20 شهريور 1405 / ۲۸ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 91626
چهارشنبه 29 تير 1401 , 11:31
چهارشنبه 29 تير 1401 , 11:31


جنگ ارادهها و محاسبات ناکارآمد دشمن
مسعود اکبری
تعلل تا به کی؟
سیدمهدی حسینی
مواظب روایتسازیهای غلط دشمن باشیم
حسن رشوند
خیانت مُدام و لاف دفاع از مردم؟!
محمد ایمانی
قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

از لبنان تا شلمچه
سعید رضایی
احساس سوزش شدیدی در پهلوی راستش کرد، بدنش لرزید، به اطرافش نگاه کرد، چیزی ندید. گرد و غبار آتش دشمن همه جا راگرفته بود، بچهها به سمت خط میرفتند، ترکش به پهلویش گرفته بود و خونریزی میکرد، عمامهاش را از سر بازکرد، خیلی محکم به کمرش بست، احساس چابکی داشت، اسلحهاش را از زمین برداشت و به سمت خط شتافت.
***
ناصر فلاحی 17 شهریور 1346 در یکی از محلههای جنوب تهران به دنیا آمد، کودکیاش با بچههای محله خانیآباد گذشت و در مسجد و مدرسه از بچههای متدین و منظم شناخته میشد.پدرش میگوید: ناصر بچه درس خوانی بود، اما در دبیرستان وقتی با یکی از معلمهایش بر سر مسائل سیاسی و اعتقادی درگیر میشود و مدرسه را رها میکند. او همان سال در حوزه علمیه جامعه امیرالمومنین(ع) ثبتنام میکند و به تحصیل علوم دینی میپردازد.
هم دورهایهای او میگویند: ناصر در حوزه و در حجره بسیار سادهای درس میخواند که گویا آن حجره قبلا حمام عمومی بوده است، اما او به آن حجره افتخار میکرد.
دوستانش نیز میگویند: با آن که وضع مالی خانوادهاش مناسب بود هیچگاه درخواست پول نمیکرد و با همان مقدار که به او میدادند به مستمندان کمک میکرد و در حوزه به طلاب افطاری میداد.
یکی از دوستان نزدیک ناصر تعریف میکند: در همان دوران یکی از نزدیکان خانوادگی به او میگوید: « ناصر! شما که از لحاظ مالی مشکل ندارید. حوزه را رها کن و بیا در کنار خانوادهات بمان!» اما ناصر در جوابش میگوید: «آنچه برایم مهم است درس خواندن در حوزه و کسب معرفت دینی است!»
او پس از مدتی که از دوران تحصیلش میگذرد، به مدت یک سال به عنوان رزمنده و مبلغ به لبنان رفت و در نبرد با رژیم صهیونیستی در کنار نیروهای لبنانی مجاهدت کرد.
در وصیتنامه به مادرش نوشته بود: «مادر! عشق به شهادت جدید نیست. بلکه دیگر این عشق در ایران رواج یافته. پس همانطور که میدانی باید از کشته شدن من ناراحت نشوی بلکه برایم دعا کنی تا خدا من را با شهدای کربلا محشور بگرداند.»
در وصیتنامه او نوشته شده است: «این قسم را میخورم که اگر خونم را بریزند در قطرههای خونم نام خمینی را خواهید دید.»
پدرش میگوید: در عملیات کربلای5 در منطقه شلمچه، من و برادر ناصر هم در جبهه بودیم که ناصر در آن عملیات از ناحیه پهلو مجروح شد وعمامهاش را به کمرش بست و دوباره به سمت خط مقدم رفت. ناصر فلاحی در 27 دی 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بهشهادت رسید.
توصیه آخر شهید
در وصیتنامه شهید فلاحی آمده است: «من این مرگ را از عسل بر وجودم گواراتر میدانم. خدایا از تو خواستارم که اگر شهادت را نصیبم کردی فقط بهخاطر رضای ذات اقدست باشد!»
منبع: کیهان


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















