بودی و پدرت عبدالرضا نمازی، نامت را غلامرضا گذاشت تا در راه مکتب او غلامی کنی و نوکری.
درس خواندی، کار کردی و در تقابل چکش و آهن، در کارگاه صافکاری مرد شدی.
تازه با درس انقلاب و مسجد آشنا شده بودی که بوی انقلاب، و انفاس قدسی امام خمینی(ره) ضمیرت را معطر کرد و پایت به تظاهرات و حرکتهای مردم انقلابی باز شد و تا پیروزی انقلاب همدوش نسل انقلابی مشهد قدم برداشتی و با پیروزی انقلاب، در کنار کار و تلاش، حضور در مسجد جوادالائمه(ع) و گشت شب و نگهبانی از دستاوردهای انقلاب پیشهات شد.
سال 1360 به سربازی رفتی و رفتنت، همزمان شد با عملیات بیتالمقدس و آزادی خرمشهر و به دنبالش عملیات رمضان که خدمه خمپاره بودی و با احساس مسئولیت در قبال کشور و هموطنانت در جبهه ماندی و با پوشیدن لباس سبز سپاه، در ادوات لشکر 5 نصر ماندگار شدی و عنوان؛ فرمانده قبضه و آتشبار خدمت کردی و از کیان اسلامی دفاع کردی و در عمل ثابت کردی که لایق نوکر امام حسین(ع) هستی و تمام وجود پاسدار تمام و مرام آن امامی.
در عملیات خیبر طعم ترکش را چشیدی و با همان مجروحیت شدید در مقابل پاتک عراقیها ایستادی، اما با ترکش دیگری که به گردنت نشسته بود، سرو قامتت خمید و ستاره شدی. ستارهای که تا ظهور حضرت مهدی بر آسمان این کشور و انقلاب و جهان اسلامی خواهی درخشید.
هرچند پیکرت در جزیره جا مانده بود و گروههای تفحص تو را چون گنج نهانی تفحص کردند و به خانوادهات رساندند. ستاره شدی و کلامت برای همیشه تاریخ به یادگار ماند:
«خدایا! معبودا!... دوست دارم چشمانم را دشمن، در اوج دردش از حدقه درآورد و دستانم را در تنگه چزابه قطع کند و پایم را در خونین شهر از بدنم جدا سازند و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارش کند و سرم را در شلمچه از تنم جداسازد. اما یک چیز را نتوانند از من بگیرند و آن؛ امام، ایمان و هدف من است...»
روایتی درباره شهید علیرضا نمازی
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















